| پناه میبرم به الله از شرِّ شیطانِ مَطرود | أَعُوذُ بِاللّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ |
| در مکه، حدود سال ۶۱۹ میلادی، مردی نامدار که نزدیک به چهل سال داشت و مانند دیگر مردم مکه از سواد خواندن و نوشتن بیبهره بود، ناگهان در یکی از صبحهای ماه رمضان، در محل گردهمایی عمومی، یعنی مسجدالحرام، برخاست و با صدای بلند اعلام کرد: «ای مردم، بدانید که من از سوی خالق جهان مأمور شدهام پیامهایی را که به من وحی میشود، به شما و همه انسانها برسانم و خود نیز آنچه را مأمور به انجامش هستم، با نهایت اطاعت انجام دهم.» این مرد برجسته که محمد بن عبدالله نام داشت، از نظر زندگی و دارایی در وضعی از بینیازی به سر میبرد و همسر زنی بسیار ثروتمند به نام خدیجه بود. تا آن زمان، سابقه نداشت که او سخنان دینی بر زبان آورد یا دیدگاهی مخالف باورهای رایج مطرح کند. او نهتنها در آیینهای مذهبی مردم شرکت نمیکرد، بلکه با گروهی به نام حُنَفاء که با خرافات دینی مردم مخالفت داشتند نیز همکاری نداشت. بهطور کلی، او در حالی که از کفر و ایمان آگاهی چندانی نداشت، تنها به کار و زندگی در کنار همسرش خدیجه مشغول بود و به سبب امانتداری و صداقتش، بهویژه در تجارت پیش از ازدواج با خدیجه، به «محمد امین» شهرت یافته بود. چند نفر از او خواستند داستان پیامبر شدنش را برایشان تعریف کند. حضرت محمد به کنجکاوان گفت: «شب گذشته با چشمان خود دیدم که ستارهای درخشان از بلندترین نقطه آسمان به سوی من پایین آمد و در فاصلهای نزدیک به من قرار گرفت. این فرود فشاری بر من وارد کرد. سپس از آن ستاره صدایی بلند شد و این آیات را خواند.» آیات ۱ تا ۵ این سوره، نخستین آیاتی بودند که بر پیامبر نازل شدند. درباره این ستاره، در آیات ۱ تا ۱۸ سوره نجم شرح بیشتری داده شده است. |
با انتخاب شمارهٔ آیه، جزئیاتِ بیشتری دربارهٔ آیه نمایش داده میشود. | ||
01 نخستین آیات نازل شده، خواندن نام الله، آفرینش انسان، بخشش الله | ||
| بخوان به نام پروردگارت که آفرید. (1) | اقرَأ بِاسمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ | 96:1 |
| و انسان را از بهم چسبیدههایی آفرید. (2) | خَلَقَ الإِنسانَ مِن عَلَقٍ | 96:2 |
| بخوان، و پروردگارت بخشندهترین است. (3) | اقرَأ وَرَبُّكَ الأَكرَمُ | 96:3 |
| آنکه بهوسیلهٔ قلم آموزش داد. (4) | الَّذي عَلَّمَ بِالقَلَمِ | 96:4 |
| به انسان آنچه را نمیدانست، آموخت. (5) | عَلَّمَ الإِنسانَ ما لَم يَعلَم | 96:5 |
در اینجا پیامبر میپرسد که چگونه نام پروردگارش را بخواند، و در پاسخ، سوره فاتحه برای خواندنِ الله نازل شد. باورمندان به قرآن باید هر روز در پنج وقت جداگانه، سوره فاتحه را در مجموع هفده بار در نمازهای خود بخوانند. پیامبر در ادامه تعریفِ پیامبر شدنش به مردم گفت: در اندیشهی آنچه بر من گذشته بود، به خانهام رفتم و از شدت خستگی هر چه سریعتر به رختخواب رفتم و خوابیدم. در آن زمان نمیدانستم که قرار است پیامبر الله شوم و فکر میکردم شاید یک دوره آموزشی خصوصی برای من پیش آمده تا بفهمم دیگران چقدر گمراه هستند و باید به چنین عقاید پاکی باور داشته باشم. اما بعد از اینکه خوابیدم، صبح زود، در حالی که هنوز در رختخواب بودم، همان ستاره و همان صدا، آیات ۱ تا ۱۰ سورهٔ مدثر را وحی کرد. |
| ابوالحَکَم، که بعدها بهسبب دشمنی شدیدش با اسلام «ابوجهل» نامیده شد، عَمرو بن هِشام مَخزومی، از سران قبیلهٔ قریش در مکه بود. او از خاندان بنیمخزوم و فردی بانفوذ و ثروتمند بود و از تصمیمگیرندگان اصلی قریش بهشمار میآمد. کنیهٔ اصلی او «ابوالحکم» بود؛ یعنی «پدر داوری» یا «پدر حکمت». قریش به دلیل نفوذ و داوریهایش او را چنین میخواند. در منابع اسلامی، بهعلت سرسختی او در برابر پیامبر اسلام و نپذیرفتن حق، «ابوجهل» یعنی «پدر نادانی» نامیده شد. ابوجهل یکی از سرسختترین مخالفان پیامبر بود و دیگران را از شنیدن قرآن و پیوستن به اسلام بازمیداشت. بر اساس آیهٔ ۱۲ این سوره، میتوان او را مانعی بزرگ در برابر پیامبر دانست؛ تا آنجا که میتوانست، از تبلیغ پیامبر جلوگیری میکرد. پس از مخالفتهای شدید و آزار و اذیتهای او، پیامبر بسیار ناراحت بود و میگفت: «چرا الله اجازه میدهد به او بیاحترامی شود و چرا ابوجهل را عذاب نمیکند؟» پیامبر غرق در این افکار بود که آیات زیر دربارهٔ ابوجهل نازل شد. الله به پیامبر میآموزد که وجود چنین اشخاصی لازم است تا هر انسانی بتواند آزادانه تصمیم بگیرد که در راه الله قدم بردارد یا در راه اشخاصی مانند ابوجهل. همچنین میگوید که انسان طغیانگر است و توقعات او درست نیست. ابوجهل در سال دوم هجری، در جنگ بدر کشته شد. این نبرد میان مسلمانان مدینه و نیروهای قریش رخ داد و شکست قریش در آن، نقطهای مهم در تاریخ آغازین اسلام بود. |
06 پاسخ الله در برابر توقعِ پیامبر، تهدید ابوجهل | ||
| چنین نیست، بهراستی انسان سرکشی میکند و از حد میگذرد. (6) | كَلّا إِنَّ الإِنسانَ لَيَطغىٰ | 96:6 |
| هنگامی که خود را بینیاز میبیند. (7) | أَن رَآهُ استَغنىٰ | 96:7 |
| بیگمان بازگشتِ همه به سوی پروردگار توست. (8) | إِنَّ إِلىٰ رَبِّكَ الرُّجعىٰ | 96:8 |
| آیا آن کسی را دیدهای که بازمیدارد؟ (9) | أَرَأَيتَ الَّذي يَنهىٰ | 96:9 |
| بندهای را هنگامی که نماز میخواند. (10) | عَبدًا إِذا صَلّىٰ | 96:10 |
| آیا دیدهای که اگر او بر راه هدایت باشد؟ (11) | أَرَأَيتَ إِن كانَ عَلَى الهُدىٰ | 96:11 |
| یا به پرهیزگاری و خداپروا بودن فرمان میداد. (12) | أَو أَمَرَ بِالتَّقوىٰ | 96:12 |
| آیا دیدی که اگر او حق را دروغ بشمارد و روی برگرداند؟ (13) | أَرَأَيتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلّىٰ | 96:13 |
| مگر نمیداند که الله میبیند؟ (14) | أَلَم يَعلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرىٰ | 96:14 |
| نه، اگر دست برندارد، حتماً او را از موی جلوی سرش میکشیم. (15) | كَلّا لَئِن لَم يَنتَهِ لَنَسفَعًا بِالنّاصِيَةِ | 96:15 |
| پیشانیِ هر دروغگو و گناهکار. (16) | ناصِيَةٍ كاذِبَةٍ خاطِئَةٍ | 96:16 |
| پس بگذارد اهل مجلس و یاران خود را فرا بخواند. (17) | فَليَدعُ نادِيَهُ | 96:17 |
| بهزودی مأموران دوزخ را فرامیخوانیم. (18) | سَنَدعُ الزَّبانِيَةَ | 96:18 |
19 عدم اطاعت از ابوجهل و رَوشِ نزدیک شدن به الله | ||
| نه، هرگز از او اطاعت نکن؛ سجده کن و به الله نزدیک شو. (19) | كَلّا لا تُطِعهُ وَاسجُد وَاقتَرِب | 96:19 |
