| پس بگذار او علیه تو، رفقای هممجلس خود را بخواند (یعنی از او و یاران با نفوذش نترس). (۱۷) |
| فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ پس بگذار انجمنِ خود را فرا بخواند. فَلْيَدْعُ نَادِيَهُپس بگذار انجمنِ خود را فرا بخواند. فَ حرف عطف یا نتیجهگیری است؛ در اینجا معنای «پس» و «بنابراین» میدهد و جمله را به سخن پیشین پیوند میدهد. لْ لامِ امر است؛ بر سر فعل مضارع میآید و آن را مجزوم میکند. معنا: «بگذار» یا «باید». يَدْعُ ریشه: د ع و. فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر، از باب اولِ فعل «دَعَا يَدْعُو»؛ به سبب لامِ امر مجزوم شده و حرف علّهٔ پایانی آن حذف گردیده است. معنا: «فرا بخواند»، «صدا بزند»، «دعوت کند». نَادِيَ ریشه: ن د و. اسمِ مفرد و مفعولبهِ منصوب برای «يَدْعُ» است و به سبب اضافه، علامت نصب آن فتحهٔ مقدر است. «نادی» به معنای محل گردهمآیی، انجمن، مجلس و نیز افرادِ حاضر در انجمن است. هُ ضمیر پیوستهٔ سومشخص مفرد مذکر، در محل جرّ به سبب اضافه است. معنا: «او / ـش». «ناديه» یعنی «انجمنِ او» یا «یاران و همنشینانِ او». |
096-017-002-علق
« Back to Glossary Index
