112-004-023-إخلاص

« Back to Glossary Index
و نه برایش کسی همتاست (4)

وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ

و هیچ‌کس همتای او نبوده است.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ ثلاثی ندارد.
گرامر: حرف عطف یا استیناف؛ در اینجا پیونددهندهٔ جمله با آیهٔ پیشین است.
معانی: و، نیز، همچنین.

لَمْ
ریشه: حرف است و ریشهٔ ثلاثی ندارد.
گرامر: حرف نفی و جزم و قلب؛ فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند و معنای آن را به گذشتهٔ منفی برمی‌گرداند.
معانی: نکرد، نبود، هرگز نشد.

يَكُنْ
ریشه: ك و ن.
گرامر: فعل مضارع ناقص، مجزوم به «لَمْ»؛ نشانهٔ جزم آن سکون است. اصل آن «يكونُ» است.
معانی: باشد، وجود داشته باشد، واقع شود؛ با «لَمْ»: نبوده است.

لَهُ
ریشه: «لِـ» و «هُ» هر دو حرف و ضمیرند و ریشهٔ فعلی ندارند.
گرامر: «لِـ» حرف جر و «هُ» ضمیر متصل مبنی در محل جر؛ ضمیر به الله بازمی‌گردد. جار و مجرور متعلق به «كُفُوًا» یا خبر مقدم است.
معانی: برای او، از آنِ او، نسبت به او.

كُفُوًا
ریشه: ك ف أ.
گرامر: اسم، منصوب؛ خبرِ مقدّمِ «يَكُنْ» یا اسمِ آن بر پایهٔ اختلاف در تحلیل نحوی. تنوین فتح دارد.
معانی: همتا، همانند، نظیر، هم‌شأن، هم‌کفو.

أَحَدٌ
ریشه: أ ح د.
گرامر: اسم، مرفوع با ضمه؛ اسمِ مؤخّرِ «يَكُنْ» در تحلیل رایج. در ساختار نفی، معنای فراگیر دارد.
معانی: هیچ‌کس، احدی، هیچ موجودی.

Nach oben scrollen