100-010-015-عاديات

« Back to Glossary Index
و آنچه در سینه ها ثبت شده، به نتیجه اش می رسد (در اصطلاحِ قرآن شخصیتِ روحی هر انسانی صدر یا سینه ی اوست و آن چون در قسمتِ بالای بدن قرار گرفته، به نام سینه روحی معروف است و مرکز توجه ی روح نیز در اصطلاحِ قرآن، قلب نامیده میشود که بر اساسِ راهنمائیهای قرآن، هم نزدیکِ قلب است، و هم حنجره و قصبه الريه. این تذکرات منافاتی با محل های مخصوصِ مادی در مغز و بصل النخاع برای اعمال و افعال بشر ندارد. و سینه و قلبِ روحی بوسيله دستهائی روحی و ارتباطاتیِ روحی با روحِ سلولی هر یک از سلولهای بدن و مغز و غیره مربوطند و فرماندهی روحی را در بدن بدین وسیله عهده دارند. و بدن که از بین رفت، تمام اعمال انسان در حافظه روح انسان بصورت خاطره هائی روحی میماند و در آخرت بصورتِ یک پرونده ی روحی، آشکار میگردد.) (۱۰)

وَحُصِّلَ ما فِي الصُّدورِ

و آنچه در سینه‌هاست آشکار و بیرون کشیده شود.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
گرامر: حرف مبنی، بدون محل اعرابی.
معانی: و؛ برای پیوستن این جمله به جملهٔ پیشین.

حُصِّلَ
ریشه: ح ص ل.
گرامر: فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر غایب.
معانی: گردآوری شد، استخراج شد، آشکار گردید، آنچه پنهان بود نمایان شد.

ما
ریشه: ندارد؛ اسم موصول است.
گرامر: اسم موصول مبنی در محل نائب فاعل برای «حُصِّلَ».
معانی: آنچه، هر آنچه.

فِي
ریشه: ندارد؛ حرف جر است.
گرامر: حرف مبنی، بدون محل اعرابی.
معانی: در، اندر.

الصُّدورِ
ریشه: ص د ر.
گرامر: اسم مجرور به «فِي» و نشانهٔ جر آن کسرهٔ ظاهر؛ جمع «صَدر».
معانی: سینه‌ها؛ در اینجا کنایه از دل‌ها، درون انسان‌ها، نیت‌ها، باورها و رازهای پنهان.

حُصِّلَ

حُصِّلَ فعل ماضی مجهول از ریشهٔ ح ص ل و باب تفعیل است.
صورت معلوم آن: حَصَّلَ
مصدر: تَحصیل

کاربرد در زبان عربی

«حُصِّلَ» به معنای «به‌دست آورده شد»، «کسب شد»، «گردآوری شد» یا «وصول شد» است. معنای دقیق آن به متن بستگی دارد.

نمونه‌ها:

  • حُصِّلَ العِلمُ بالدِّراسةِ والمُثابرةِ.
    دانش با مطالعه و پشتکار به دست آورده شد.
  • حُصِّلَتِ الرُّسومُ منَ الطُّلّابِ.
    هزینه‌ها از دانشجویان دریافت شد.
  • حُصِّلَتِ النَّتائِجُ بعدَ التَّحليلِ.
    نتایج پس از تحلیل حاصل شد.

اطلاعات ریشه‌شناختی

این واژه از ریشهٔ سه‌حرفی حَصَلَ گرفته شده است. فعل پایهٔ حَصَلَ در اصل معنی «روی دادن»، «پدید آمدن» و «حاصل شدن» دارد.

فعل حَصَّلَ در باب تفعیل، معنای متعدی و سببی پیدا می‌کند؛ یعنی «چیزی را به دست آوردن»، «جمع‌آوری کردن»، «فراهم کردن» یا «وصول کردن».
بنابراین، حُصِّلَ شکل مجهول آن است: «به دست آورده شد / گردآوری شد».

سه مترادف

  1. اُكتُسِبَ — کسب شد
  2. جُمِعَ — جمع‌آوری شد
  3. استُحصِلَ — حاصل شد / به دست آمد

سه متضاد

  1. فُقِدَ — از دست رفت
  2. أُضيِعَ — ضایع شد
  3. بُدِّدَ — پراکنده یا تلف شد

 

Nach oben scrollen