| ما انسان را در نیکو ترین وضع معتدلی ساخته ایم (4) |
لَقَدْ خَلَقْنَا الإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍبهراستی انسان را در نیکوترین و متعادلترین ساختار آفریدیم. لَ: حرف تأکید است؛ بر سر فعل ماضی میآید و مضمون جمله را مؤکد میکند؛ معنایش: «قطعاً»، «بهراستی». قَدْ: حرف تحقیق است؛ همراه فعل ماضی، تحقق قطعی فعل را میرساند؛ معنایش: «بهراستی»، «همانا». خَلَقْنَا: فعل ماضی، مبنی بر سکون به سبب اتصال به «نا»؛ از ریشهٔ «خ ل ق» به معنای آفریدن، پدید آوردن و اندازهگذاری کردن؛ «نا» ضمیر متصل در محل رفع فاعل است و معنایش «ما» است؛ کل واژه یعنی: «آفریدیم». الإِنسَانَ: اسم مفرد، معرفه با «ال»، منصوب و مفعولبهِ «خَلَقْنَا»؛ از ریشهٔ «أ ن س» به معنای الفت، انس و خو گرفتن دانسته شده است؛ و نیز گفتهاند از «ن س ي» به معنای فراموشی است؛ معنایش: «انسان». فِي: حرف جر؛ معنایش: «در». أَحْسَنِ: اسم تفضیل، مجرور به سبب «فِي» و مضاف؛ از ریشهٔ «ح س ن» به معنای نیکو بودن، زیبایی و شایستگی؛ معنایش: «نیکوترین»، «بهترین». تَقْوِيمٍ: اسم، مجرور و مضافالیه؛ از ریشهٔ «ق و م» به معنای راست کردن، برپا داشتن، سامان دادن و استوار ساختن؛ معنایش: «ساختار»، «اندازه و ترکیب متعادل»، «آفرینش استوار». |
095-004-029-تين
« Back to Glossary Index
