093-003-011-ضحى

« Back to Glossary Index
پرورنده ی تو، نه تو را رها کرده، و نه بر تو خشم گرفته (یعنی نباید همیشه به تو وحی شود و باید روی مصالحی که پروردگارت می داند، هر زمان لازم شود بر تو وحی نماید و تو از قطعِ وحی نباید تصوراتی باطل کنی، بلکه باید صبور باشی تا از پسِ هر تاریکی که برای تو پیش می آید، دوباره روشنی برایت میرسد) (3)
ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَما قَلَىٰ

پروردگارت تو را وانگذاشته و دشمن نداشته است.

ما وَدَّعَكَ رَبُّكَ

پروردگارت تو را وانگذاشته است.

ما
ریشه: ندارد؛ حرف نفی.
دستور زبان: حرف نفی، برای نفی فعل ماضی.
معنی: نـ؛ نکرد.

وَدَّعَكَ
ریشه: و ـ د ـ ع.
دستور زبان: فعل ماضی، باب تفعیل؛ «كَ» ضمیر متصل در جایگاه مفعول.
معنی: تو را ترک کرد، با تو وداع کرد؛ در اینجا: تو را وانگذاشت.

رَبُّكَ
ریشه: ر ـ ب ـ ب.
دستور زبان: «رَبُّ» اسم، فاعل و مرفوع؛ «كَ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه.
معنی: پروردگار تو.


وَما قَلَىٰ

و دشمن نداشته است.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
دستور زبان: حرف پیونددهندهٔ دو عبارت.
معنی: و.

ما
ریشه: ندارد؛ حرف نفی.
دستور زبان: حرف نفی، برای نفی فعل ماضی.
معنی: نـ؛ نکرد.

قَلَىٰ
ریشه: ق ـ ل ـ ي.
دستور زبان: فعل ماضی؛ فاعل آن ضمیر پنهان «او» است که به «رَبُّكَ» بازمی‌گردد؛ مفعول آن در معنا «كَ» است.
معنی: دشمن داشت، ناخوش داشت، رها کرد؛ در اینجا: تو را دشمن نداشت.

Nach oben scrollen