089-016-010-فجر

« Back to Glossary Index
و اگر پروردگارش او را آزمود و بر او روزی اَش را تنگ نمود(یعنی قانون اجتماعی الله باعثِ بدبختی او شد) میگوید، پروردگارم مرا خوار ساخت (تقصیر را به گردن الله می اندازد و تصور می کند که الله نظری خصوصی با کسی دارد) (16)
وَأَمّا إِذا مَا ابتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيهِ رِزقَهُ فَيَقولُ رَبّي أَهانَنِ

و اما هنگامی که او را می‌آزماید و روزی‌اش را بر او تنگ می‌گیرد، می‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.»

وَأَمّا إِذا مَا ابتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَيهِ رِزقَهُ

و اما هنگامی که او را می‌آزماید و روزی‌اش را بر او تنگ می‌گیرد،

وَأَمّا: «و اما»؛ از «وَ» برای پیوند سخن و از «أَمّا» برای بیان حالت یا فرضی دیگر تشکیل شده است. «أَمّا» حرف شرط و تفصیل است و معمولاً پاسخ آن با «فَـ» می‌آید.
إِذا: «هنگامی که»؛ اسم زمان و ظرف متضمن معنای شرط است و برای وقوع امری در آینده یا هنگام تحقق آن به کار می‌رود.
مَا: در اینجا حرف زاید برای تأکید پس از «إِذا» است و معنای مستقل جداگانه‌ای ندارد.
ابتَلاهُ: «او را آزمود»؛ فعل ماضی، از ریشهٔ «ب ل و» یا «ب ل ا»، باب افتعال، «ابتلى» به معنای آزمودن و مبتلا کردن. «هُ» ضمیر پیوسته، مفعول‌به و به معنای «او را» است.
فَقَدَرَ: «پس تنگ گرفت»؛ «فَـ» حرف پاسخ و نتیجه است. «قَدَرَ» فعل ماضی از ریشهٔ «ق د ر» و در اینجا به معنای اندازه‌گیری کردن و تنگ گرفتن است.
عَلَيهِ: «بر او»؛ «عَلَى» حرف جر و «هِ» ضمیر پیوسته، مجرور و به معنای «او» است.
رِزقَهُ: «روزیِ او»؛ «رِزق» اسم، از ریشهٔ «ر ز ق»، به معنای روزی و بهرهٔ عطاشده است. «هُ» ضمیر پیوسته و مضافٌ‌إلیه، به معنای «او» است.


فَيَقولُ رَبّي أَهانَنِ

پس می‌گوید: «پروردگارم مرا خوار کرده است.»

فَيَقولُ: «پس می‌گوید»؛ «فَـ» برای نتیجه و پاسخ شرط است. «يَقولُ» فعل مضارع، از ریشهٔ «ق و ل»، به معنای گفتن. فاعل آن ضمیر پنهان «او» است.
رَبّي: «پروردگارم»؛ «رَبّ» اسم، از ریشهٔ «ر ب ب»، به معنای پروردگار، مالک و تدبیرکننده. «ي» ضمیر پیوسته، مضافٌ‌إلیه و به معنای «من» است.
أَهانَنِ: «مرا خوار کرده است»؛ فعل ماضی از ریشهٔ «ه و ن»، باب إفعال، «أهانَ» به معنای خوار کردن و اهانت نمودن. «نِ» ضمیر پیوستهٔ مفعولی، به معنای «مرا» است. حذف الف پایانی در وقف یا رسم واژه دیده می‌شود.

Nach oben scrollen