080-001-025-عبس

« Back to Glossary Index
رو ترش کرد و پشت نمود (گوئی خالق عالم به محمد پشت کرده که با او بر خلاف همیشه غایبانه صحبت می کند) (1)

عَبَسَ وَتَوَلّىٰ

روی درهم کشید و روی گرداند.

عَبَسَ: ریشه: «ع‌ب‌س»؛ فعل ماضی، مفرد، مذکر، غایب؛ به معنای چهره درهم کشید، ترش‌رویی کرد.

وَ: حرف عطف؛ به معنای «و»؛ برای پیوند دادن دو فعل یا جمله به کار می‌رود.

تَوَلّىٰ: ریشه: «و‌ل‌ی»؛ فعل ماضی، مفرد، مذکر، غایب، باب تفعّل؛ به معنای روی گرداند، پشت کرد، دور شد.

پاسخ مقدمه

متن نقل‌شده چند بخشِ تفسیری، حدسی و غیرمستند را به‌صورت قطعی بیان کرده است.

آنچه در قرآن آمده است

آغاز سورهٔ عبس چنین است:

عَبَسَ وَتَوَلّىٰ • أَنْ جاءَهُ الْأَعْمىٰ • وَما يُدْريكَ لَعَلَّهُ يَزَّكّىٰ…
«چهره درهم کشید و روی گرداند، از اینکه آن نابینا نزد او آمد. و تو چه می‌دانی، شاید او پاکی می‌جست…»

در ادامه، از توجه فراوان به کسی سخن گفته می‌شود که خود را بی‌نیاز می‌داند، در برابر کم‌توجهی به کسی که با شوق برای هدایت آمده است.

برداشت رایج در منابع اسلامی

اکثر مفسران اهل‌سنت و بسیاری از مفسران شیعه، شأن نزول آیات را چنین دانسته‌اند:

  • فرد نابینا عبدالله بن اُمّ مکتوم بود.
  • پیامبر با یکی از بزرگان و مخالفان قریش گفت‌وگو می‌کرد و او را به اسلام دعوت می‌کرد.
  • ابن‌ام‌مکتوم با درخواست آموزش یا راهنمایی، چند بار وارد گفت‌وگو شد.
  • پیامبر از قطع‌شدن گفت‌وگو ناخشنود شد و توجهش را به آن مرد بانفوذ ادامه داد.
  • آیات نخست سورهٔ عبس نازل شد و این شیوهٔ اولویت‌دادن را نکوهش کرد.

در نام آن مرد قریشی اختلاف هست؛ در نقل‌ها نام‌هایی مانند عتبة بن ربیعه، ابوجهل، عباس بن عبدالمطلب، امیه بن خلف یا گروهی از سران قریش دیده می‌شود. بنابراین، تعیین قطعیِ یک شخص با اطمینان کامل دشوار است.

نکات نادرست یا اثبات‌نشده در متن شما

۱. «پس از نزول سورهٔ نجم»
این پیوند زمانی در گزارش‌های اصلیِ شأن نزول، قطعی و شناخته‌شده نیست. ماجرا به سورهٔ عبس مربوط است؛ تعیین اینکه دقیقاً پس از سورهٔ نجم رخ داده، نیازمند منبع معتبر مشخص است.

۲. «پیامبر از جا برنخاست تا احترام بگذارد»
آیات سورهٔ عبس و گزارش‌های مشهور نمی‌گویند که ابن‌ام‌مکتوم وارد شد و پیامبر موظف بود برای او برخیزد، یا اینکه پیامبر عمداً از برخاستن خودداری کرد. محور آیات، چهره درهم کشیدن، روی گرداندن و ترجیح دادن گفت‌وگو با فرد مستغنی است.

۳. «چون لباس فقیرانه و ژولیده داشت»
در آیات و روایت مشهور، علت رفتار پیامبر ظاهر ژولیده یا فقر او بیان نشده است. این یک افزودهٔ تفسیری است، نه واقعیتی ثابت از متن قرآن.

۴. «بیم داشت آن مرد احساس بی‌احترامی کند»
ممکن است با فضای دعوتِ سران قریش سازگار باشد، اما در آیات و نقل‌های اصلی با این جزئیات ثابت نشده است. گزارش رایج می‌گوید پیامبر امیدوار بود آن شخصیت بانفوذ اسلام بیاورد و در نتیجه بر جامعهٔ قریش اثر بگذارد.

۵. «استدلال‌های محمد اصلاً در گوشش فرو نمی‌رفت»
این نیز توصیفی ادبی و داوری قطعی است، نه جزئیاتی که آیات آغاز سورهٔ عبس بیان کنند.

۶. «حالت ازخودبی‌خودشدن و ارتباط اجباری با نیروی رسانندهٔ وحی»
این تعبیر، توصیف اعتقادیِ مسلمانان از وحی نیست و از متن ماجرا هم به دست نمی‌آید. در نگاه اسلامی، وحی ارتباطی الهی با پیامبر از طریق فرشتهٔ وحی است، نه «ازخودبی‌خودشدن» و نه امری با وصف «اجباری» به معنای روان‌شناختی یا تحقیرآمیز آن.

یک اختلاف تفسیری مهم

برخی مفسران شیعه، با تکیه بر اصل عصمت پیامبر، گفته‌اند ضمیرِ مخاطب یا شخصِ عبوس در این آیات لزوماً پیامبر نیست و ممکن است شخص دیگری از بنی‌امیه یا حاضران باشد. با این حال، این دیدگاه در برابر تفسیر مشهور قرار دارد؛ برداشت غالبِ تفسیری و روایی آن است که آیات پیامبر را مخاطبِ تربیتی و عتاب‌آمیز قرار می‌دهند.

این عتاب، در فهم رایج مسلمانان، به معنای نسبت‌دادن گناه بزرگ یا تحقیر عمدیِ فرد نابینا نیست؛ بلکه تصحیح یک اولویت‌گذاری در روش دعوت است: فرد حقیقت‌جو و مشتاق هدایت، هرچند فقیر و بی‌نفوذ باشد، نباید در برابر ثروتمند یا صاحب‌قدرتی که خود را بی‌نیاز می‌پندارد، کم‌اهمیت شمرده شود.

جمع‌بندی

هستهٔ داستان درست است: عبدالله بن ام‌مکتوم نابینا وارد شد، پیامبر در حال گفت‌وگو با یکی از سران قریش بود، از مزاحمت گفت‌وگو ناخشنود شد یا روی گرداند، و آیات آغاز سورهٔ عبس در نکوهش این ترجیح نازل شد.

اما متن شما شامل جزئیات و تفسیرهایی است که در منابع اصلی اثبات‌شده نیستند؛ از جمله ژولیدگی ظاهری، برنخاستن برای احترام، ترس از رنجیدن فرد بانفوذ، و توصیف وحی به «ازخودبی‌خودشدن و ارتباط اجباری».

Nach oben scrollen