074-031-005-مدثر

« Back to Glossary Index

و این مامورین آتش را جز مَلَک‌هایی نکرده‌ایم (مَلَک یعنی مورد تَمَلّک و هرچه که بدون کوچک‌ترین اختیاری در اختیار دیگری باشد. آن را در فارسی از آنرو فرشته گویند که فرستاده و مأمور و مورد تَمَلّکِ الله است. مَلَک جنس مخصوصی ندارد، بلکه تمام اشیاء تا آنجا که مورد اختیار الله باشند بر طبق لغت و آیات قرآنی، مَلَک و ملائک‌هایی برای الله هستند و قطعا در جهنم نیز، نوزده مأمور از جنسی که لازمه مأموریت در آنجاست، به کارهای بزرگ دوزخ مأمورند و هر یک ممکن است مأمورین دیگری در اختیار داشته باشند.)

و این عددی را که بر ایشان تعیین نمودیم، جز آزمایشی فتنه‌انگیز برای کفران‌کنندگان قرار ندادیم (یعنی مخصوصا این را گفته‌ایم تا عده‌ای از شنیدن آن بهانه پیدا کنند و ایرادهایی بگیرند و به واسطه کم‌ایمانی درونی خودشان، تصفیه شوند و خود را از مؤمنین کنار کشند و به این طریق، فقط مؤمنین حقیقی بی‌آلایش گرد محمّد جمع شوند)

تا فقط آنان که کتاب شناسند و آن را گرفته‌اند (کتاب، در اصطلاح قرآن و سایر کتاب‌های آسمانی، مطالب صددرصد درست و واجب و لازم و ثابت است و در زبان عرب، کتاب‌های معمولی را از آنرو کتاب می‌گویند که از حیث الفاظ ثابت می‌مانند و برای همین است که قرآن را الله فرموده به صورت کتاب نازل شده، با اینکه می‌دانیم پیامبر اسلام سواد نداشت و آیات قرآنی در نوشته‌ای نازل نشده است)

به این مطلب یقین کنند (یعنی فقط کنجکاوان بی‌غرض که دنبال مطالب صددرصد درست می‌روند و جدل نمی‌کنند و منطقی فکر می‌کنند، یقین به نبوت پیامبر اسلام کنند)

و تا کسانی که ایمان آورده‌اند نیز بر ایمانشان افزون شود. (زیرا حس می‌کنند که بر اطلاعاتشان افزوده می‌گردد)

و کسانی که حقایق کتاب‌های آسمانی را درک کرده‌اند (یعنی در مذهب حق، روایات موهوم مذهبی را از متن کلمات پیامبرشان فرق می‌گذارند و به عبارت دیگر، مطیع متن دست نخورده تورات و انجیل حقیقی هستند و آن را خوب می‌توانند در میان تورات و انجیل تحریف شده بشناسند)

و هم ایمان‌آورندگان به آیات نازل شده قرآن، در راستی این قبیل کلمات وسوسه‌انگیز شک نمی‌کنند، (دسته اول ممکن است راستی قرآن را درک کرده باشند، ولی به عللی هنوز ایمان نیاورده باشند و جزء آنان که رسما خود را مؤمن اعلام نمی‌کنند، نباشند)

ولی این کلمات باعث می‌شود که کسانی که در دل‌های خود بیماری‌ای دارند (آنها که منفعت‌جو و فسادخواهند و وسوسه‌ای در آنهاست تا هر حقیقتی را به وسیله کم‌اطلاعی‌های خود عیب‌جویی نمایند و هو کنند)

و هم کفران‌کنندگان بگویند، (یعنی آنهایی که می‌فهمند مطالب قرآن نمی‌تواند از شخص محمّد باشد، بلکه ممکن است از الله باشد ولی موقعیت اخلاقی و اجتماعی ایشان چنان است که نمی‌توانند تسلیم حق شوند و از فساد دست بکشند)

الله از این کلمات (از گفتن اینکه مأمورین دوزخ نوزده مَلَک است) چه خواسته (یعنی به فرض که چنین باشد، عدد ۱۹ یا ۲۰ یا ۱۰۰ آن چه سودی برای شنوندگان دارد پس به یقین محمّد اینها را روی حس شاعرانه خود می‌بافد)

به اینگونه است که الله هر کس را بخواهد گمراه می‌کند (یعنی قراردادهای قانونی الله در درون اشخاص، روی علت‌های مختلف اجتماعی باعث می‌شود که اینگونه تذکرات الله، آن را که سزاوار هدایت نیست از قرآن و مؤمنین دور کند)

و یا هر کس را بخواهد هدایت می‌نماید (چون الله نمی‌خواهد کسی از روی تهدید یا تشویق به دین الله درآید، زیرا این یک تربیت عالی برای زندگی در حکومت آخرت است که باید به وسیله چنین امتحانات سختی، مردم آن نمره‌هایی را بگیرند که سزاوار آنند)

لشکریان پرورنده تو را از حیث عدد و صفت جز خودش نمی‌شناسد، و آنچه در این باره گفته شد، فقط یک آگاهی برای بشر است، اگرچه به پسند ایشان نیست (یعنی روی فکر بشری نیست که برای فریب بیشتر مردم سخنی گفته شود که بپسندند و زود زود ایمان آورند). (31)

وَما جَعَلنا أَصحابَ النّارِ إِلّا مَلائِكَةً ۙ وَما جَعَلنا عِدَّتَهُم إِلّا فِتنَةً لِلَّذينَ كَفَروا لِيَستَيقِنَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ وَيَزدادَ الَّذينَ آمَنوا إيمانًا ۙ وَلا يَرتابَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ وَالمُؤمِنونَ ۙ وَلِيَقولَ الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ وَالكافِرونَ ماذا أَرادَ اللهُ بِهٰذا مَثَلًا ۚ كَذٰلِكَ يُضِلُّ اللهُ مَن يَشاءُ وَيَهدي مَن يَشاءُ ۚ وَما يَعلَمُ جُنودَ رَبِّكَ إِلّا هُوَ ۚ وَما هِيَ إِلّا ذِكرىٰ لِلبَشَرِ

و ما نگهبانان دوزخ را جز فرشتگانی قرار ندادیم، و شمار آنان را جز آزمونی برای کسانی که کفر ورزیدند قرار ندادیم؛ تا کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده است یقین کنند، و کسانی که ایمان آورده‌اند بر ایمانشان افزوده شود، و اهل کتاب و مؤمنان تردید نکنند، و تا آنان که در دل‌هایشان بیماری است و کافران بگویند: «الله از این مثال چه خواسته است؟» الله این‌گونه هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌کند؛ و سپاهیان پروردگارت را جز او کسی نمی‌داند؛ و این جز یادآوری‌ای برای انسان‌ها نیست.

وَما جَعَلنا أَصحابَ النّارِ إِلّا مَلائِكَةً

و ما نگهبانان دوزخ را جز فرشتگانی قرار ندادیم.

وَما
حرف «وَ» برای پیوند با سخن پیشین است؛ «ما» حرف نفی است و معنای «نه» و «نکردیم» می‌دهد.

جَعَلنا
ریشه: «ج ع ل». فعل ماضی، اول شخص جمع؛ «ما قرار دادیم». «نا» ضمیر پیوسته و فاعل، به معنای «ما» است.

أَصحابَ
ریشه: «ص ح ب». اسم جمعِ «صاحِب»، منصوب و مفعول‌به نخستِ «جعلنا»؛ به معنای همراهان، ملازمان و در اینجا نگهبانان.

النّارِ
ریشه: «ن و ر» یا «ن ی ر». اسم معرفه با «ال»، مجرور و مضاف‌الیه برای «أصحاب»؛ به معنای آتش، و مقصود دوزخ است.

إِلّا
ادات استثنا؛ به معنای «مگر» و «جز».

مَلائِكَةً
ریشه: «أ ل ك» یا «م ل ك». جمع «مَلَك»، منصوب؛ در ساختار نفی و استثنا، معنای «جز فرشتگان» می‌دهد. فرشتگان، مأموران نیرومند و فرمان‌بردار الله هستند.


وَما جَعَلنا عِدَّتَهُم إِلّا فِتنَةً لِلَّذينَ كَفَروا

و شمار آنان را جز آزمونی برای کسانی که کفر ورزیدند قرار ندادیم.

وَما
«وَ» حرف پیوند است؛ «ما» حرف نفی است؛ یعنی «و قرار ندادیم».

جَعَلنا
ریشه: «ج ع ل». فعل ماضی، اول شخص جمع؛ یعنی «ما قرار دادیم».

عِدَّتَهُم
ریشه: «ع د د». «عِدّة» اسم منصوب و مفعول‌به نخست، به معنای شمار و تعداد؛ «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر مضاف‌الیه و به معنای «آنان» است؛ یعنی «شمار آنان».

إِلّا
ادات استثنا؛ یعنی «جز».

فِتنَةً
ریشه: «ف ت ن». اسم منصوب و مفعول‌به دومِ «جعلنا»؛ به معنای آزمون، آزمایش، امتحان و وسیلهٔ آشکار شدن حقیقت درونی افراد.

لِلَّذينَ
«لِـ» حرف جر، به معنای «برای»؛ «الَّذينَ» اسم موصول جمع مذکر، مجرور؛ یعنی «برای کسانی که».

كَفَروا
ریشه: «ك ف ر». فعل ماضی، سوم شخص جمع مذکر؛ یعنی «کفر ورزیدند»، «حق را پوشاندند» و «نپذیرفتند». «واو» ضمیر فاعل و به معنای «آنان» است.


لِيَستَيقِنَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ

تا کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده است، یقین کنند.

لِـ
لامِ تعلیل است؛ هدف و علت را بیان می‌کند و به معنای «تا اینکه» یا «برای اینکه» است.

يَستَيقِنَ
ریشه: «ي ق ن». فعل مضارع منصوب به لام تعلیل، از باب استفعال؛ یعنی «یقین کنند»، «به یقین برسند» و «اطمینان کامل پیدا کنند».

الَّذينَ
اسم موصول جمع مذکر، در محل رفع فاعلِ «یستيقن»؛ یعنی «کسانی که».

أوتُوا
ریشه: «أ ت ي». فعل ماضی مجهول، سوم شخص جمع مذکر؛ یعنی «به آنان داده شد». «واو» نایب فاعل است و به «الذين» بازمی‌گردد.

الكِتابَ
ریشه: «ك ت ب». اسم معرفه با «ال»، منصوب و مفعول‌به دومِ فعل «أوتوا»؛ به معنای کتاب. مقصود کتاب‌های آسمانیِ نازل‌شده بر پیامبران پیشین است.


وَيَزدادَ الَّذينَ آمَنوا إيمانًا

و تا کسانی که ایمان آورده‌اند، بر ایمانشان افزوده شود.

وَ
حرف عطف و پیوند است؛ این بخش را به هدف پیشین پیوند می‌دهد.

يَزدادَ
ریشه: «ز ي د». فعل مضارع منصوب، از باب افتعال؛ یعنی «افزایش یابند» یا «بیشتر شوند».

الَّذينَ
اسم موصول جمع مذکر، در محل رفع فاعلِ «یزداد»؛ یعنی «کسانی که».

آمَنوا
ریشه: «أ م ن». فعل ماضی، سوم شخص جمع مذکر، از باب افعال؛ یعنی «ایمان آوردند». «واو» ضمیر فاعل است.

إيمانًا
ریشه: «أ م ن». مصدر منصوب و تمییز؛ به معنای ایمان، باور و تصدیق همراه با اطمینان. یعنی بر میزان ایمان آنان افزوده شود.


وَلا يَرتابَ الَّذينَ أوتُوا الكِتابَ وَالمُؤمِنونَ

و تا کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده شده است و مؤمنان، تردید نکنند.

وَلا
«وَ» حرف عطف است؛ «لا» حرف نفی است و معنای «و تردید نکنند» می‌دهد.

يَرتابَ
ریشه: «ر ي ب». فعل مضارع منصوب، از باب افتعال؛ یعنی «تردید کنند»، «دچار شک شوند» یا «در دلشان بدگمانی پدید آید».

الَّذينَ
اسم موصول جمع مذکر، در محل رفع فاعلِ «یرتاب»؛ یعنی «کسانی که».

أوتُوا
ریشه: «أ ت ي». فعل ماضی مجهول، سوم شخص جمع مذکر؛ یعنی «به آنان داده شد». «واو» نایب فاعل و بازگشت‌کننده به «الذين» است.

الكِتابَ
ریشه: «ك ت ب». اسم معرفه، منصوب و مفعول‌به دومِ «أوتوا»؛ یعنی «کتاب آسمانی».

وَالمُؤمِنونَ
«وَ» حرف عطف است؛ «المؤمنون» ریشه: «أ م ن»، جمع مذکر سالم، مرفوع و معطوف بر «الذين»؛ به معنای ایمان‌آورندگان و باورمندان.


وَلِيَقولَ الَّذينَ في قُلوبِهِم مَرَضٌ وَالكافِرونَ ماذا أَرادَ اللهُ بِهٰذا مَثَلًا

و تا آنان که در دل‌هایشان بیماری است و کافران بگویند: «الله از این مثال چه خواسته است؟»

وَلِـ
«وَ» حرف عطف است؛ «لِـ» لامِ تعلیل است و هدف دیگری را بیان می‌کند؛ یعنی «و تا اینکه».

يَقولَ
ریشه: «ق و ل». فعل مضارع منصوب به لام تعلیل؛ یعنی «بگویند».

الَّذينَ
اسم موصول جمع مذکر، در محل رفع فاعلِ «یقول»؛ یعنی «کسانی که».

في
حرف جر؛ به معنای «در».

قُلوبِهِم
ریشه: «ق ل ب». «قلوب» جمع «قلب»، اسم مجرور با «في»؛ به معنای دل‌ها. «هُم» ضمیر پیوسته در محل جر مضاف‌الیه است؛ یعنی «دل‌های آنان».

مَرَضٌ
ریشه: «م ر ض». اسم مفرد مرفوع و مبتدا یا فاعلِ مؤخر؛ به معنای بیماری. مقصود بیماری معنوی، مانند شک، نفاق و میل به انکار است.

وَالكافِرونَ
«وَ» حرف عطف است؛ «الكافرون» ریشه: «ك ف ر»، جمع مذکر سالم، مرفوع و معطوف بر «الذين»؛ یعنی کافران و حق‌پوشان.

ماذا
ترکیبی از «ما»ی پرسشی و «ذا» است؛ اسم استفهام در محل نصب، به معنای «چه چیز» یا «چه».

أَرادَ
ریشه: «ر و د». فعل ماضی، سوم شخص مفرد مذکر، از باب افعال؛ یعنی «خواست» و «اراده کرد».

اللهُ
اسم جلاله، مرفوع و فاعلِ «أراد»؛ یعنی الله خواست.

بِهٰذا
«بِـ» حرف جر، به معنای «با» یا «به وسیلهٔ»؛ «هٰذا» اسم اشارهٔ مفرد مذکر، مجرور؛ یعنی «با این» یا «از این».

مَثَلًا
ریشه: «م ث ل». اسم منصوب؛ به معنای مثال، نمونه و بیانِ تمثیلی. در اینجا اشاره به شمار یادشده و حکمت بیان آن دارد.


كَذٰلِكَ يُضِلُّ اللهُ مَن يَشاءُ وَيَهدي مَن يَشاءُ

الله این‌گونه هر که را بخواهد گمراه می‌کند و هر که را بخواهد هدایت می‌کند.

كَذٰلِكَ
«كَـ» برای همانندسازی و تشبیه است؛ «ذٰلِكَ» اسم اشاره. مجموع آن به معنای «این‌گونه»، «بدین‌سان» و «به همین شیوه» است.

يُضِلُّ
ریشه: «ض ل ل». فعل مضارع، سوم شخص مفرد مذکر، از باب افعال؛ یعنی «گمراه می‌کند» یا «به گمراهی وا می‌گذارد».

اللهُ
اسم جلاله، مرفوع و فاعلِ «یضل»؛ یعنی الله گمراه می‌کند.

مَن
اسم موصول یا اسم شرط، در محل نصب و مفعول‌به «یضل»؛ به معنای «هر کس را که».

يَشاءُ
ریشه: «ش ي أ». فعل مضارع، سوم شخص مفرد مذکر؛ یعنی «بخواهد» و «اراده کند». فاعل آن ضمیری است که به الله بازمی‌گردد.

وَيَهدي
«وَ» حرف عطف است؛ «یهدي» ریشه: «ه د ي»، فعل مضارع سوم شخص مفرد مذکر؛ یعنی «هدایت می‌کند»، «راه می‌نماید» و «به راه درست می‌رساند».

مَن
اسم موصول یا اسم شرط، در محل نصب و مفعول‌به «یهدی»؛ یعنی «هر کس را که».

يَشاءُ
ریشه: «ش ي أ». فعل مضارع، سوم شخص مفرد مذکر؛ یعنی «بخواهد». فاعل آن ضمیر بازگشت‌کننده به الله است.


وَما يَعلَمُ جُنودَ رَبِّكَ إِلّا هُوَ

و سپاهیان پروردگارت را جز او کسی نمی‌داند.

وَما
«وَ» حرف پیوند است؛ «ما» حرف نفی است؛ یعنی «و نمی‌داند».

يَعلَمُ
ریشه: «ع ل م». فعل مضارع، سوم شخص مفرد مذکر؛ یعنی «می‌داند» و «آگاهی دارد».

جُنودَ
ریشه: «ج ن د». جمع «جُند»، منصوب و مفعول‌به «یعلم»؛ به معنای سپاهیان، لشکریان و نیروهای فرمان‌بردار.

رَبِّكَ
ریشه: «ر ب ب». «رَبّ» اسم مجرور و مضاف‌الیه برای «جنود»؛ به معنای پروردگار، مالک و تدبیرکننده. «كَ» ضمیر پیوسته در محل جر مضاف‌الیه و خطاب به پیامبر است؛ یعنی «پروردگارت».

إِلّا
ادات استثنا؛ در این ساختارِ نفی، معنای «جز» می‌دهد.

هُوَ
ضمیر منفصل، مرفوع؛ به الله بازمی‌گردد. یعنی جز او، کسی شمار و حقیقت همهٔ سپاهیان پروردگار را نمی‌داند.


وَما هِيَ إِلّا ذِكرىٰ لِلبَشَرِ

و این جز یادآوری‌ای برای انسان‌ها نیست.

وَما
«وَ» حرف پیوند است؛ «ما» حرف نفی است؛ یعنی «و نیست».

هِيَ
ضمیر منفصل مؤنث مفرد، در محل رفع مبتدا؛ به آیات، دوزخ، یا این هشدارِ بیان‌شده بازمی‌گردد.

إِلّا
ادات استثنا؛ در ساختار نفی، معنای «جز» می‌دهد.

ذِكرىٰ
ریشه: «ذ ك ر». اسم مؤنث، مرفوع و خبر؛ به معنای یادآوری، پند، هشدار و وسیلهٔ بیداری.

لِلبَشَرِ
«لِـ» حرف جر، به معنای «برای»؛ «البشر» ریشه: «ب ش ر»، اسم جمع یا اسم جنس، مجرور؛ به معنای انسان‌ها و آدمیان.

Nach oben scrollen