073-018-004-مزمل

« Back to Glossary Index
آسمان، آن زمان، به آمدنِ الله شکافته می‌شود و این وعده‌ی او حتماً شدنی است. (به آیه ۲۲ از سوره فجر رجوع شود) (۱۸)
السَّمَاءُ مُنفَطِرٌ بِهِ ۚ كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا

آسمان به سبب آن [روز] شکافته می‌شود؛ وعدهٔ او قطعاً انجام‌شدنی است.

السَّمَاءُ مُنفَطِرٌ بِهِ

آسمان به سبب آن [روز] شکافته می‌شود.

السَّمَاءُ
ریشه: «س م و»؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع و مبتدا است. معنای آن: آسمان. واژهٔ «سماء» از نظر معنایی به هر چیز بلند و بالای سر نیز گفته می‌شود.

مُنفَطِرٌ
ریشه: «ف ط ر»؛ اسم فاعل از باب «انفعال» در فعل «اِنفَطَرَ»، مرفوع و خبرِ مبتدا است. معنای آن: شکافته‌شونده، ازهم‌گسیخته، ترک‌خورده. «انفطار» یعنی شکافته‌شدن و از هم بازشدن.

بِهِ
«بِـ» حرف جر است و معناهایی مانند «به»، «به سببِ» و «بر اثرِ» می‌دهد. «هِ» ضمیر متصلِ مجرور است و به «روز» یادشده در آیات پیشین اشاره دارد؛ یعنی: به سبب آن روز.


كَانَ وَعْدُهُ مَفْعُولًا

وعدهٔ او قطعاً انجام‌شدنی است.

كَانَ
ریشه: «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص است. بر سر جملهٔ اسمیه می‌آید، اسم خود را مرفوع و خبر خود را منصوب می‌کند. در اینجا برای تأکید بر قطعی‌بودن و تحقق‌یافتن وعده به‌کار رفته است.

وَعْدُهُ
«وَعْدُ» ریشه: «و ع د»؛ اسم، مفرد، مرفوع و اسمِ «كان» است. معنای آن: وعده. «هُ» ضمیر متصل در محل جرِ مضاف‌الیه است و به الله بازمی‌گردد؛ یعنی: وعدهٔ الله.

مَفْعُولًا
ریشه: «ف ع ل»؛ اسم مفعول از فعل «فَعَلَ»، منصوب و خبرِ «كان» است. معنای آن: انجام‌شده، به‌وقوع‌پیوسته، تحقق‌یافته. یعنی وعدهٔ الله حتماً واقع می‌شود و تخلف‌ناپذیر است.

Nach oben scrollen