073-017-004-مزمل

« Back to Glossary Index
پس شما اگر مانند او کفران کردید، چگونه از زمانی که سختیِ آن، کودکان را پیر می کند، بر کنار خواهید ماند (این برای تجسم سختی است و الّا در آنزمان کودکی نیست) (۱۷)

فَكَيْفَ تَتَّقُونَ إِنْ كَفَرْتُمْ يَوْمًا يَجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِيبًا

پس اگر کفر ورزیدید، چگونه خود را از روزی نگاه می‌دارید که کودکان را پیر و سپیدموی می‌گرداند؟

فَ
حرف استئناف یا عطف است؛ ریشه ندارد و برای پیوند دادن این سخن با سخن پیشین می‌آید؛ معنا: «پس»، «بنابراین».

كَيْفَ
اسم استفهام مبنی است و ریشهٔ اشتقاقی ندارد؛ در جایگاه حال است؛ معنا: «چگونه»، «به چه صورت».

تَتَّقُونَ
از ریشهٔ «وَقَى» به معنای حفظ کردن، نگه‌داشتن و پرهیز کردن است؛ فعل مضارع، مخاطب، جمع مذکر، از باب افتعال «اتَّقَى ـ يَتَّقِي»؛ معنا: «پرهیز می‌کنید»، «خود را حفظ می‌کنید»، «خود را نگاه می‌دارید».

إِنْ
حرف شرط جازم است و ریشه ندارد؛ برای بیان شرط می‌آید؛ معنا: «اگر».

كَفَرْتُمْ
از ریشهٔ «ك ف ر» به معنای پوشاندن و انکار کردن است؛ فعل ماضی، مخاطب، جمع مذکر، و «تُمْ» ضمیر پیوسته در جایگاه فاعل است؛ معنا: «کفر ورزیدید»، «انکار کردید».

يَوْمًا
از ریشهٔ «ي و م» به معنای روز و زمان است؛ اسم مفرد، نکره، منصوب؛ مفعول‌به برای «تَتَّقُونَ» است؛ معنا: «روزی را»، «از روزی».

يَجْعَلُ
از ریشهٔ «ج ع ل» به معنای قرار دادن و گردانیدن است؛ فعل مضارع، غایب، مفرد مذکر؛ معنا: «قرار می‌دهد»، «می‌گرداند».

الْوِلْدَانَ
از ریشهٔ «و ل د» به معنای زادن و فرزند است؛ جمع «وَلِيد» یا «وَلَد»، معرفه با «ال»، منصوب و مفعول‌به نخست برای «يَجْعَلُ» است؛ معنا: «کودکان»، «فرزندان خردسال».

شِيبًا
از ریشهٔ «ش ي ب» به معنای سپید شدن مو بر اثر پیری است؛ اسم، جمع «أَشْيَب» یا مصدر در معنای حال، منصوب و مفعول‌به دوم برای «يَجْعَلُ» است؛ معنا: «سپیدمو»، «پیر و سپیدموی».

Nach oben scrollen