055-011-013-رحمن

« Back to Glossary Index
در آن میوه ایست و درختِ خرما، با آن غلافهائی که برای شکوفه های آن مقرر شده (میوه خرما و درخت آن با میوه های دیگر فرق ها دارد) (۱۱)
فِيهَا فَاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَكْمَامِ

در آن، میوه‌ها و درختان خرما با شکوفه‌های پوشیده وجود دارد.

فِيهَا فَاكِهَةٌ

در آن، میوه‌ای یا میوه‌ها وجود دارد.

فِي
ریشه: حرف است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: حرف جر.
معانی: در، داخلِ، درونِ.

هَا
ریشه: ضمیر است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: ضمیر متصل، مؤنث مفرد، در جایگاه اسم مجرور پس از «فِي».
معانی: آن، آن‌جا، در آن.

فَاكِهَةٌ
ریشه: ف‌ک‌ه.
گرامر: اسم مفرد مؤنث، نکره، مرفوع؛ مبتدا یا اسمِ مؤخر.
معانی: میوه، میوه‌ای، محصول شیرینِ درختان و گیاهان.


وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَكْمَامِ

و درختان خرما دارای شکوفه‌ها و پوشش‌های خود هستند.

وَ
ریشه: حرف است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: حرف عطف.
معانی: و، نیز.

ال
ریشه: جزء تعریف است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: حرف تعریف.
معانی: آن، ـِ شناخته‌شده؛ برای معرفه کردن اسم.

نَخْلُ
ریشه: ن‌خ‌ل.
گرامر: اسم جمع یا اسم جنس جمعی، معرفه، مرفوع؛ معطوف به «فَاكِهَةٌ».
معانی: درختان خرما، نخل‌ها، جنس درخت خرما.

ذَاتُ
ریشه: ذ‌و‌ت.
گرامر: اسم به معنای «دارنده»، مؤنثِ «ذُو»، مرفوع؛ صفت یا بدل برای «النَّخْلُ».
معانی: دارایِ، صاحبِ، برخوردار از.

ال
ریشه: جزء تعریف است و ریشهٔ صرفی ندارد.
گرامر: حرف تعریف.
معانی: آن، ـِ شناخته‌شده؛ برای معرفه کردن اسم.

أَكْمَامِ
ریشه: ک‌م‌م.
گرامر: جمع مکسرِ «كِمّ»، مجرور به اضافه پس از «ذَاتُ».
معانی: پوشش‌ها، غلاف‌ها، پوسته‌های شکوفه یا میوه؛ در این آیه، پوشش‌های شکوفه‌های خرما.

Nach oben scrollen