وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّيْحَانُو دانهٔ دارای پوسته و گیاه خوشبو. وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
گرامر: حرف عطف، به معنای «و»؛ جمله را به عبارت یا جملهٔ پیشین پیوند میدهد. الْحَبُّ
ریشه: ح ب ب.
گرامر: اسم معرفه با «ال»، مرفوع؛ مبتدا، و نشانهٔ رفع آن ضمهٔ آشکار است.
معانی: دانه، غله، بذر؛ در این آیه به دانههای خوراکی و غلات اشاره دارد. ذُو
ریشه: ندارد؛ از اسماء خمسه.
گرامر: اسم مرفوع، خبرِ «الْحَبُّ»؛ مضاف، و نشانهٔ رفع آن واو است.
معانی: دارای، صاحب، برخوردار از. الْعَصْفِ
ریشه: ع ص ف.
گرامر: اسم معرفه با «ال»، مجرور؛ مضافٌإلیه برای «ذُو»، و نشانهٔ جر آن کسرهٔ آشکار است.
معانی: کاه، پوسته و برگ خشک ساقهٔ غلات؛ پوشش و بخش خشک دانه. وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف.
گرامر: حرف عطف، به معنای «و»؛ «الرَّيْحَانُ» را به «الْعَصْفِ» پیوند میدهد. الرَّيْحَانُ
ریشه: ر ي ح.
گرامر: اسم معرفه با «ال»، مرفوع؛ معطوف به «ذُو» و نشانهٔ رفع آن ضمهٔ آشکار است.
معانی: گیاه خوشبو، ریحان، گیاه معطر؛ بهطور گسترده، هر گیاه خوشبو و معطر. |