050-030-036-ق

« Back to Glossary Index
آری آن عذاب در روزگاری شروع میشود که برای جهنم می گوئیم آیا پر شدی؟ و آن با زبان بی زبانی خواهد گفت، آیا بیش از این نیز هست؟ (۳۰)

يَومَ نَقولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امتَلَأتِ وَتَقولُ هَل مِن مَزيدٍ

روزی که به جهنم می‌گوییم: «آیا پر شدی؟» و می‌گوید: «آیا باز هم افزوده‌ای هست؟»

يَومَ
ریشه: «ي و م»؛ اسم زمان و ظرف زمان، منصوب؛ به معنای «روز، هنگام».

نَقولُ
ریشه: «ق و ل»؛ فعل مضارع، متکلم مع‌الغیر، از باب ثلاثی مجرد «قالَ ـ يَقولُ»؛ به معنای «می‌گوییم».

لِـ
حرف جر؛ به معنای «به، برای».

جَهَنَّمَ
اسم خاص؛ مجرور به حرف جر «لِـ» و نشانهٔ جرّ آن فتحهٔ ظاهری است، زیرا غیرمنصرف است؛ به معنای «جهنم».

هَلِ
حرف استفهام؛ به معنای «آیا». کسرهٔ آن برای جلوگیری از برخورد دو سکون، پیش از همزهٔ وصلِ «امتَلَأتِ» آمده است.

امتَلَأتِ
ریشه: «م ل أ»؛ فعل ماضی، مفرد مؤنث غایب؛ از باب «افتعال»، اصل آن «اِمْتَلَأَتْ»؛ به معنای «پر شدی» یا با توجه به مؤنث بودن «جهنم»، «پر شد».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

تَقولُ
ریشه: «ق و ل»؛ فعل مضارع، مفرد مؤنث غایب، از باب ثلاثی مجرد «قالَ ـ يَقولُ»؛ به معنای «می‌گوید».

هَلِ
حرف استفهام؛ به معنای «آیا». کسرهٔ آن برای جلوگیری از برخورد دو سکون، پیش از حرف «م» در «مَزيدٍ» آمده است.

مِن
حرف جر؛ در اینجا برای تأکید و بیان جنس آمده و معنای «هیچ، چیزی از» می‌دهد.

مَزيدٍ
ریشه: «ز ي د»؛ اسم، مجرور به «مِن» و نکره؛ از «زادَ ـ يَزيدُ»؛ به معنای «افزوده، چیز بیشتر، جای بیشتر».

این آیات 30 تا 35 از سورهٔ ق، تصویری فشرده و بسیار نیرومند از سرانجام انسان ارائه می‌کنند:

در یک سو جهنم، و در سوی دیگر بهشت؛ اما محور اصلی آیات، فقط توصیف پاداش و کیفر نیست، بلکه معرفی ویژگی‌های انسان شایسته است.

۱. جهنم؛ سیری‌ناپذیریِ طغیان

در آیهٔ ۳۰، جهنم به‌صورت موجودی پاسخ‌گو تصویر می‌شود:

«آیا پر شدی؟»
«آیا باز هم هست؟»

این تعبیر را می‌توان نشانه‌ای از گستردگی هولناک کیفر و نیز بازتابِ بی‌پایانیِ طغیان انسان دانست. گویی شرّ و سرکشی، تا زمانی که انسانی برای آن وجود داشته باشد، مدعیِ پذیرش بیشتر است. در مقابل، این تصویر هشداری است که گناه و ظلم را کوچک نشماریم؛ پیامدهای آن می‌تواند بسیار فراتر از چیزی باشد که در زندگی دنیا تصور می‌کنیم.

۲. بهشت؛ نزدیک برای کسانی که شایسته‌اند

آیهٔ ۳۱ می‌گوید بهشت برای پرهیزکاران نزدیک آورده می‌شود؛ «غیر بعید»، یعنی دور نیست. این تعبیر فقط به فاصلهٔ مکانی مربوط نیست؛ معنای امیدبخشی هم دارد: راه بازگشت به سوی خدا، حتی پس از لغزش، بسته نیست. کسی که مسیر خود را اصلاح کند، از رحمت الهی دور نیست.

۳. «اوّاب» و «حفیظ»

در آیهٔ ۳۲، دو ویژگی برجسته آمده است:

  • اوّاب: کسی که بسیار به سوی خدا بازمی‌گردد؛ اهل توبه، بازنگری و اصلاح خویش است.
  • حفیظ: کسی که مراقب عهدها، حدود الهی، دل و رفتار خود است.

این دو واژه در کنار هم تصویری واقع‌بینانه از انسان مؤمن می‌سازند: انسان کامل کسی نیست که هرگز نلغزد، بلکه کسی است که پس از لغزش، بازمی‌گردد و می‌کوشد دوباره از مسیر خارج نشود.

۴. ترس آگاهانه و قلبِ بازگشته

آیهٔ ۳۳ می‌فرماید:

«آن‌که در نهان از خدای رحمان بیم داشت و با قلبی بازگشته آمد.»

«ترس از خدا در غیب» به معنای ترسی صرفاً هراس‌آلود نیست؛ بیشتر به معنای احساس مسئولیت در خلوت است، زمانی که انسان از نگاه مردم آزاد است. ارزش اخلاقیِ رفتار، آنجا آشکار می‌شود که انگیزهٔ اصلی، نمایش یا فشار اجتماعی نباشد.

نکتهٔ زیبا این است که «خدای رحمان» در کنار «خشیت» آمده است. یعنی رابطه با خدا فقط بر ترس بنا نمی‌شود؛ انسان از خدایی حساب می‌برد که رحمتش فراگیر است. این خشیت، ترسی همراه با شناخت، احترام و محبت است؛ نه نومیدی.

«قلب منیب» نیز قلبی است که جهت خود را دوباره پیدا کرده و به سوی حق برگشته است. این قلب، سخت و مغرور نیست؛ توان پذیرش حقیقت و اصلاح خود را دارد.

۵. ورود با سلام

«با سلام وارد آن شوید؛ این روز، روز جاودانگی است.»

«سلام» می‌تواند هم به معنای امنیت و آرامش باشد و هم نشانهٔ استقبال و تکریم. در برابر اضطراب، نزاع، ناامنی و ناپایداری دنیا، بهشت جای آرامش پایدار است؛ جایی که ترس از پایان، فقدان و نابودی در آن وجود ندارد.

۶. «هرچه بخواهند» و چیزی فراتر

آیهٔ ۳۵ می‌گوید بهشتیان هرچه بخواهند دارند، و نزد خدا «مَزید» است؛ افزونی‌ای فراتر از خواسته‌های آنان.

این بخش نکتهٔ عمیقی دارد: سعادت نهایی فقط برآورده‌شدن نیازها و خواسته‌های شناخته‌شدهٔ انسان نیست. انسان ممکن است امروز نداند چه کمالی برایش ممکن است. «مزید» می‌تواند اشاره‌ای باشد به بخشش بی‌پایان خدا و نعمتی که فراتر از تصور و درخواست انسان است.

برداشت کلی

این آیات دو مسیر را در برابر انسان می‌گذارند:

  • مسیرِ غفلت، سرکشی و بی‌مهاری که پایانش هولناک است؛
  • مسیرِ بازگشت، مراقبت، مسئولیت‌پذیری و پاکی در خلوت که به آرامش و ماندگاری می‌رسد.

پیام اصلی آیات برای من این است که معیار نجات، ادعای ظاهری نیست؛ بلکه توان بازگشت به خدا، مراقبت از خود، صداقت در خلوت و داشتن قلبی آمادهٔ اصلاح است. در این تصویر، خدا فقط داور نیست؛ «رحمان» است، و بهشت فقط پاداش نیست؛ نتیجهٔ رسیدن انسانی است که درونش دوباره رو به حقیقت کرده است.

Nach oben scrollen