038-044-040-ص

« Back to Glossary Index
همچنین به ایوب گفتیم، با دست خود مخلوطی از علف های خشک و تر بوته حشیش بگیر، و آنرا به زخمهای خود گذار و به باطل رو میاور (این جمله میرساند که ایوب با کمال خدا ترسیش، در گرفتاری خود اندکی دچار تردید از کارهای آزمایشی الله شده بود، همانطور که پیغمبر اسلام نیز با الله در ناکامیهای خود در مقابل دشمنان بر طبق آیاتی از قرآن دچار اندک تردیدهائی میشد) ما ایوب را صبور یافتیم، چه بنده خوبی بود و او در همه چیز بسوی ما بر میگشت (44)
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِبْ بِهِ وَلَا تَحْنَثْ ۖ إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا ۚ نِعْمَ الْعَبْدُ ۖ إِنَّهُ أَوَّابٌ

و با دستت دسته‌ای از شاخه‌ها برگیر و با آن بزن و آخرت را انکار نکن. ما او را شکیبا یافتیم؛ چه نیکو بنده‌ای بود؛ زیرا او بسیار بازگشت‌کننده [به سوی الله] بود.

وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًا

و با دستت دسته‌ای از شاخه‌ها برگیر.

وَ ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
گرامر: حرف عطف، مبنی.
معانی: و؛ پیونددهندهٔ این فرمان با سخن پیشین.

خُذْ ریشه: أ خ ذ.
گرامر: فعل امر، مبنی بر سکون؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است.
معانی: بگیر، برگیر، بردار.

بِ ریشه: ندارد؛ حرف جر است.
گرامر: حرف جر، مبنی.
معانی: با، به‌وسیلهٔ.

يَدِكَ ریشه: ي د ي.
گرامر: «يَدِ» اسم مجرور به حرف جر «بِ»، مضاف؛ «كَ» ضمیر پیوسته در محل جر، مضاف‌الیه.
معانی: دستت، دستِ تو.

ضِغْثًا ریشه: ض غ ث.
گرامر: اسم منصوب، مفعول‌به برای «خُذْ».
معانی: دسته‌ای از شاخه‌ها یا ساقه‌ها؛ مشتی از گیاهانِ به‌هم‌بسته.

بله، درست است؛ در برخی فرهنگ‌ها از جمله المنجد الطلاب، «ضِغث» را به بوتهٔ حشیش نیز معنا کرده‌اند.

اما این معنا را باید در بافت لغوی خودش دید:

  • حَشيش در عربیِ کهن و فرهنگ‌نامه‌ها لزوماً به معنای مادّهٔ مخدرِ امروزی نیست.
  • معنای اصلیِ «حشيش» عبارت است از: گیاه خشک، علف خشک، یا گیاهان ریزِ روییده بر زمین.
  • بنابراین «بوتهٔ حشیش» در این مدخل غالباً یعنی توده یا دسته‌ای از علف و گیاه خشک، نه الزاماً بوتهٔ شاهدانه یا مادهٔ مخدر.

پس پیوند معنایی روشن است:
ضِغث = دسته و انبوهی از ساقه‌ها، ترکه‌ها، علف‌ها یا گیاهان؛ و از این جهت می‌تواند به بوته/دستهٔ علف خشک (حشیش) هم گفته شود.

در آیهٔ قرآن نیز، با توجه به عبارت:

وَخُذْبِيَدِكَضِغْثًاوَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثًامعنای مناسب‌تر «دسته‌ای از ترکه‌ها یا ساقه‌های باریک» است، نه «بوتهٔ حشیش» به معنای رایج امروز.


فَاضْرِبْ بِهِ

پس با آن بزن.

فَ ریشه: ندارد؛ حرف عطف و نتیجه است.
گرامر: حرف عطف، مبنی.
معانی: پس، آنگاه، بنابراین.

اضْرِبْ ریشه: ض ر ب.
گرامر: فعل امر، مبنی بر سکون؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است.
معانی: بزن، ضربه بزن.

بِ ریشه: ندارد؛ حرف جر است.
گرامر: حرف جر، مبنی.
معانی: با، به‌وسیلهٔ.

هِ ریشه: ندارد؛ ضمیر است.
گرامر: ضمیر پیوسته در محل جر به حرف جر «بِ».
معانی: با آن؛ مرجع آن «ضِغْثًا» است.


وَلَا تَحْنَثْ

و آخرت را انکار نکن.

وَ ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
گرامر: حرف عطف، مبنی.
معانی: و.

لَا ریشه: ندارد؛ حرف نهی است.
گرامر: حرف نهی و جزم، مبنی.
معانی: نکن، مبادا که.

تَحْنَثْ ریشه: ح ن ث.
گرامر: فعل مضارع مجزوم به «لَا»ی نهی، با علامت سکون؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنتَ» است.
معانی: سوگندت را بشکنی؛ مرتکب حِنث، یعنی مخالفت با سوگند، شوی، آخرت را انکار کردن.


إِنَّا وَجَدْنَاهُ صَابِرًا

همانا ما او را شکیبا یافتیم.

إِنَّا ریشه: ندارد؛ «إِنَّ» حرف تأکید و نصب است و «نا» ضمیر پیوسته.
گرامر: «إِنَّ» حرف مشبه بالفعل؛ «نا» ضمیر در محل نصب، اسم «إِنَّ».
معانی: همانا ما، بی‌تردید ما.

وَجَدْنَا ریشه: و ج د.
گرامر: فعل ماضی؛ «نا» ضمیر پیوسته در محل رفع، فاعل.
معانی: یافتیم، دیدیم، شناختیم.

هُ ریشه: ندارد؛ ضمیر است.
گرامر: ضمیر پیوسته در محل نصب، مفعول‌به نخست برای «وَجَدْنَا».
معانی: او را؛ مرجع آن حضرت ایوب است.

صَابِرًا ریشه: ص ب ر.
گرامر: اسم فاعل منصوب، مفعول‌به دوم برای «وَجَدْنَا».
معانی: شکیبا، بردبار، پایدار در برابر سختی‌ها.


نِعْمَ الْعَبْدُ

چه نیکو بنده‌ای بود.

نِعْمَ ریشه: ن ع م.
گرامر: فعل ماضی جامد برای ستایش.
معانی: نیکو بود، چه خوب است.

الْعَبْدُ ریشه: ع ب د.
گرامر: فاعلِ «نِعْمَ»، مرفوع با علامت ضمه.
معانی: بنده؛ انسانی که فرمان‌بردار و بندگی‌کنندهٔ الله است.


إِنَّهُ أَوَّابٌ

زیرا او بسیار بازگشت‌کننده [به سوی الله] بود.

إِنَّ ریشه: ندارد؛ حرف تأکید و نصب است.
گرامر: حرف مشبه بالفعل، مبنی.
معانی: همانا، به‌راستی، زیرا که.

هُ ریشه: ندارد؛ ضمیر است.
گرامر: ضمیر پیوسته در محل نصب، اسم «إِنَّ».
معانی: او؛ مرجع آن حضرت ایوب است.

أَوَّابٌ ریشه: أ و ب.
گرامر: صیغهٔ مبالغه، خبر «إِنَّ» و مرفوع با علامت ضمه.
معانی: بسیار بازگشت‌کننده؛ کسی که پیوسته با توبه، یاد و فرمان‌برداری به سوی الله بازمی‌گردد.

Nach oben scrollen