038-043-040-ص

« Back to Glossary Index
آری، هم کسانی که داشت، به او بخشیدیم و هم با ایشان عده ای، مانند ایشان را، و این رحمتی از جانب ما بود و توجهی برای خردمندان (در داستانِ ایوب در کتب یهود نوشته شده، ایوب که دارای هفت پسر و سه دختر و یک زن بود و نوکران و چارپایان بسیار داشت، مردی خدا ترس بود، که مردم را به خداترسی میخواند و تبلیغ میکرد که در بلاها صبور باشند و بر الله توکل کنند، خالقِ عالم او را آزمود و بدیها را «شیطانها را » متوجه او کرد، تا معلوم شود، آیا چون همه چیز دارد، طرفدار دین و خدا ترس است، یا اگر در دنیا ناکامیها بیند نیز در خدا ترسی پایدار است، ناگهان روزی خبر آوردند، دزدان نوکرانت را کشتند و مال و چارپایانت را همه بردند، او شكر الله را کرد، که مالی را که خودش به او داده بود از او گرفت، چند روزی دیگر اطلاع یافت که آتشی آسمانی، گله اش را با چوپانانش سوزاند، الله را شکر نمود، که آنچه را میخواست درباره او انجام داد، چندی نگذشت که خبر سرقت شتران و کشته شدنِ نگهداران آنها به گوشش رسید، از این خبر نیز ناراحت نشد، و الله را سپاس بجا آورد، پس از چند روز دیگر معلومش شد، که پسران و دخترانش در ضیافتی در بیابان، دچار بادی مهیب شدند و مردند، باز او سجده شکر بجا آورد، آنچه را الله به او داده بود از او گرفت، چیزی نگذشت که از سر تا پا، دچار دملهائی رنج آور و متعفن گردید، بطوریکه او را زنش، دور از خود در خاکستر نهاد و خارش و درد بسیار او را زحمت میداد و زن او پی در پی به او میگفت، ببین چگونه تمام مردم دنیا خواه در خوشی بسر میبردند، و تو که خدا ترس میباشی، چگونه گرفتار عذاب شده ای. پس از چندی که ایوب در این بیماری بود، سه نفری از شاگردانش به دیدن او آمدند، چون آنان نیز خدا ترس بودند، ایوب از زیادی ناراحتی، با آنها زبان به گلایه از الله گشود، که کاش بدنیا نیامده بودم و یا زود میمردم و گرفتار این بدبختی میان مرگ و زندگی نمی شدم، و شاگردانش او را نصیحت کردند، که چرا حال که تا این حد صبر کردی، اظهار ناشکری میکنی و چرا مصلحت الله را در نظر نمی گیری و برای رفعِ بدبختی خود از الله کمک نمی خواهی، او از سخن آنان متوجه شد که بهتر است بجای گلایه که دردی را دوا نمی کند، از قدرت الله استمداد جوید و بسوی او برگردد و چون از الله نجات خود را خواست، به او وحی رسید که پایش را به زمین بزند تا چشمه ای پدید آید و از آن آب و از علف مخصوص از بیابان بیماریش بهبود یابد) (43)
وَوَهَبنا لَهُ أَهلَهُ وَمِثلَهُم مَعَهُم رَحمَةً مِنّا وَذِكرىٰ لِأُولِي الأَلبابِ

و خاندانش را به او بازگرداندیم، و همانند آنان را نیز همراه آنان [به او بخشیدیم]؛ رحمتی از سوی ما و یادآوری‌ای برای خردمندان.

وَوَهَبنا لَهُ أَهلَهُ وَمِثلَهُم مَعَهُم

و خاندانش را به او بخشیدیم و همانند آنان را نیز همراه آنان [بخشیدیم].

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و»؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین.

وَهَبنا
فعل ماضی، صیغهٔ اول شخص جمع، از ریشهٔ «وَهَبَ»؛ «بخشیدیم»، «عطا کردیم». «نا» ضمیر متصل در جایگاه فاعل است و بر «ما» دلالت دارد.

لَهُ
«لِـ» حرف جر، به معنای «برایِ / به»؛ «هُ» ضمیر متصلِ مجرور، برای مفرد مذکر غایب؛ یعنی «برای او» یا «به او».

أَهلَهُ
اسم، مفعول‌بهِ منصوب، از ریشهٔ «أهل»؛ به معنای «خانواده»، «همسر و فرزندان»، «وابستگان و نزدیکان». «هُ» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه، به معنای «خاندانِ او».

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

مِثلَهُم
اسم منصوب و معطوف بر «أهلَهُ»، از ریشهٔ «مِثل»؛ به معنای «مانندِ آنان»، «همانند ایشان». «هُم» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه، برای جمع مذکر غایب؛ یعنی «آنان».

مَعَهُم
ظرف مکان یا اسمِ دارای معنای ظرف، از ریشهٔ «مَعَ»؛ به معنای «همراه آنان»، «با آنان». «هُم» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه، برای جمع مذکر غایب.


رَحمَةً مِنّا

[این عطا] رحمتی از سوی ما بود.

رَحمَةً
اسم منصوب، مصدر از ریشهٔ «ر ح م»؛ به معنای «رحمت»، «مهربانی»، «لطف و بخشایش». در اینجا می‌تواند مفعول‌له یا بیان‌کنندهٔ سببِ این بخشش باشد.

مِنّا
«مِن» حرف جر، به معنای «از»؛ «نا» ضمیر متصلِ مجرور، برای اول شخص جمع؛ یعنی «از سوی ما».


وَذِكرىٰ لِأُولِي الأَلبابِ

و یادآوری‌ای برای خردمندان [بود].

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

ذِكرىٰ
اسم منصوب، از ریشهٔ «ذ ك ر»؛ به معنای «یادآوری»، «پند»، «مایهٔ عبرت و تذکر». بر وزن «فِعلى» و دارای الفِ مقصوره است.

لِأُولِي
«لِـ» حرف جر، به معنای «برایِ»؛ «أُولي» اسم مجرور و به معنای «صاحبانِ»، «دارندگانِ». این واژه ملحق به جمع مذکر سالم است و در حالت جر با «یاء» می‌آید.

الأَلبابِ
اسم مجرور و مضاف‌الیه برای «أُولي»، جمعِ «لُبّ» از ریشهٔ «ل ب ب»؛ به معنای «خردها»، «عقل‌های ناب و ژرف». «أُولِي الأَلباب» یعنی «خردمندان» یا «صاحبان خرد ناب».

Nach oben scrollen