035-038-046-فاطر

« Back to Glossary Index
الله يقينا به پنهان آسمانها و زمین داناست و او آنچه را در سینه هاست خوب میداند (سینه اصلی هر کس قسمت اشرف روح اوست که افکار و خیالات و نقشه های او در آن تا روز قیامت ثابت میماند و برای آنانکه جز بدن و سلولهای مغزی خبری از وضع روح ندارند نمی توانند این سینه روحی و مرکز آنرا که بنام قلب معرفی شده و نشانی آن در قرآن در حدود حنجره و ترقوه داده شده و با قلب گوشتی و ریتین بی ارتباط نیست درک نمایند) (۳۸)
إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَيبِ السَّماواتِ وَالأَرضِ ۚ إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ

الله به‌راستی دانای غیب آسمان‌ها و زمین است؛ یقیناً او به آنچه در سینه‌هاست، داناست.

إِنَّ اللَّهَ عالِمُ غَيبِ السَّماواتِ وَالأَرضِ

همانا الله دانای غیب آسمان‌ها و زمین است.

إِنَّ
ریشه: ندارد؛ حرف تأکید و نصب است.
نقش دستوری: جملهٔ اسمیه را تأکید می‌کند و اسم خود را منصوب می‌سازد.
معنا: همانا، به‌راستی، یقیناً.

اللَّهَ
ریشه: دربارهٔ اصل واژه دیدگاه‌های زبان‌شناختی گوناگونی وجود دارد؛ در کاربرد قرآنی، نام خاص ذات یگانهٔ پروردگار است.
نقش دستوری: اسم «إِنَّ» و منصوب است.
معنا: الله.

عالِمُ
ریشه: ع‌ل‌م.
ساخت واژه: اسم فاعل از «عَلِمَ»؛ به معنای دانا و آگاه.
نقش دستوری: خبر «إِنَّ» و مرفوع است؛ «عالِمُ» به «غَيبِ» اضافه شده است.
معنا: دانا، آگاه.

غَيبِ
ریشه: غ‌ی‌ب.
ساخت واژه: اسم؛ چیزی که از حواس و دانش معمول انسان پنهان است.
نقش دستوری: مضافٌ‌إلیه و مجرور؛ وابسته به «عالِمُ».
معنا: غیب، امور پنهان و نادیدنی.

السَّماواتِ
ریشه: س‌م‌و؛ مفرد آن «سَماء» است.
ساخت واژه: جمع مؤنث سالمِ «سماء» همراه با «ال».
نقش دستوری: مضافٌ‌إلیه و مجرور؛ نشانهٔ جرّ آن کسرهٔ ظاهری است.
معنا: آسمان‌ها.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف عطف است.
نقش دستوری: «الأرض» را به «السماوات» پیوند می‌دهد.
معنا: و.

الأَرضِ
ریشه: أ‌ر‌ض.
ساخت واژه: اسم مفرد معرفه با «ال».
نقش دستوری: به سبب عطف بر «السماوات» مجرور است.
معنا: زمین.


إِنَّهُ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدورِ

یقیناً او به آنچه در سینه‌هاست، داناست.

إِنَّ
ریشه: ندارد؛ حرف تأکید و نصب است.
نقش دستوری: جملهٔ اسمیه را تأکید می‌کند و اسم خود را منصوب می‌سازد.
معنا: همانا، به‌راستی، یقیناً.

هُ
ریشه: ندارد؛ ضمیر است.
نقش دستوری: ضمیر متصل، اسم «إِنَّ» و در محل نصب است.
معنا: او؛ اشاره به الله.

عَليمٌ
ریشه: ع‌ل‌م.
ساخت واژه: صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعيل» از ریشهٔ «عَلِمَ».
نقش دستوری: خبر «إِنَّ» و مرفوع است.
معنا: بسیار دانا، کاملاً آگاه.

بِ
ریشه: ندارد؛ حرف جر است.
نقش دستوری: «ذات» را مجرور می‌کند.
معنا: به، نسبت به، دربارهٔ.

ذاتِ
ریشه: ذ‌و؛ در اینجا به معنای درون و باطن است.
ساخت واژه: اسم؛ در ترکیب «ذات الصدور» به معنای آنچه در سینه‌ها و دل‌هاست.
نقش دستوری: اسم مجرور به «باء» و مضاف است.
معنا: درون، باطن، آنچه در سینه‌هاست.

الصُّدورِ
ریشه: ص‌د‌ر.
ساخت واژه: جمع «صَدر» همراه با «ال».
نقش دستوری: مضافٌ‌إلیه و مجرور است.
معنا: سینه‌ها، دل‌ها، درون انسان‌ها.

Nach oben scrollen