| او کسی است که مقرر کرد شماها در زمین، نسلی پس از نسل دیگر استفاده کننده شوید، پس هر کس کفران کرد، بر ضرر خودش کفران کرده و کفرِ کفران کنندگان نزد پروردگارشان جز خشم مخصوصی نمی افزاید و جز ضرر مخصوصی بر ایشان زیاد نمی کند (۳۹) |
| هُوَ الَّذي جَعَلَكُم خَلائِفَ فِي الأَرضِ ۚ فَمَن كَفَرَ فَعَلَيهِ كُفرُهُ ۖ وَلا يَزيدُ الكافِرينَ كُفرُهُم عِندَ رَبِّهِم إِلّا مَقتًا ۖ وَلا يَزيدُ الكافِرينَ كُفرُهُم إِلّا خَسارًا اوست که شما را جانشینانی در زمین قرار داد؛ پس هر کس کفر ورزد، کفر او به زیان خودش است؛ و کفر کافران نزد پروردگارشان جز خشم و نفرت نمیافزاید؛ و کفر کافران جز زیان و خسارت بر آنان نمیافزاید. هُوَ الَّذي جَعَلَكُم خَلائِفَ فِي الأَرضِاوست که شما را جانشینانی در زمین قرار داد. هُوَ: از نظر ریشه، ضمیر مبنی است و ریشهٔ صرفی ندارد؛ ضمیر منفصل، سومشخص مفرد مذکر، در جایگاه مبتدا؛ یعنی «او». الَّذي: اسم موصول، مبنی؛ مفرد مذکر؛ در جایگاه خبر؛ یعنی «کسی که، آنکه». جَعَلَكُم: «جَعَلَ» از ریشهٔ «جعل»، فعل ماضی، باب ثلاثی مجرد، سومشخص مفرد مذکر؛ «کُم» ضمیر متصل، دومشخص جمع مذکر، مفعولبه؛ یعنی «شما را قرار داد». خَلائِفَ: از ریشهٔ «خلف»، جمع «خَلیفَة»، اسم؛ مفعول دومِ «جَعَلَ» و منصوب؛ یعنی «جانشینان، جانشینانِ یکدیگر». فِي: حرف جر؛ یعنی «در». الأَرضِ: از ریشهٔ «أرض»، اسم؛ مجرور به «فِي» و دارای «ال» تعریف؛ یعنی «زمین». فَمَن كَفَرَ فَعَلَيهِ كُفرُهُپس هر کس کفر ورزد، کفر او به زیان خودش است. فَـ: حرف عطف یا تفریع؛ یعنی «پس». مَن: اسم شرط؛ برای عاقل؛ مبنی؛ یعنی «هر کس». كَفَرَ: از ریشهٔ «کفر»، فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ در ساختار شرط؛ یعنی «کفر ورزید، انکار کرد». فَـ: حرف رابط جواب شرط؛ یعنی «پس». عَلَيهِ: «عَلَى» حرف جر و «هِ» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «بر او، بر عهدهٔ او». كُفرُهُ: «کُفر» از ریشهٔ «کفر»، اسم و مبتدا؛ «هُ» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مذکر، مضافالیه؛ یعنی «کفر او». وَلا يَزيدُ الكافِرينَ كُفرُهُم عِندَ رَبِّهِم إِلّا مَقتًاو کفر کافران نزد پروردگارشان جز خشم و نفرت نمیافزاید. وَ: حرف عطف؛ یعنی «و». لا: حرف نفی؛ یعنی «نمی». يَزيدُ: از ریشهٔ «زید»، فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «میافزاید». الكافِرينَ: از ریشهٔ «کفر»، اسم فاعل از «کَفَرَ»؛ جمع مذکر سالم، مفعولبه و منصوب؛ یعنی «کافران». كُفرُهُم: «کُفر» از ریشهٔ «کفر»، فاعل و مرفوع؛ «هُم» ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر، مضافالیه؛ یعنی «کفرشان». عِندَ: ظرف مکان؛ منصوب و مضاف؛ یعنی «نزد، در نزد». رَبِّهِم: «رَبّ» از ریشهٔ «ربب»، اسم و مضاف؛ «هِم» ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر، مضافالیه؛ یعنی «پروردگارشان». إِلّا: حرف استثنا؛ یعنی «مگر، جز». مَقتًا: از ریشهٔ «مقت»، مصدر؛ منصوب و در اینجا به معنای خشم و نفرت شدید؛ یعنی «خشم، نفرت». وَلا يَزيدُ الكافِرينَ كُفرُهُم إِلّا خَسارًاو کفر کافران جز زیان و خسارت بر آنان نمیافزاید. وَ: حرف عطف؛ یعنی «و». لا: حرف نفی؛ یعنی «نمی». يَزيدُ: از ریشهٔ «زید»، فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر؛ یعنی «میافزاید». الكافِرينَ: از ریشهٔ «کفر»، اسم فاعل از «کَفَرَ»؛ جمع مذکر سالم، مفعولبه و منصوب؛ یعنی «کافران». كُفرُهُم: «کُفر» از ریشهٔ «کفر»، فاعل و مرفوع؛ «هُم» ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر، مضافالیه؛ یعنی «کفرشان». إِلّا: حرف استثنا؛ یعنی «مگر، جز». خَسارًا: از ریشهٔ «خسر»، مصدر؛ منصوب و در جایگاه مفعول مطلق یا مفعولبه؛ یعنی «زیان، خسارت، تباهی». |
035-039-046-فاطر
« Back to Glossary Index
