035-037-046-فاطر

« Back to Glossary Index
و آنان در آن با فریاد التماس میکنند که پروردگارا، ما را از اینحال بیرون نما تا غیر از آنچه میکردیم کار خوب کنیم پاسخ گیرند، آیا به اندازه ایکه در خاطر گیرنده ای، میتواند به خاطر گیرد و متوجه نتیجه کارش گردد شما را عمر ندادیم و آیا آن اعلام خطر کننده برای شما نیامد؟ پس بچشید، زیرا برای چنین ستمکارانی هیچ یاوری نخواهد بود (۳۷)
وَهُم يَصطَرِخونَ فيها رَبَّنا أَخرِجنا نَعمَل صالِحًا غَيرَ الَّذي كُنّا نَعمَلُ ۚ أَوَلَم نُعَمِّركُم ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَن تَذَكَّرَ وَجاءَكُمُ النَّذيرُ ۖ فَذوقوا فَما لِلظّالِمينَ مِن نَصيرٍ

آنان در آنجا فریاد می‌زنند: «پروردگارا، ما را بیرون آور تا کاری شایسته انجام دهیم، غیر از آنچه انجام می‌دادیم.» [به آنان گفته می‌شود:] «آیا شما را آن‌قدر عمر ندادیم که هر کس پند می‌گیرد، در آن مدت پند بگیرد؟ و هشداردهنده نیز نزد شما آمد. پس بچشید؛ زیرا برای ستمگران هیچ یاوری نیست.»

وَهُم يَصطَرِخونَ فيها رَبَّنا أَخرِجنا نَعمَل صالِحًا غَيرَ الَّذي كُنّا نَعمَلُ

و آنان در آنجا فریاد و زاری می‌کنند: «پروردگارا، ما را بیرون آور تا کاری شایسته انجام دهیم، غیر از آنچه انجام می‌دادیم.»

وَهُم
ریشه: ـ؛ «وَ» حرف عطف یا استیناف و «هُم» ضمیر منفصل است.
گرامر: «وَ» برای پیوند یا آغاز جمله آمده و «هُم» مبتدا و ضمیر جمع مذکر غایب است.
معنا: و آنان.

يَصطَرِخونَ
ریشه: ص‌ر‌خ؛ از باب افتعال، از «اِصطَرَخَ» به معنای فریاد و زاری شدید کردن.
گرامر: فعل مضارع، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل است و نون پایانی نشانهٔ رفع در افعال پنج‌گانه است.
معنا: فریاد می‌زنند، زاری می‌کنند.

فيها
ریشه: ـ؛ «في» حرف جر و «ها» ضمیر پیوسته است.
گرامر: جار و مجرور؛ «ها» به محل مورد اشاره، یعنی دوزخ، بازمی‌گردد.
معنا: در آن.

رَبَّنا
ریشه: ر‌ب‌ب؛ «رَبّ» به معنای پروردگار، مالک و تدبیرکننده.
گرامر: «رَبَّ» منادا و مضاف است و «نا» ضمیر متصل در جایگاه مضاف‌إلیه است.
معنا: پروردگار ما.

أَخرِجنا
ریشه: خ‌ر‌ج؛ از باب إفعال، «أخرج» به معنای بیرون آوردن.
گرامر: فعل امر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «أنت» است و «نا» مفعول‌به است.
معنا: ما را بیرون آور.

نَعمَل
ریشه: ع‌م‌ل؛ به معنای انجام دادن و عمل کردن.
گرامر: فعل مضارع منصوب، چون پس از «أخرجنا» در معنای نتیجه و درخواست آمده؛ فاعل ضمیر پنهان «نحن» است.
معنا: انجام دهیم.

صالِحًا
ریشه: ص‌ل‌ح؛ اسم فاعل از «صَلَحَ»، به معنای شایسته و درست.
گرامر: مفعول‌به برای «نعمل» یا صفتی برای عمل محذوف و منصوب است.
معنا: شایسته، نیک.

غَيرَ
ریشه: غ‌ی‌ر؛ به معنای مخالف و متفاوت.
گرامر: اسم منصوب؛ در اینجا به‌صورت استثنا یا قید تفاوت به کار رفته و مضاف است.
معنا: غیرِ، جزِ، متفاوت با.

الَّذي
ریشه: ـ؛ اسم موصول است.
گرامر: اسم موصول مفرد مذکر؛ «الذي» به «آنچه» اشاره دارد و جملهٔ «كُنّا نَعمَلُ» صلهٔ آن است.
معنا: آنچه، چیزی که.

كُنّا
ریشه: ک‌و‌ن؛ «كان» به معنای بودن.
گرامر: «كان» فعل ماضی ناقص و «نا» اسم آن است.
معنا: ما بودیم، ما انجام می‌دادیم.

نَعمَلُ
ریشه: ع‌م‌ل؛ به معنای انجام دادن و عمل کردن.
گرامر: فعل مضارع مرفوع؛ فاعل ضمیر پنهان «نحن» است و جملهٔ فعلیه، خبر «كان» محسوب می‌شود.
معنا: انجام می‌دادیم، عمل می‌کردیم.


أَوَلَم نُعَمِّركُم ما يَتَذَكَّرُ فيهِ مَن تَذَكَّرَ

آیا شما را آن‌قدر عمر ندادیم که هر کس پند می‌گیرد، در آن مدت پند بگیرد؟

أَوَلَم
ریشه: ـ؛ ترکیب «أَ» استفهام، «وَ» عطف یا استیناف و «لَم» نفی و جزم است.
گرامر: جمله با پرسش انکاری آغاز شده و «لم» فعل مضارع پس از خود را مجزوم می‌کند.
معنا: آیا … نکردیم؟

نُعَمِّركُم
ریشه: ع‌م‌ر؛ از باب تفعیل، «عَمَّرَ» به معنای عمر دادن و فرصت زندگی بخشیدن.
گرامر: فعل مضارع مجزوم با «لم»؛ فاعل ضمیر پنهان «نحن» و «کم» مفعول‌به است.
معنا: به شما عمر ندادیم، شما را زنده نگه نداشتیم.

ما
ریشه: ـ؛ اسم موصول یا مصدریه.
گرامر: در اینجا اسم موصول و مفعول زمانی برای «نُعَمِّر» دانسته می‌شود.
معنا: آن مقدار که، مدتی که.

يَتَذَكَّرُ
ریشه: ذ‌ک‌ر؛ از باب تفعّل، به معنای پند گرفتن و به یاد آوردن.
گرامر: فعل مضارع مرفوع؛ فاعل آن «مَن» است.
معنا: پند می‌گیرد، متذکر می‌شود.

فيهِ
ریشه: ـ؛ «في» حرف جر و «ه» ضمیر پیوسته است.
گرامر: جار و مجرور؛ ضمیر به مدت و فرصت عمر بازمی‌گردد.
معنا: در آن.

مَن
ریشه: ـ؛ اسم موصول عام.
گرامر: اسم موصول مبنی؛ در جایگاه فاعل «يتذكّر» آمده است.
معنا: کسی که، هر کس که.

تَذَكَّرَ
ریشه: ذ‌ک‌ر؛ از باب تفعّل، به معنای پند گرفتن و به یاد آوردن.
گرامر: فعل ماضی؛ جملهٔ «مَن تَذَكَّرَ» صلهٔ اسم موصول «مَن» است.
معنا: پند گرفت، متذکر شد.


وَجاءَكُمُ النَّذيرُ

و هشداردهنده نیز نزد شما آمد.

وَجاءَكُم
ریشه: ج‌ی‌ء؛ «جاء» به معنای آمدن؛ «وَ» حرف عطف و «کم» ضمیر مخاطب است.
گرامر: فعل ماضی؛ «کم» مفعول‌به یا متعلق معنایی فعل است و در قرائت پیوسته، ضمهٔ «م» برای جلوگیری از برخورد ساکنان ظاهر می‌شود.
معنا: و نزد شما آمد، و به سراغ شما آمد.

النَّذيرُ
ریشه: ن‌ذ‌ر؛ از «أَنذَرَ» به معنای هشدار دادن.
گرامر: اسم فاعل، معرفه با «ال» و فاعل «جاء»؛ مرفوع است.
معنا: هشداردهنده، بیم‌دهنده؛ یعنی پیامبر یا پیام الهی.


فَذوقوا فَما لِلظّالِمينَ مِن نَصيرٍ

پس بچشید؛ زیرا برای ستمگران هیچ یاوری نیست.

فَذوقوا
ریشه: ذ‌و‌ق؛ به معنای چشیدن و تجربه کردن.
گرامر: «فاء» نتیجه‌گیری و «ذوقوا» فعل امر برای جمع مذکر؛ «واو» فاعل است.
معنا: پس بچشید.

فَما
ریشه: ـ؛ «فاء» برای بیان نتیجه و «ما» حرف نفی است.
گرامر: جملهٔ اسمیه را نفی می‌کند.
معنا: پس نیست، زیرا نیست.

لِلظّالِمينَ
ریشه: ظ‌ل‌م؛ «ظالم» اسم فاعل از «ظَلَمَ» به معنای ستم کردن.
گرامر: «لِـ» حرف جر و «الظالمين» اسم مجرور با علامت یاء، چون جمع مذکر سالم است؛ جار و مجرور خبر مقدم است.
معنا: برای ستمگران.

مِن
ریشه: ـ؛ حرف جر زاید برای تأکید نفی.
گرامر: بر سر اسم نکره آمده و معنای «هیچ» را تقویت می‌کند.
معنا: هیچ، از.

نَصيرٍ
ریشه: ن‌ص‌ر؛ بر وزن «فعيل»، به معنای یاری‌کننده.
گرامر: مبتدای مؤخر و مجرور لفظاً به‌سبب «مِن» زاید، اما از نظر جایگاه نحوی مرفوع است.
معنا: یاور، یاری‌کننده.

Nach oben scrollen