| ولی برای کسانیکه کفران كتاب الله را کردند آتش دوزخ خواهد بود که مامورین الله نه زندگی جھنمی ایشان را تمام میکنند که بمیرند و نه از ایشان عذابی را کم می کنند، هر کفران کننده ای را چنین مجازات می کنیم (36) |
| وَالَّذينَ كَفَروا لَهُم نارُ جَهَنَّمَ لا يُقضىٰ عَلَيهِم فَيَموتوا وَلا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِها ۚ كَذٰلِكَ نَجزي كُلَّ كَفورٍ کافران، آتش جهنم برای آنان است؛ نه دربارهٔ آنان حکم به مرگ داده میشود تا بمیرند و نه از عذاب آن کاسته میشود. اینگونه هر بسیار ناسپاسی را کیفر میدهیم. وَالَّذينَ كَفَروا لَهُم نارُ جَهَنَّمَو کسانی که کافر شدند، آتش جهنم برای آنان است. وَ: حرف عطف؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین؛ «و». الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ از ریشهٔ «لذی»؛ به معنای «کسانی که». كَفَروا: فعل ماضی، سومشخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «کفر»؛ به معنای «کافر شدند» یا «حق را انکار کردند». «واو» در پایان، نشانهٔ فاعل جمع است. لَهُم: «لِـ» حرف جر و «هُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مذکر؛ جار و مجرور؛ به معنای «برای آنان» یا «از آنِ آنان». نارُ: اسم، مفرد مؤنث؛ از ریشهٔ «نور»؛ مبتدا و مرفوع؛ به معنای «آتش». جَهَنَّمَ: اسم خاص؛ نام آتش دوزخ؛ بدل یا عطف بیان برای «نار» و مجرور، با فتحهٔ غیرمنصرف؛ به معنای «جهنم». لا يُقضىٰ عَلَيهِم فَيَموتوادربارهٔ آنان حکم به مرگ داده نمیشود تا بمیرند. لا: حرف نفی؛ برای نفی فعل مضارع؛ به معنای «نمی» یا «نه». يُقضىٰ: فعل مضارع مجهول، سومشخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «قضی»؛ به معنای «حکم داده میشود» یا «کار به پایان رسانده میشود». فاعل آن ذکر نشده است. عَلَيهِم: «عَلَى» حرف جر و «هِم» ضمیر پیوستهٔ جمع مذکر؛ جار و مجرور؛ به معنای «بر آنان» یا «دربارهٔ آنان». فَيَموتوا: «فَـ» حرف نتیجه و پیوند؛ «يَموتوا» فعل مضارع منصوب، سومشخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «موت»؛ به معنای «پس بمیرند». نصب آن به سبب «فاء» پس از نفی است. وَلا يُخَفَّفُ عَنهُم مِن عَذابِهاو از عذاب آن از آنان کاسته نمیشود. وَ: حرف عطف؛ به معنای «و». لا: حرف نفی؛ برای نفی فعل مضارع؛ به معنای «نمی». يُخَفَّفُ: فعل مضارع مجهول، سومشخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «خفف» و باب تفعیل؛ به معنای «سبک کرده میشود» یا «کاهش داده میشود». عَنهُم: «عَن» حرف جر و «هُم» ضمیر پیوستهٔ جمع مذکر؛ جار و مجرور؛ به معنای «از آنان». مِن: حرف جر و تبعیض؛ به معنای «از» یا «هیچ مقداری از». عَذابِها: «عَذاب» اسم، از ریشهٔ «عذب»؛ به معنای «کیفر و شکنجه»؛ «ها» ضمیر پیوستهٔ مؤنث، وابسته به «نار»؛ مجموعاً به معنای «عذاب آن». كَذٰلِكَ نَجزي كُلَّ كَفورٍاینگونه هر بسیار ناسپاسی را کیفر میدهیم. كَذٰلِكَ: «کَـ» حرف تشبیه و «ذٰلِکَ» اسم اشاره؛ به معنای «اینگونه» یا «همینسان». نَجزي: فعل مضارع، اولشخص جمع؛ از ریشهٔ «جزی»؛ به معنای «پاداش میدهیم» یا در اینجا «کیفر میدهیم». كُلَّ: اسم به معنای «هر» یا «همه»؛ مفعولٌبه و منصوب؛ به معنای «هر». كَفورٍ: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه، از ریشهٔ «کفر»؛ مجرور به سبب اضافه به «کُلّ»؛ به معنای «بسیار ناسپاس» یا «بسیار حقپوش». |
035-036-046-فاطر
« Back to Glossary Index
