| ولی کسانیکه کفران این حقایق را کردند، گفتند که این سخنان جز دروغ هائی نیست که او (یعنی محمد) افترا زده است (به الله دروغ بسته) و گروهی که ما آنها را نمی شناسیم، در ساختنِ این دروغها، او را کمک کرده اند، حقیقتاً، چنین گویندگانی، چه سخنی ستمکارانه و دروغی از خود ساخته و آورده اند (به مانند دروغی است که امروزه، بعضی غرض رانان میگویند که سلمان فارسی در ساختن مطالب قرآن به محمد (ص) کمک کرده است، با اینکه سلمان فارسی در مدینه، پیغمبر اسلام را دید و مسلمان شد و مطالب مهم قرآن تمامش در مکه نازل شده، نه در مدینه و نیز مانند دروغی است که بعضی ها میگویند، محمد (ص) مطالب قرآن را از راهبی مسیحی و یا خاخامی یهودی، یاد گرفته و یا از تورات و انجیل تحریف شده ی پر از خرافات، اقتباس نموده و یا در مسافرت شام، این اطلاعات را بدست آورده، در صورتیکه این سخنان همه روی غرض است) (4) |
| وَقالَ الَّذينَ كَفَروا إِن هٰذا إِلّا إِفكٌ افتَراهُ وَأَعانَهُ عَلَيهِ قَومٌ آخَرونَ ۖ فَقَد جاءوا ظُلمًا وَزورًا و کسانی که کافر شدند گفتند: «این جز دروغی که او آن را ساخته است، چیز دیگری نیست؛ و گروهی دیگر او را در ساختن آن یاری دادهاند.» آنان با این سخن، ستم و دروغی بزرگ آوردند. وَقالَ الَّذينَ كَفَرواو کسانی که کافر شدند، گفتند. وَ: حرف عطف؛ از ریشهٔ مستقل اشتقاقی نیست؛ به معنای «و». قالَ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ از ریشهٔ «قول»؛ به معنای «گفت». الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ مبنی؛ به معنای «کسانی که». كَفَروا: فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ از ریشهٔ «کفر»؛ به معنای «کافر شدند» یا «حق را پوشاندند». إِن هٰذا إِلّا إِفكٌاین جز دروغی نیست. إِن: در این کاربرد، حرف نفی؛ به معنای «نیست»؛ همراه با «إِلّا» ساختار حصر میسازد. هٰذا: اسم اشارهٔ مفرد مذکر؛ مبنی؛ به معنای «این». إِلّا: ادات حصر و استثنا؛ در اینجا به معنای «جز» یا «مگر». إِفكٌ: اسم، نکره و مرفوع؛ از ریشهٔ «أفک»؛ به معنای «دروغ بزرگ»، «سخن واژگونه» یا «تهمت». افتَراهُکه او آن را ساخته است. افتَرى: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ از باب افتعال، از ریشهٔ «فری»؛ به معنای «به دروغ ساخت» یا «از خود جعل کرد». هُ: ضمیر متصل، مفعولبه؛ به «این سخن» یا «این دروغ» بازمیگردد؛ به معنای «آن را». وَأَعانَهُ عَلَيهِ قَومٌ آخَرونَو گروهی دیگر او را در ساختن آن یاری دادهاند. وَ: حرف عطف؛ به معنای «و». أَعانَ: فعل ماضی، مفرد مذکر غایب؛ از باب إفعال، از ریشهٔ «عون»؛ به معنای «یاری کرد». هُ: ضمیر متصل، مفعولبه؛ به معنای «او را». عَلَيهِ: «عَلى» حرف جر و «هِ» ضمیر متصل؛ به معنای «بر آن» یا «در مورد آن»؛ ضمیر به «إِفك» بازمیگردد. قَومٌ: اسم، نکره و مرفوع؛ از ریشهٔ «قوم»؛ به معنای «گروه» یا «مردم». آخَرونَ: صفت جمع مذکر سالم، مرفوع؛ از ریشهٔ «أخر»؛ به معنای «دیگر». فَقَد جاءوا ظُلمًا وَزورًاپس آنان ستم و دروغی آوردند. فَ: حرف تفریع؛ به معنای «پس» یا «بنابراین». قَد: حرف تحقیق که بر سر فعل ماضی آمده است؛ برای تأکید؛ به معنای «بهراستی» یا «قطعاً». جاءوا: فعل ماضی، جمع مذکر غایب؛ از ریشهٔ «جیء»؛ به معنای «آوردند» یا «مرتکب شدند». ظُلمًا: اسم، منصوب؛ از ریشهٔ «ظلم»؛ به معنای «ستم»، «بیانصافی» یا «سخن ناحق». وَ: حرف عطف؛ به معنای «و». زورًا: اسم، منصوب؛ از ریشهٔ «زور»؛ به معنای «دروغ»، «باطل» یا «سخن ساختگی». |
025-004-044-فرقان
« Back to Glossary Index
