025-003-044-فرقان

« Back to Glossary Index
ليكن مردم، علاوه بر او، خدایانی برای خود گرفته اند (خدا یعنی صاحب اختیار نه خالق) که توانائی آفرینشِ چیزی را ندارند، بلکه خودشان آفریده شده اند و همچنین آن خدایان (آن کارگشایان خیالی) اختیارِ ضرر و نفعی، نه برای خود دارند و نه معتقدین خود، و اختیارِ میراندن و یا زنده کردن و یا نمو گیاه و حیوانی را ندارند (۳)
وَاتَّخَذوا مِن دونِهِ آلِهَةً لا يَخلُقونَ شَيئًا وَهُم يُخلَقونَ وَلا يَملِكونَ لِأَنفُسِهِم ضَرًّا وَلا نَفعًا وَلا يَملِكونَ مَوتًا وَلا حَياةً وَلا نُشورًا

و آنان به جای او معبودانی گرفتند که چیزی نمی‌آفرینند، در حالی که خود آفریده می‌شوند؛ و برای خویشتن نه زیانی در اختیار دارند و نه سودی، و مالک مرگ و زندگی و رستاخیز نیستند.

وَاتَّخَذوا مِن دونِهِ آلِهَةً

و آنان به جای او معبودانی گرفتند.

وَاتَّخَذوا: از ریشهٔ «أخذ»؛ فعل ماضی، باب «افتعال»، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ یعنی گرفتند، برگزیدند و قرار دادند.
مِن: حرف جر؛ به معنای «از» یا «به جای».
دونِهِ: «دون» اسم و به معنای غیر، پایین‌تر یا به جایِ؛ «هِ» ضمیر متصل، سوم‌شخص مفرد مذکر، در جایگاه مضاف‌الیه؛ یعنی غیرِ او یا به جای او.
آلِهَةً: جمع «إله»؛ اسم جمع، منصوب و نکره، در جایگاه مفعول‌به؛ یعنی معبودان و خدایان.


لا يَخلُقونَ شَيئًا

که چیزی نمی‌آفرینند.

لا: حرف نفی؛ برای نفی فعل مضارع.
يَخلُقونَ: از ریشهٔ «خلق»؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ «واو» نشانهٔ فاعل و «نون» نشانهٔ رفع؛ یعنی می‌آفرینند و خلق می‌کنند.
شَيئًا: از ریشهٔ «شاء»؛ اسم نکره، منصوب و مفعول‌به؛ یعنی چیزی.


وَهُم يُخلَقونَ

در حالی که خود آفریده می‌شوند.

وَ: حرف عطف یا حال؛ یعنی و، در حالی که.
هُم: ضمیر منفصل، سوم‌شخص جمع مذکر؛ مبتدا و به معنای آنان یا خودشان.
يُخلَقونَ: از ریشهٔ «خلق»؛ فعل مضارع مجهول، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ «واو» نشانهٔ فاعلِ دستوری و «نون» نشانهٔ رفع؛ یعنی آفریده می‌شوند.


وَلا يَملِكونَ لِأَنفُسِهِم ضَرًّا

و برای خویشتن زیانی در اختیار ندارند.

وَ: حرف عطف؛ یعنی و.
لا: حرف نفی؛ برای نفی فعل مضارع.
يَملِكونَ: از ریشهٔ «ملك»؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ یعنی مالک نیستند و اختیار ندارند.
لِأَنفُسِهِم: «لِـ» حرف جر، به معنای برای؛ «أنفس» جمع «نفس» و به معنای خویشتن‌ها؛ «هم» ضمیر متصل، سوم‌شخص جمع مذکر، در جایگاه مضاف‌الیه؛ یعنی برای خودشان.
ضَرًّا: از ریشهٔ «ضرر»؛ اسم، منصوب و مفعول‌به؛ یعنی زیان و آسیب.


وَلا نَفعًا

و نه سودی.

وَ: حرف عطف؛ یعنی و.
لا: حرف نفی؛ برای نفی معطوف بر «ضَرًّا».
نَفعًا: از ریشهٔ «نفع»؛ اسم، منصوب و معطوف به «ضَرًّا»؛ یعنی سود، فایده و منفعت.


وَلا يَملِكونَ مَوتًا

و مالک مرگ نیستند.

وَ: حرف عطف؛ یعنی و.
لا: حرف نفی؛ برای نفی فعل مضارع.
يَملِكونَ: از ریشهٔ «ملك»؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ یعنی اختیار ندارند و مالک نیستند.
مَوتًا: از ریشهٔ «موت»؛ اسم، منصوب و مفعول‌به؛ یعنی مرگ.


وَلا حَياةً

و نه زندگی.

وَ: حرف عطف؛ یعنی و.
لا: حرف نفی؛ برای نفی معطوف بر «مَوتًا».
حَياةً: از ریشهٔ «حيي»؛ اسم، منصوب و معطوف به «مَوتًا»؛ یعنی زندگی و حیات.


وَلا نُشورًا

و نه رستاخیز.

وَ: حرف عطف؛ یعنی و.
لا: حرف نفی؛ برای نفی معطوف بر «مَوتًا».
نُشورًا: از ریشهٔ «نشر»؛ اسم، منصوب و معطوف به «مَوتًا»؛ یعنی برانگیخته‌شدن، زنده‌شدن دوباره و رستاخیز.

Nach oben scrollen