018-098-071-كهف

« Back to Glossary Index
و ذوالقرنین گفت که این کارها رحمتی است از پروردگارم بمن و بدانید پروردگار من وعده ای قرار داده که هروقت آن وعده برسد این سد را او فرو کوبیده خواهد کرد و وعده پروردگار من راست و سزاوار خواهد بود (هر کس تاریخ چین را بخواند می بیند که این علامت با مملکت وسیع اولین امپراطور چین یعنی شیی شیه هوانگ و دیوار چین کاملا تطبیق میکند و با تاریخی که در آن گفته شده قبل از این امپراطور هریک از ایالتهای چین حکومتی جداگانه داشتند و دو ایالت شمالی چین هریک از ترس حمله دو قوم یاجوج و ماجوج که مغول و مانچو باشند برای مملکت کوچک خود سد و قلعهای کوه مانند ساخته بودند جور میآید ، بین این دو مملکت و دو قلعه زمینهائی بود که مردم آن نه جزو قلعه شرقی بودند نه جزو قلعه غربی و پناهی از خطر دو قوم وحشی نداشتند تا اینکه تمام چین بزرگ به تصرف امپراطور در آمد و اینان به او گفتند حال که تو صاحب هر دو قلعه شده ای زمین ما نیز در حکومت تو واقع است و میخواهیم ما را هم بوسیله سدی که به دو سد فوق بچسبد از آن دو قوم حفظ کنی و باید دانست که این امپراطور صاحب دو قلعه در تاریخ 246 قبل از میلاد به امپراطوری چین رسید و درباره او و طرز ساخته شدن دیوار چین تاریخ های مختلفی در چین انتشار دارد که یکی از تاریخها کاملا با متن قرآن موافقت دارد و منطقی تر از تاریخهای دیگر است و اینکه بعضیها ذوالقرنین را کورش کبیر و یا اسکندر و یا پادشاهی از حمیر دانسته اند برای این است که هم در تطبیق آیات قرآنی با نشانه های تاریخی و جغرافیائی آنها سهل انگاری کرده اند و هم توجه نداشته اند که یک معنای قرن در عربی سد و حصار کوه مانند است و افسوس که دانشمندان ممالک اسلامی چنان علاقه و استقلال و قدرتی ندارند که دنبال تحقيق دقیق اینگونه مطالب قرآن روند و حال که رابطه مملکت ما با چین برقرار شده امیدواریم این تحقیق به بهترین وجهی برای یکی از علاقمندان اسلامی میسر شود. ) (۹۸)
قالَ هٰذا رَحمَةٌ مِن رَبّي ۖ فَإِذا جاءَ وَعدُ رَبّي جَعَلَهُ دَكّاءَ ۖ وَكانَ وَعدُ رَبّي حَقًّا

گفت: «این رحمتی از سوی پروردگار من است؛ پس هنگامی که وعدهٔ پروردگارم فرا رسد، آن را درهم‌کوبیده و هموار می‌گرداند؛ و وعدهٔ پروردگارم حق است.»

قالَ هٰذا رَحمَةٌ مِن رَبّي

گفت: «این رحمتی از سوی پروردگار من است.»

قالَ: ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، معلوم؛ معنا: گفت، بیان کرد.

هٰذا: ریشهٔ فعلی ندارد؛ اسم اشارهٔ نزدیک، مفرد مذکر، مبنی؛ در این جمله در جایگاه مبتدا آمده است؛ معنا: این.

رَحمَةٌ: ریشه: ر ح م؛ اسم مفرد مؤنث، نکره، مرفوع با تنوین ضمه؛ خبر برای «هٰذا»؛ معنا: رحمت، مهربانی، بخشش، لطف.

مِن: حرف جر؛ واژهٔ وابسته‌ساز؛ معنا: از، از سوی، از جانب.

رَبّي: ریشه: ر ب ب؛ «رَبِّ» اسم مجرور به‌سبب حرف جر «مِن»، مضاف؛ «ي» ضمیر متصل متکلم وحده و مضاف‌الیه؛ معنا: پروردگار من، صاحب و تربیت‌کنندهٔ من.


فَإِذا جاءَ وَعدُ رَبّي جَعَلَهُ دَكّاءَ

پس هنگامی که وعدهٔ پروردگارم فرا رسد، آن را درهم‌کوبیده و هموار می‌گرداند.

فَإِذا: «فَـ» حرف عطف یا پیوند نتیجه؛ «إِذا» ظرف زمان شرطیِ غیرجازم، مبنی؛ معنا: پس هنگامی که، پس وقتی که.

جاءَ: ریشه: ج ي ء؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، معلوم؛ در ساختار شرطی با «إِذا» معنای آینده می‌دهد؛ معنا: آمد، فرا رسید.

وَعدُ: ریشه: و ع د؛ اسم مفرد، مرفوع، مضاف؛ فاعل فعل «جاءَ»؛ معنا: وعده، قرار حتمی، وعدهٔ تحقق‌یافتنی.

رَبّي: ریشه: ر ب ب؛ «رَبِّ» اسم مجرور به‌عنوان مضاف‌الیه برای «وَعدُ»، و «ي» ضمیر متصل متکلم وحده؛ معنا: پروردگار من.

جَعَلَهُ: ریشه: ج ع ل؛ «جَعَلَ» فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر، معلوم؛ «هُ» ضمیر متصل مفعولی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: آن را قرار داد، آن را گردانید، آن را ساخت.

دَكّاءَ: ریشه: د ك ك؛ اسم یا صفت منصوب، مفعول دوم برای «جَعَلَ»؛ معنا: درهم‌کوبیده، خردشده، هموارشده، فرو ریخته و صاف‌شده.


وَكانَ وَعدُ رَبّي حَقًّا

و وعدهٔ پروردگارم حق است.

وَكانَ: «وَ» حرف عطف؛ «كانَ» فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: بود، است، تحقق دارد.

وَعدُ: ریشه: و ع د؛ اسم مفرد، مرفوع، مضاف؛ اسم «كانَ»؛ معنا: وعده، پیمان، خبرِ حتمی از رخدادی آینده.

رَبّي: ریشه: ر ب ب؛ «رَبِّ» اسم مجرور به‌عنوان مضاف‌الیه برای «وَعدُ»، و «ي» ضمیر متصل متکلم وحده؛ معنا: پروردگار من.

حَقًّا: ریشه: ح ق ق؛ اسم یا صفت منصوب، خبر «كانَ»؛ معنا: حق، راست، ثابت، قطعی، تحقق‌یافتنی.

Nach oben scrollen