| و ذوالقرنین گفت که این کارها رحمتی است از پروردگارم بمن و بدانید پروردگار من وعده ای قرار داده که هروقت آن وعده برسد این سد را او فرو کوبیده خواهد کرد و وعده پروردگار من راست و سزاوار خواهد بود (هر کس تاریخ چین را بخواند می بیند که این علامت با مملکت وسیع اولین امپراطور چین یعنی شیی شیه هوانگ و دیوار چین کاملا تطبیق میکند و با تاریخی که در آن گفته شده قبل از این امپراطور هریک از ایالتهای چین حکومتی جداگانه داشتند و دو ایالت شمالی چین هریک از ترس حمله دو قوم یاجوج و ماجوج که مغول و مانچو باشند برای مملکت کوچک خود سد و قلعهای کوه مانند ساخته بودند جور میآید ، بین این دو مملکت و دو قلعه زمینهائی بود که مردم آن نه جزو قلعه شرقی بودند نه جزو قلعه غربی و پناهی از خطر دو قوم وحشی نداشتند تا اینکه تمام چین بزرگ به تصرف امپراطور در آمد و اینان به او گفتند حال که تو صاحب هر دو قلعه شده ای زمین ما نیز در حکومت تو واقع است و میخواهیم ما را هم بوسیله سدی که به دو سد فوق بچسبد از آن دو قوم حفظ کنی و باید دانست که این امپراطور صاحب دو قلعه در تاریخ 246 قبل از میلاد به امپراطوری چین رسید و درباره او و طرز ساخته شدن دیوار چین تاریخ های مختلفی در چین انتشار دارد که یکی از تاریخها کاملا با متن قرآن موافقت دارد و منطقی تر از تاریخهای دیگر است و اینکه بعضیها ذوالقرنین را کورش کبیر و یا اسکندر و یا پادشاهی از حمیر دانسته اند برای این است که هم در تطبیق آیات قرآنی با نشانه های تاریخی و جغرافیائی آنها سهل انگاری کرده اند و هم توجه نداشته اند که یک معنای قرن در عربی سد و حصار کوه مانند است و افسوس که دانشمندان ممالک اسلامی چنان علاقه و استقلال و قدرتی ندارند که دنبال تحقيق دقیق اینگونه مطالب قرآن روند و حال که رابطه مملکت ما با چین برقرار شده امیدواریم این تحقیق به بهترین وجهی برای یکی از علاقمندان اسلامی میسر شود. ) (۹۸) |
| قالَ هٰذا رَحمَةٌ مِن رَبّي ۖ فَإِذا جاءَ وَعدُ رَبّي جَعَلَهُ دَكّاءَ ۖ وَكانَ وَعدُ رَبّي حَقًّا گفت: «این رحمتی از سوی پروردگار من است؛ پس هنگامی که وعدهٔ پروردگارم فرا رسد، آن را درهمکوبیده و هموار میگرداند؛ و وعدهٔ پروردگارم حق است.» قالَ هٰذا رَحمَةٌ مِن رَبّيگفت: «این رحمتی از سوی پروردگار من است.» قالَ: ریشه: هٰذا: ریشهٔ فعلی ندارد؛ اسم اشارهٔ نزدیک، مفرد مذکر، مبنی؛ در این جمله در جایگاه مبتدا آمده است؛ معنا: این. رَحمَةٌ: ریشه: مِن: حرف جر؛ واژهٔ وابستهساز؛ معنا: از، از سوی، از جانب. رَبّي: ریشه: فَإِذا جاءَ وَعدُ رَبّي جَعَلَهُ دَكّاءَپس هنگامی که وعدهٔ پروردگارم فرا رسد، آن را درهمکوبیده و هموار میگرداند. فَإِذا: «فَـ» حرف عطف یا پیوند نتیجه؛ «إِذا» ظرف زمان شرطیِ غیرجازم، مبنی؛ معنا: پس هنگامی که، پس وقتی که. جاءَ: ریشه: وَعدُ: ریشه: رَبّي: ریشه: جَعَلَهُ: ریشه: دَكّاءَ: ریشه: وَكانَ وَعدُ رَبّي حَقًّاو وعدهٔ پروردگارم حق است. وَكانَ: «وَ» حرف عطف؛ «كانَ» فعل ماضی ناقص، سومشخص مفرد مذکر؛ معنا: بود، است، تحقق دارد. وَعدُ: ریشه: رَبّي: ریشه: حَقًّا: ریشه: |
018-098-071-كهف
« Back to Glossary Index
