| در روزگاری که این سد آهنین فرو ریزد ما که خالق جهانیم آزاد میگذاریم تا یاجوج و ماجوج در مردم چین موج زنند (اشاره به هجوم مغولان منچوریان به چین است که اولی ها در 678 هجری به سرپرستی قبلای قاآن چین را تصرف کردند و حکومت ۱۱۰ ساله مغولی را در چین بوجود آوردند و دومی ها در تاریخ 1054 هجری به چین سرازیر شدند که حدود ۲۸۰ سال بر چین حکومت نمودند ) و از پس آن در آن اعلام خطر دمیده میشود و تمامی ارواح مردگان را برای زندگی آخرت جمع خواهیم کرد (از آیه ۹۷ از سوره انبيا و آیاتی دیگر از سوره هایی از قرآن پیداست که این اعلام خطر که صدای انفجار کره زمین است پس از هزاره آخر دنیا خواهد بود و شروع هزاره آخر دنیا در حدود سال ۱۳۳۱ هجری قمری یا ۱۹۱۲ میلادی است که بر طبق نشانه های قرآن سال ختم حکومت مانچوها و شروع یک حکومت ملی در چین است) (۹۹) |
| وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ ۖ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًا و در آن روز، برخی از آنان را رها میکنیم که در میان برخی دیگر موج میزنند و در صور دمیده میشود؛ پس همهٔ آنان را بهطور کامل گرد میآوریم. وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍو در آن روز، برخی از آنان را رها کردیم/رها میکنیم که در میان برخی دیگر موج میزنند. وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن این جمله با جملهٔ پیشین؛ معنا: «و». تَرَكْنَا: فعل ماضی، صیغهٔ متکلم معالغیر؛ از ریشهٔ ت ر ك؛ «نا» ضمیر فاعلیِ متصل است؛ معنا: «رها کردیم»، و در بافت آیه میتواند معنای آیندهٔ حتمی نیز بدهد: «رها میکنیم». بَعْضَ: اسم منصوب؛ مفعولبه برای «تَرَكْنَا»؛ از ریشهٔ ب ع ض؛ معنا: «بخشی»، «برخی»، «قسمتی». هُمْ: ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر؛ در محل جر به اضافه برای «بَعْضَ»؛ معنا: «آنان»، «ایشان»؛ «بَعْضَهُمْ» یعنی «برخی از آنان». يَوْمَئِذٍ: ظرف زمان منصوب؛ ترکیب از «يَوْمَ» و «إِذْ»؛ «يَوْم» از ریشهٔ ي و م به معنای «روز»، و «إِذْ» ظرف زمان به معنای «آنگاه/آن هنگام»؛ معنا: «در آن روز»، «در آن هنگام». يَمُوجُ: فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ م و ج؛ فاعل آن به «بَعْضُهُمْ» برمیگردد؛ معنا: «موج میزند»، «بههم میآمیزد»، «با آشفتگی حرکت میکند». فِي: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنا: «در»، «در میان». بَعْضٍ: اسم مجرور به «فِي»؛ از ریشهٔ ب ع ض؛ معنا: «برخی»، «بخشی»، «قسمتی»؛ عبارت «فِي بَعْضٍ» یعنی «در میان برخی دیگر» یا «در یکدیگر». وَنُفِخَ فِي الصُّورِو در صور دمیده میشود. وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و». نُفِخَ: فعل ماضی مجهول، سومشخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ ن ف خ؛ معنا: «دمیده شد»؛ در بافت آیه برای وقوع قطعی در آینده نیز به کار رفته است: «دمیده میشود». فِي: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنا: «در». الصُّورِ: اسم مجرور به «فِي»؛ همراه با «ال» تعریف؛ به معنای «صور»، «شیپور رستاخیز»، «ابزار دمیدهشدن برای اعلام قیامت»؛ از نظر نحوی، «فِي الصُّورِ» جار و مجرور و وابسته به فعل «نُفِخَ» است و در ساخت مجهول نقش جانشین فاعل را میپذیرد. فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعًاپس آنان را بهطور کامل گرد آوردیم/گرد میآوریم. فَ: حرف عطف و ترتیب؛ ریشه ندارد؛ معنا: «پس»، «در نتیجه». جَمَعْنَا: فعل ماضی، صیغهٔ متکلم معالغیر؛ از ریشهٔ ج م ع؛ «نا» ضمیر فاعلیِ متصل است؛ معنا: «گرد آوردیم»، و در بافت آیه با معنای آیندهٔ قطعی: «گرد میآوریم». هُمْ: ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر؛ مفعولبه برای «جَمَعْنَا»؛ معنا: «آنان»، «ایشان». جَمْعًا: مصدر منصوب؛ از ریشهٔ ج م ع؛ مفعول مطلق برای تأکید فعل «جَمَعْنَا»؛ معنا: «گردآوردنی کامل»، «بهطور کامل»، «همگی با هم». |
018-099-071-كهف
« Back to Glossary Index
