| تا وقتی به مغرب مورد تصرف خود رسید (در قدیم چنانکه در تاریخ مذهبی یهود نیز دهها بار تکرار شده جهت مغرب و مکان غربی هر کجا را مغرب شمس یعنی محل پنهان شدن خورشید میگفتند زیرا میدیدند قرص خورشید در هرجای قسمت غربی خودشان غایب میشود و مخصوصا مسافرین میدانستند که این اصطلاح نظری است نه اصطلاح حقیقی و چون کسروی به این موضوع توجه نکرده بود سخنان پوچی درباره این آیات قرآنی گفته است که از بی اطلاعی او از تاریخ یهود سرچشمه میگیرد.) او خورشید را یافت که در چشمه ای آلوده به گل سیاه غروب میکنند و نزد آن چشمه وسیع قومی را یافت (یعنی در مغرب مملکتش قومی بودند که در جلوی آن چشمه وسیع زندگی میکردند و آن چشمه وسیع آنقدر وسیع بود مانند یک دریاچه که از دور دیده میشد که خورشید در آن غروب میکند و آثار این صفات در ایالت سی چوان امروزه نیز مشاهده میشود زیرا در آن چشمه های زیادیست گل آلود که مواد معدنی و گازهای معدنی از آنها بیرون می آید و استخراج میشود ) به ذوالقرنین گفتیم میتوانی که این قوم شرور را عذاب کنی و یا نیکوئی نمائی (یعنی خالق عالم از طریق وحی به او این اختیار را داد) (86) دیوار چین |
| حَتّىٰ إِذا بَلَغَ مَغرِبَ الشَّمسِ وَجَدَها تَغرُبُ في عَينٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَها قَومًا ۗ قُلنا يا ذَا القَرنَينِ إِمّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمّا أَن تَتَّخِذَ فيهِم حُسنًا تا آنگاه که به جایگاه غروب خورشید رسید، آن را چنین یافت که در چشمهای گلآلود و تیره فرو میرود، و نزد آن، قومی را یافت. گفتیم: ای ذوالقرنین، یا آنان را عذاب میکنی، یا دربارهٔ آنان روشی نیکو در پیش میگیری. حَتّىٰ إِذا بَلَغَ مَغرِبَ الشَّمسِتا هنگامی که به جایگاه غروب خورشید رسید. حَتّىٰ: ریشهٔ اشتقاقی روشن و فعلی ندارد؛ حرف غایت و ابتدای جمله است؛ معنا: تا، تا آنگاه که، تا وقتی که. وَجَدَها تَغرُبُ في عَينٍ حَمِئَةٍآن را چنین یافت که در چشمهای گلآلود و تیره فرو میرود. وَجَدَها: «وَجَدَ» ریشه: و ج د؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ معنا: یافت، دید، دریافت. «ها» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مؤنث، مفعولٌبه، بازگشتکننده به «الشمس»؛ معنا: آن را. وَوَجَدَ عِندَها قَومًاو نزد آن قومی را یافت. وَ: ریشهٔ فعلی ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و. قُلنا يا ذَا القَرنَينِگفتیم: ای ذوالقرنین. قُلنا: «قُلْ» از ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، اولشخص جمع؛ «نا» ضمیر متصل در محل رفع فاعل؛ معنا: گفتیم، خطاب کردیم. إِمّا أَن تُعَذِّبَیا آنان را عذاب میکنی. إِمّا: مرکب از «إن» و «ما» در کاربرد تفصیل و اختیار؛ حرف تفصیل و تخییر؛ معنا: یا، یا اینکه. وَإِمّا أَن تَتَّخِذَ فيهِم حُسنًایا دربارهٔ آنان روشی نیکو در پیش میگیری. وَ: ریشهٔ فعلی ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: و. |
018-086-071-كهف
« Back to Glossary Index
