018-087-071-كهف

« Back to Glossary Index
او به آن قوم گفت هرکس ستم کند عذابش خواهیم نمود تا بمیرد و پس از مرگ نیز پروردگارش به عذاب بدی دچارش سازد. (۸۷)
قالَ أَمّا مَن ظَلَمَ فَسَوفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلىٰ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابًا نُكرًا

گفت: اما هر کس ستم کند، به‌زودی او را عذاب می‌کنیم؛ سپس به سوی پروردگارش بازگردانده می‌شود، پس او وی را به عذابی سخت و ناشناخته عذاب می‌کند.

قالَ

گفت:

قالَ: ریشهٔ «ق و ل»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنای آن: گفت، بیان کرد.


أَمّا مَن ظَلَمَ فَسَوفَ نُعَذِّبُهُ

اما هر کس ستم کند، به‌زودی او را عذاب می‌کنیم.

أَمّا: حرف تفصیل و شرط؛ برای جدا کردن و توضیح دادن حالت‌ها می‌آید؛ معنا: اما، و اما، دربارهٔ این‌که.

مَن: اسم شرط؛ مبنی بر سکون؛ در اینجا به معنای «هر کس» است و به شخصی نامعیّن اشاره دارد.

ظَلَمَ: ریشهٔ «ظ ل م»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در ساختار شرط به معنای «ستم کرد / ستم کند» آمده است؛ معنای ریشه: ظلم کردن، حق را ضایع کردن، از حد گذشتن.

فَسَوفَ: «فَـ» حرف ربط و پاسخ شرط؛ «سَوفَ» حرف استقبال برای آینده؛ روی‌هم‌رفته معنا می‌دهد: پس به‌زودی، پس در آینده.

نُعَذِّبُهُ: ریشهٔ «ع ذ ب»؛ فعل مضارع، باب تفعیل، صیغهٔ اول‌شخص جمع؛ «هُ» ضمیر متصل مفعولی به معنای «او را»؛ معنا: او را عذاب می‌کنیم، او را مجازات می‌کنیم.


ثُمَّ يُرَدُّ إِلىٰ رَبِّهِ

سپس به سوی پروردگارش بازگردانده می‌شود.

ثُمَّ: حرف عطف؛ برای ترتیب همراه با فاصله یا مرحلهٔ بعدی می‌آید؛ معنا: سپس، آنگاه.

يُرَدُّ: ریشهٔ «ر د د»؛ فعل مضارع مجهول، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنا: بازگردانده می‌شود، برگردانده می‌شود.

إِلىٰ: حرف جر؛ معنا: به سوی، به طرف.

رَبِّهِ: «رَبِّ» از ریشهٔ «ر ب ب»؛ اسم مجرور به سبب «إلىٰ»؛ «هِ» ضمیر متصل به معنای «او / اویِ او»؛ معنا: پروردگارش، صاحب و تربیت‌کنندهٔ او.


فَيُعَذِّبُهُ عَذابًا نُكرًا

پس او وی را به عذابی سخت و ناشناخته عذاب می‌کند.

فَيُعَذِّبُهُ: «فَـ» حرف عطف یا نتیجه؛ «يُعَذِّبُ» از ریشهٔ «ع ذ ب»، فعل مضارع، باب تفعیل، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر متصل مفعولی به معنای «او را»؛ معنا: پس او را عذاب می‌کند.

عَذابًا: ریشهٔ «ع ذ ب»؛ اسم مصدر، منصوب؛ در اینجا مفعول مطلق برای تأکید معنای فعل «يُعَذِّبُهُ» است؛ معنا: عذاب، مجازات، کیفر دردناک.

نُكرًا: ریشهٔ «ن ك ر»؛ صفت منصوب برای «عَذابًا»؛ معنا: سخت، سهمگین، ناپسند، ناشناخته از شدت و بزرگی.

Nach oben scrollen