| او به آن قوم گفت هرکس ستم کند عذابش خواهیم نمود تا بمیرد و پس از مرگ نیز پروردگارش به عذاب بدی دچارش سازد. (۸۷) |
| قالَ أَمّا مَن ظَلَمَ فَسَوفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلىٰ رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذابًا نُكرًا گفت: اما هر کس ستم کند، بهزودی او را عذاب میکنیم؛ سپس به سوی پروردگارش بازگردانده میشود، پس او وی را به عذابی سخت و ناشناخته عذاب میکند. قالَگفت: قالَ: ریشهٔ «ق و ل»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ معنای آن: گفت، بیان کرد. أَمّا مَن ظَلَمَ فَسَوفَ نُعَذِّبُهُاما هر کس ستم کند، بهزودی او را عذاب میکنیم. أَمّا: حرف تفصیل و شرط؛ برای جدا کردن و توضیح دادن حالتها میآید؛ معنا: اما، و اما، دربارهٔ اینکه. مَن: اسم شرط؛ مبنی بر سکون؛ در اینجا به معنای «هر کس» است و به شخصی نامعیّن اشاره دارد. ظَلَمَ: ریشهٔ «ظ ل م»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ در ساختار شرط به معنای «ستم کرد / ستم کند» آمده است؛ معنای ریشه: ظلم کردن، حق را ضایع کردن، از حد گذشتن. فَسَوفَ: «فَـ» حرف ربط و پاسخ شرط؛ «سَوفَ» حرف استقبال برای آینده؛ رویهمرفته معنا میدهد: پس بهزودی، پس در آینده. نُعَذِّبُهُ: ریشهٔ «ع ذ ب»؛ فعل مضارع، باب تفعیل، صیغهٔ اولشخص جمع؛ «هُ» ضمیر متصل مفعولی به معنای «او را»؛ معنا: او را عذاب میکنیم، او را مجازات میکنیم. ثُمَّ يُرَدُّ إِلىٰ رَبِّهِسپس به سوی پروردگارش بازگردانده میشود. ثُمَّ: حرف عطف؛ برای ترتیب همراه با فاصله یا مرحلهٔ بعدی میآید؛ معنا: سپس، آنگاه. يُرَدُّ: ریشهٔ «ر د د»؛ فعل مضارع مجهول، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ معنا: بازگردانده میشود، برگردانده میشود. إِلىٰ: حرف جر؛ معنا: به سوی، به طرف. رَبِّهِ: «رَبِّ» از ریشهٔ «ر ب ب»؛ اسم مجرور به سبب «إلىٰ»؛ «هِ» ضمیر متصل به معنای «او / اویِ او»؛ معنا: پروردگارش، صاحب و تربیتکنندهٔ او. فَيُعَذِّبُهُ عَذابًا نُكرًاپس او وی را به عذابی سخت و ناشناخته عذاب میکند. فَيُعَذِّبُهُ: «فَـ» حرف عطف یا نتیجه؛ «يُعَذِّبُ» از ریشهٔ «ع ذ ب»، فعل مضارع، باب تفعیل، صیغهٔ سومشخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر متصل مفعولی به معنای «او را»؛ معنا: پس او را عذاب میکند. عَذابًا: ریشهٔ «ع ذ ب»؛ اسم مصدر، منصوب؛ در اینجا مفعول مطلق برای تأکید معنای فعل «يُعَذِّبُهُ» است؛ معنا: عذاب، مجازات، کیفر دردناک. نُكرًا: ریشهٔ «ن ك ر»؛ صفت منصوب برای «عَذابًا»؛ معنا: سخت، سهمگین، ناپسند، ناشناخته از شدت و بزرگی. |
018-087-071-كهف
« Back to Glossary Index
