009-120-113-توبة

« Back to Glossary Index
سزاوار مردم شهر مدینه و مردم اطرافِ آنان که بیابانی هستند، نیست، که خود را از پیغمبر اسلام کنار زنند و جان خود را از جان او بیشتر دوست داشته باشند، زیرا باید بدانند که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی ای در راه الله به ایشان نخواهد رسید و به مکانی که باعث خشم کافران شود پای نگذارند و نه از رسیدن به دشمن به مطلوبی میرسند، مگر اینکه تمام اینها هم از جانب الله برای ایشان واجب شده و هم به حساب اعمال خوب برای ایشان ثبت میگردد، به يقين الله مزد اینگونه نیکوکاران را ضایع نمی کند (۱۲۰)
ما كانَ لِأَهلِ المَدينَةِ وَمَن حَولَهُم مِنَ الأَعرابِ أَن يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ وَلا يَرغَبوا بِأَنفُسِهِم عَن نَفسِهِ ۚ ذٰلِكَ بِأَنَّهُم لا يُصيبُهُم ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخمَصَةٌ في سَبيلِ اللَّهِ وَلا يَطَئونَ مَوطِئًا يَغيظُ الكُفّارَ وَلا يَنالونَ مِن عَدُوٍّ نَيلًا إِلّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ ۚ إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجرَ المُحسِنينَ

اهل مدینه و بادیه‌نشینانی که پیرامون آنان بودند، شایسته نبود که از همراهی رسول الله بازبمانند و جان‌های خود را از جان او عزیزتر بدارند. این به سبب آن است که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی‌ای در راه الله به آنان نمی‌رسد، و بر هیچ قدمگاهی که کافران را به خشم آورد گام نمی‌گذارند، و از هیچ دشمنی دستاوردی به دست نمی‌آورند، مگر اینکه به سبب آن برایشان عملی شایسته نوشته می‌شود. بی‌گمان الله پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.

ما كانَ لِأَهلِ المَدينَةِ وَمَن حَولَهُم مِنَ الأَعرابِ أَن يَتَخَلَّفوا عَن رَسولِ اللَّهِ وَلا يَرغَبوا بِأَنفُسِهِم عَن نَفسِهِ

اهل مدینه و بادیه‌نشینانی که پیرامون آنان بودند، شایسته نبود که از همراهی رسول الله بازبمانند و جان‌های خود را از جان او عزیزتر بدارند.

  • ما: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ معنا: «نه»، «نبود»، برای نفی جمله.
  • كانَ: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، مفرد مذکر غایب؛ معنا: «بود»، در این ساختار: «شایسته نبود / روا نبود».
  • لِأَهلِ: لِـ حرف جر به معنای «برای / بر عهدهٔ» + أَهلِ ریشه: أ ه ل؛ اسم مجرور، مضاف؛ معنا: «اهل»، «ساکنان»، «مردم».
  • المَدينَةِ: ریشه: م د ن؛ اسم معرفه، مؤنث، مفرد، مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: «مدینه»، شهر پیامبر.
  • وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و».
  • مَن: ریشه ندارد؛ اسم موصول؛ معنا: «کسانی که».
  • حَولَهُم: حَولَ ریشه: ح و ل؛ ظرف مکان، مضاف؛ هُم ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مضاف‌الیه؛ معنا: «پیرامون آنان»، «اطرافشان».
  • مِنَ: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «از»، در اینجا برای بیان گروه: «از میان».
  • الأَعرابِ: ریشه: ع ر ب؛ اسم جمع، معرفه، مجرور با مِن؛ معنا: «بادیه‌نشینان»، «اعراب بیابان‌نشین».
  • أَن: ریشه ندارد؛ حرف مصدری و نصب‌دهندهٔ فعل مضارع؛ معنا: «که».
  • يَتَخَلَّفوا: ریشه: خ ل ف؛ فعل مضارع منصوب به أَن، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از باب تفعّل؛ معنا: «بازبمانند»، «عقب بمانند»، «از همراهی خودداری کنند».
  • عَن: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «از»، «نسبت به»، «در فاصله از».
  • رَسولِ: ریشه: ر س ل؛ اسم مفرد، مجرور با عَن، مضاف؛ معنا: «فرستاده»، «پیامبر».
  • اللَّهِ: اسم جلاله؛ مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: «الله».
  • وَلا: وَ حرف عطف + لا حرف نفی؛ معنا: «و نه»، «و نباید».
  • يَرغَبوا: ریشه: ر غ ب؛ فعل مضارع منصوب، معطوف بر يَتَخَلَّفوا، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ معنا: «رغبت داشته باشند»، و در ترکیب رغب بنفسه عن: «خود را عزیزتر بدارد»، «خود را کنار بکشد»، «خود را برتر یا سزاوارتر بشمارد».
  • بِأَنفُسِهِم: بِـ حرف جر + أَنفُسِ ریشه: ن ف س؛ جمع نفس، اسم مجرور، مضاف + هُم ضمیر متصل؛ معنا: «به جان‌های خود»، «خودشان را».
  • عَن: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «از»، «در برابرِ»، «به جایِ».
  • نَفسِهِ: نَفسِ ریشه: ن ف س؛ اسم مفرد، مجرور با عَن، مضاف + هِ ضمیر مفرد مذکر غایب، بازگشت به رسول؛ معنا: «جان او»، «خود او».

ذٰلِكَ بِأَنَّهُم لا يُصيبُهُم ظَمَأٌ وَلا نَصَبٌ وَلا مَخمَصَةٌ في سَبيلِ اللَّهِ

این به سبب آن است که هیچ تشنگی و رنج و گرسنگی‌ای در راه الله به آنان نمی‌رسد.

  • ذٰلِكَ: ریشهٔ اصلی در اسم اشاره ندارد؛ اسم اشارهٔ مفرد مذکر دور؛ معنا: «آن»، «این حکم / این پاداش».
  • بِأَنَّهُم: بِـ حرف جر سببی به معنای «به سببِ» + أَنَّ حرف تأکید و نصب + هُم ضمیر متصل در جایگاه اسم أَنَّ؛ معنا: «به سبب اینکه آنان».
  • لا: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ معنا: «نه»، «هیچ».
  • يُصيبُهُم: ریشه: ص و ب؛ فعل مضارع مرفوع، مفرد مذکر غایب؛ هُم ضمیر مفعولی؛ معنا: «به آنان می‌رسد»، «به آنان برخورد می‌کند»، «آنان را دچار می‌کند».
  • ظَمَأٌ: ریشه: ظ م أ؛ اسم مفرد نکره، فاعل برای يُصيبُ، مرفوع؛ معنا: «تشنگی».
  • وَلا: وَ حرف عطف + لا حرف نفی؛ معنا: «و نه»، «و هیچ».
  • نَصَبٌ: ریشه: ن ص ب؛ اسم مفرد نکره، معطوف بر ظَمَأٌ، مرفوع؛ معنا: «رنج»، «خستگی»، «سختی».
  • وَلا: وَ حرف عطف + لا حرف نفی؛ معنا: «و نه»، «و هیچ».
  • مَخمَصَةٌ: ریشه: خ م ص؛ اسم مؤنث مفرد نکره، معطوف و مرفوع؛ معنا: «گرسنگی شدید»، «قحطی»، «تنگی شکم از گرسنگی».
  • في: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «در».
  • سَبيلِ: ریشه: س ب ل؛ اسم مفرد، مجرور با في، مضاف؛ معنا: «راه»، «مسیر»، «طریق».
  • اللَّهِ: اسم جلاله؛ مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: «الله».

وَلا يَطَئونَ مَوطِئًا يَغيظُ الكُفّارَ

و بر هیچ قدمگاهی که کافران را به خشم آورد گام نمی‌گذارند.

  • وَلا: وَ حرف عطف + لا حرف نفی؛ معنا: «و نه»، «و هیچ».
  • يَطَئونَ: ریشه: و ط أ؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، با ثبوت نون؛ معنا: «گام می‌نهند»، «پا می‌گذارند»، «قدم می‌گذارند».
  • مَوطِئًا: ریشه: و ط أ؛ اسم مکان یا مصدر میمی، نکره، منصوب؛ معنا: «جای پا»، «قدمگاه»، «محل گام نهادن»، «گامی که برداشته می‌شود».
  • يَغيظُ: ریشه: غ ي ظ؛ فعل مضارع مرفوع، مفرد مذکر غایب؛ جملهٔ وصفی برای مَوطِئًا؛ معنا: «به خشم می‌آورد»، «خشمگین می‌کند».
  • الكُفّارَ: ریشه: ك ف ر؛ جمع مکسر معرفه، مفعول‌به منصوب برای يَغيظُ؛ معنا: «کافران»، «انکارکنندگان حق».

وَلا يَنالونَ مِن عَدُوٍّ نَيلًا

و از هیچ دشمنی دستاوردی به دست نمی‌آورند.

  • وَلا: وَ حرف عطف + لا حرف نفی؛ معنا: «و نه»، «و هیچ».
  • يَنالونَ: ریشه: ن ي ل؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ جمع مذکر غایب، با ثبوت نون؛ معنا: «به دست می‌آورند»، «می‌رسند»، «دستیابی پیدا می‌کنند»، و در اینجا: «بر دشمن اثری می‌گذارند / آسیبی وارد می‌کنند».
  • مِن: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «از»، در اینجا برای بیان طرف مقابل یا منشأ دستیابی.
  • عَدُوٍّ: ریشه: ع د و؛ اسم مفرد نکره، مجرور با مِن؛ معنا: «دشمن».
  • نَيلًا: ریشه: ن ي ل؛ مصدر منصوب، مفعول مطلق یا بیان‌کنندهٔ نوع دست‌یابی؛ معنا: «دستیابی»، «بهره»، «اثر»، «آسیب واردشده بر دشمن».

إِلّا كُتِبَ لَهُم بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ

مگر اینکه به سبب آن برایشان عملی شایسته نوشته می‌شود.

  • إِلّا: ریشه ندارد؛ حرف استثنا و حصر؛ معنا: «مگر»، «جز اینکه».
  • كُتِبَ: ریشه: ك ت ب؛ فعل ماضی مجهول، مفرد مذکر غایب؛ معنا: «نوشته شد»، «ثبت شد»، «مقرر شد».
  • لَهُم: لِـ حرف جر به معنای «برای» + هُم ضمیر جمع مذکر غایب؛ معنا: «برای آنان».
  • بِهِ: بِـ حرف جر سببی + هِ ضمیر مفرد مذکر غایب، اشاره به هر رنج، گام یا دستاورد یادشده؛ معنا: «به سبب آن»، «در برابر آن».
  • عَمَلٌ: ریشه: ع م ل؛ اسم مفرد نکره، مرفوع، نایب فاعل برای كُتِبَ؛ معنا: «عمل»، «کار»، «کردار».
  • صالِحٌ: ریشه: ص ل ح؛ صفت برای عَمَلٌ، مرفوع؛ معنا: «شایسته»، «نیک»، «درست»، «صالح».

إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجرَ المُحسِنينَ

بی‌گمان الله پاداش نیکوکاران را تباه نمی‌کند.

  • إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ معنا: «بی‌گمان»، «همانا».
  • اللَّهَ: اسم جلاله؛ اسم إِنَّ، منصوب؛ معنا: «الله».
  • لا: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ معنا: «نمی»، «نه».
  • يُضيعُ: ریشه: ض ي ع؛ فعل مضارع مرفوع، مفرد مذکر غایب، از باب إفعال؛ معنا: «تباه می‌کند»، «ضایع می‌سازد»، «از بین می‌برد».
  • أَجرَ: ریشه: أ ج ر؛ اسم مفرد، مفعول‌به منصوب، مضاف؛ معنا: «پاداش»، «مزد»، «ثواب».
  • المُحسِنينَ: ریشه: ح س ن؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از باب إفعال، مضاف‌الیه مجرور با یاء؛ معنا: «نیکوکاران»، «احسان‌کنندگان»، «کسانی که کار نیک انجام می‌دهند».
Nach oben scrollen