| پادشاهی آسمانها و زمین به يقين در اختيار الله است (در دنیا خالق عالم پادشاه است، نه صاحب اختیار کامل زیرا در عین صاحب اختیاری مقداری اختیار هم به بشرها داده، ولی در آخرت در هنگام داوری و پاداش چون این اختیار از همه سلب میشود، الله در آنجا علاوه بر پادشاهی صاحب اختیار هم میباشد) او زنده میکند و میمیراند و برای شما مؤمنان غیر از الله هيچ دوستِ مورد اعتماد و یاوری نیست (116) |
| إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلكُ السَّماواتِ وَالأَرضِ ۖ يُحيي وَيُميتُ ۚ وَما لَكُم مِن دونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلا نَصيرٍ بیگمان الله، فرمانرواییِ آسمانها و زمین از آنِ اوست؛ زنده میکند و میمیراند؛ و شما جز الله هیچ سرپرست و هیچ یاوری ندارید. إِنَّ اللَّهَ لَهُ مُلكُ السَّماواتِ وَالأَرضِبیگمان الله، فرمانرواییِ آسمانها و زمین از آنِ اوست. إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ برای تأکید خبر میآید و اسم خود را منصوب میکند؛ معنا: «همانا»، «بیگمان»، «قطعاً». اللَّهَ: اسم خاص ذات پروردگار؛ ریشهٔ اشتقاقی قطعی برای آن محل اختلاف است؛ از نظر گرامری اسمِ «إِنَّ» و منصوب است؛ معنا: «الله»، خدای یگانه. لَهُ: «لِـ» حرف جر + «هُ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب؛ ریشه ندارد؛ جار و مجرور و در اینجا خبرِ مقدم برای «مُلكُ» است؛ معنا: «برای او»، «از آنِ او». مُلكُ: ریشه: ملک؛ اسم، مفرد، مذکر، مرفوع؛ مبتدای مؤخر و مضاف؛ معنا: «فرمانروایی»، «مالکیت»، «سلطنت»، «حاکمیت». السَّماواتِ: ریشه: سمو / سمی؛ اسم جمع مؤنث سالم، مجرور؛ مضافٌإلیه برای «مُلكُ»؛ معنا: «آسمانها». وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن دو واژه یا جمله میآید؛ معنا: «و». الأَرضِ: ریشه: أرض؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور؛ معطوف بر «السَّماواتِ»؛ معنا: «زمین». يُحيي وَيُميتُزنده میکند و میمیراند. يُحيي: ریشه: حیی؛ فعل مضارع، باب إفعال، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» است که به الله برمیگردد؛ معنا: «زنده میکند»، «حیات میبخشد». وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن دو فعل آمده است؛ معنا: «و». يُميتُ: ریشه: موت؛ فعل مضارع، باب إفعال، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ فاعل آن ضمیر مستتر «هو» است که به الله برمیگردد؛ معنا: «میمیراند»، «مرگ میدهد». وَما لَكُم مِن دونِ اللَّهِ مِن وَلِيٍّ وَلا نَصيرٍو شما جز الله هیچ سرپرست و هیچ یاوری ندارید. وَ: حرف عطف یا آغاز جمله؛ ریشه ندارد؛ جمله را به بخش پیشین پیوند میدهد؛ معنا: «و». ما: حرف نفی؛ ریشه ندارد؛ برای نفی جمله آمده است؛ معنا: «نیست»، «ندارید»، «هیچ نیست». لَكُم: «لِـ» حرف جر + «كُم» ضمیر متصل جمع مخاطب؛ ریشه ندارد؛ جار و مجرور، خبر مقدم در ساختار جمله؛ معنا: «برای شما»، «شما دارید/ندارید» بسته به نفی جمله. مِن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ در اینجا برای بیان جدایی و استثنا از غیر الله آمده است؛ معنا: «از»، «جز»، «غیر از». دونِ: ریشه: دون؛ اسم مجرور به «مِن» و مضاف؛ معنا: «غیر»، «جز»، «فروتر از»، «بهجای». اللَّهِ: اسم خاص ذات پروردگار؛ ریشهٔ اشتقاقی قطعی برای آن محل اختلاف است؛ مضافٌإلیه و مجرور؛ معنا: «الله»، خدای یگانه. مِن: حرف جر زائد برای تأکید نفی؛ ریشه ندارد؛ از نظر معنا نفی را فراگیرتر میکند؛ معنا: «هیچ»، «هیچگونه». وَلِيٍّ: ریشه: ولی؛ اسم مفرد مذکر، مجرور لفظاً به «مِن» زائد و از نظر جایگاه جمله در حکم مبتدای مؤخر است؛ معنا: «سرپرست»، «دوستدار»، «حامی»، «عهدهدار کار». وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن «نصیر» به «وليّ» آمده است؛ معنا: «و». لا: حرف نفی؛ ریشه ندارد؛ در اینجا برای تأکید نفیِ جداگانه دربارهٔ «نصیر» آمده است؛ معنا: «نه»، «هیچ». نَصيرٍ: ریشه: نصر؛ اسم مفرد مذکر، صیغهٔ مبالغه یا صفت مشبهه به معنای بسیار یاریکننده؛ مجرور لفظاً و معطوف بر «وَلِيٍّ»؛ معنا: «یاور»، «کمککننده»، «پشتیبان». |
009-116-113-توبة
« Back to Glossary Index
