009-115-113-توبة

« Back to Glossary Index
و سزاوار نیست که الله گروهی را بعد از اینکه هدایتشان کرد، گمراهشان نماید، مگر بعد از اینکه برای ایشان راه پرهیزکاریشان را واضح نشان دهد، به يقين الله به هر چیزی داناست (وقتی الله واضح کرد که مؤمنان لازمست از محبت نشان دادن به اینگونه خویشان کافر خود داری کنند، اگر مرد مؤمنی نسبت به آنان محبت نشان داد، در حالی که آنان خودشان نمی خواستند، مؤمن شوند، چنین مؤمنانی از ایمان بسوی گمراهی برگشته اند) (۱۱۵)
وَما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَومًا بَعدَ إِذ هَداهُم حَتّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم ما يَتَّقونَ ۚ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيءٍ عَليمٌ

و الله چنین نیست که گروهی را پس از آنکه هدایتشان کرده است گمراه کند، مگر آنکه برای آنان روشن سازد از چه چیزهایی باید پرهیز کنند؛ بی‌گمان الله به هر چیزی داناست.

وَما كانَ اللَّهُ لِيُضِلَّ قَومًا

و الله چنین نیست که گروهی را گمراه کند.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا استیناف؛ به معنای «و»، «در حالی که»، یا برای پیوند دادن جمله با قبل.
ما: ریشه ندارد؛ حرف نفی؛ در اینجا برای نفیِ وقوع یا شایستگیِ فعل آمده است، یعنی «چنین نیست که».
كانَ: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در ترکیب با نفی و «لام» بعدی، معنای «نبود/نیست که» می‌دهد و بر نفیِ سنّت یا شأن دلالت دارد.
اللهُ: اسم جلاله؛ در این جمله اسمِ «كانَ» و مرفوع است؛ به معنای الله، معبود یگانه.
لِيُضِلَّ: ریشه: ض ل ل؛ فعل مضارع منصوب با «أن» پنهان پس از «لامِ جحود»؛ از باب إفعال: أضلَّ يُضِلُّ؛ به معنای «گمراه کند»، «به گمراهی واگذارد»، یا «کسی را در مسیر گمراهی قرار دهد».
قَومًا: ریشه: ق و م؛ اسم، مفرد در لفظ و جمع در معنا، منصوب به‌عنوان مفعول‌به برای «يُضِلَّ»؛ به معنای «گروه»، «مردم»، «قوم».


بَعدَ إِذ هَداهُم

پس از آنکه آنان را هدایت کرده است.

بَعدَ: ریشه: ب ع د؛ ظرف زمان منصوب و مضاف؛ به معنای «پس از»، «بعد از».
إِذ: ریشه ندارد؛ ظرف زمان برای گذشته، مبنی؛ در اینجا در جای مضاف‌الیه برای «بَعدَ» آمده است؛ به معنای «آنگاه که»، «زمانی که».
هَدى: ریشه: ه د ي؛ فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ به معنای «هدایت کرد»، «راه نمود»، «به راه درست رساند».
هُم: ریشه ندارد؛ ضمیر متصل، سوم‌شخص جمع مذکر؛ مفعول‌به برای «هَدى»؛ به معنای «آنان»، «ایشان».


حَتّىٰ يُبَيِّنَ لَهُم ما يَتَّقونَ

تا برای آنان روشن سازد از چه چیزهایی باید پرهیز کنند.

حَتّىٰ: ریشه ندارد؛ حرف غایت و نصب؛ در اینجا فعل مضارع بعد از خود را منصوب می‌کند؛ به معنای «تا»، «تا آنکه».
يُبَيِّنَ: ریشه: ب ي ن؛ فعل مضارع منصوب پس از «حَتّىٰ»؛ از باب تفعیل: بَيَّنَ يُبَيِّنُ؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ به معنای «روشن سازد»، «بیان کند»، «آشکار کند».
لَهُم: لِـ حرف جر به معنای «برای»، «به سودِ»، «برای آنان»؛ هُم ضمیر متصل، سوم‌شخص جمع مذکر، در محل جر با حرف جر؛ کل ترکیب به معنای «برای آنان».
ما: ریشه ندارد؛ اسم موصول یا موصولِ عام؛ در محل نصب به‌عنوان مفعول‌به برای «يُبَيِّنَ»؛ به معنای «آنچه»، «چیزی که».
يَتَّقونَ: ریشه: و ق ي؛ فعل مضارع مرفوع از افعال پنج‌گانه، با ثبوت نون؛ از باب افتعال: اتَّقى يَتَّقي؛ واو، فاعل و نشان‌دهندهٔ جمع مذکر؛ به معنای «پرهیز می‌کنند»، «خود را نگه می‌دارند»، «تقوا می‌ورزند»، «از آن دوری می‌کنند».


إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيءٍ عَليمٌ

بی‌گمان الله به هر چیزی داناست.

إِنَّ: ریشه ندارد؛ حرف تأکید و نصب؛ اسم بعد از خود را منصوب می‌کند و بر قطعیت معنا تأکید دارد؛ به معنای «بی‌گمان»، «همانا».
اللهَ: اسم جلاله؛ اسمِ «إِنَّ» و منصوب است؛ به معنای الله، معبود یگانه.
بِكُلِّ: بِـ حرف جر به معنای «به»، «نسبت به»؛ كُلِّ ریشه: ك ل ل، اسم مجرور با حرف جر و مضاف؛ به معنای «هر»، «همهٔ»، «تمامِ».
شَيءٍ: ریشه: ش ي أ؛ اسم مجرور به‌عنوان مضاف‌الیه برای «كُلِّ»؛ به معنای «چیز»، «امر»، «موجود».
عَليمٌ: ریشه: ع ل م؛ صفت مشبهه بر وزن فعيل، خبرِ «إِنَّ» و مرفوع؛ به معنای «بسیار دانا»، «کاملاً آگاه»، «دارای علم کامل».

Nach oben scrollen