| و اینکه ابراهیم برای پدرش از الله آمرزش خواست، آمرزش خواستن او نبود، مگر روی مهلتی که ابراهیم در مدت معینی برای او مهلت تعیین کرده بود، پس وقتی ابراهیم کاملا فهمید که پدرش دشمنی است برای الله، از او بیزاری جست و بعلاوه ابراهیم مردی تضرع کننده و بردبار بود (ابراهیم برطبق داستانش که در تورات در مورد عدم رضایتش از اینکه چرا خالق عالم میخواهد قوم لوط را دچار عذاب سخت و نابود کننده کند، خیلی با الله چون و چرا و التماس کرد که آنان دچار عذاب نشوند، خالق عالم در توصیه های تربیتی قرآن به مسلمانان گوشزد میکند که مانند ابراهيم احساساتی و دلسوزِ غیر منطقی نباشند و از کشته شدن و نابودی فسادکاران ناراحت نباشند، در این مورد به آیه ۷6 و ۷۷ از سوره هود که اشاره ایست به مطالب مفصل باب هجدهم از کتاب اول تورات مراجعه شود و در مورد استغفار ابراهیم برای پدرش، با در نظر گرفتن آیه 4 از سوره ممتحنه و آیه ۸6 از سوره شعرا و اینکه بر طبق مطالب باب یازدهم از کتاب اول تورات، ابراهیم پدرش را در حران گذاشت و خود با لوط بطرف فلسطین آمد، جریان این بود که ابراهیم وقتی دید پدرش او را از مخالفت با بت پرستی منع میکند، به تصور اینکه پدرش شاید روی نادانی بت پرست شده باشد نه روی فساد جوئی ابتدا در مقابل او و سایر بت پرستان روی دلسوزی نسبت به پدرش و برای تشویق او به ایمان آوردن، رو به الله كرد و گفت گناه گذشته پدرم را، چون روی نادانی بوده ببخش و بعدا که دید پدرش به او در تبلیغ رسالتش کمک نمی کند، دوباره به پدرش گفت اگر تا مدت معینی در وضع پیغمبری من فکر کردی و پیغمبری مرا قبول نمودی، من از الله میخواهم گناهانت را ببخشد، ولی بعدا که دید حتی با دیدن معجزه سوخته نشدنِ ابراهیم در آتش نیز پیغمبری او را نپذیرفت با اینکه روی فشار نمرود با پدرش از اورکلده خارج شد، در حران پدر را با اینکه پیر بود گذاشت و خود بسوی کنعان رفت، در تفسیرهائی نزول آیات را درباره ابوطالب عموی پیغمبر اسلام که در مکه وفات یافت دانسته اند و یا آنرا مربوط به رفتن پیغمبر اسلام بر سر قبر مادرش و استغفار مادرش تصور کرده اند، در حالیکه آیات بالا علاوه بر آنکه کلی میباشد و درباره هر نوع استغفاری نسبت به کفران کنندگان آيات الله میباشد، روی موقعیت زمان نزول مربوط است، به استغفار مؤمنان در نزد پیغمبر اسلام برای خویشانی از خود که مشرک بودند و خود حاضر نبودند بیایند و نزد پیغمبر اسلام از گذشته خود توبه کنند و ایمان آورند و در این آیه از آن جهت اسم پیغمبر اسلام آورده شده که مؤمنان دیگر بدانند، جائی که خود پیغمبر اسلام حق ندارد از الله بخشش اینگونه خویشانش را بخواهد، سایر مؤمنان هم حق نخواهند داشت، از پیغمبر اسلام و یا از الله عفو و بخشش اینگونه خویشان خود را بخواهند) (114) |
| وَما كانَ استِغفارُ إِبراهيمَ لِأَبيهِ إِلّا عَن مَوعِدَةٍ وَعَدَها إِيّاهُ فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنهُ ۚ إِنَّ إِبراهيمَ لَأَوّاهٌ حَليمٌ و آمرزشخواهیِ ابراهیم برای پدرش نبود مگر به سبب وعدهای که آن را به او داده بود؛ پس هنگامی که برای ابراهیم روشن شد که او دشمنِ الله است، از او بیزاری جست. همانا ابراهیم بسیار نرمدل و بردبار بود. وَما كانَ استِغفارُ إِبراهيمَ لِأَبيهِ إِلّا عَن مَوعِدَةٍ وَعَدَها إِيّاهُو آمرزشخواهیِ ابراهیم برای پدرش نبود مگر به سبب وعدهای که آن را به او داده بود. وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشه ندارد؛ نقش گرامری: پیونددهندهٔ جمله با پیش از خود؛ معنی: و، نیز، در آغاز سخن. ما: حرف نفی؛ ریشه ندارد؛ نقش گرامری: نفیکنندهٔ فعل «كان»؛ معنی: نبود، نیست، نه. كانَ: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، سومشخص مفرد مذکر؛ نقش گرامری: فعل ناقص که اسم و خبر میگیرد؛ معنی: بود، واقع شد، قرار داشت. استِغفارُ: ریشه: غ ف ر؛ مصدر باب استفعال از «استغفرَ»؛ نقش گرامری: اسم «كانَ»، مرفوع با ضمه، و مضاف؛ معنی: آمرزشخواهی، طلب بخشایش، درخواست پوشاندن گناه. إِبراهيمَ: اسم عَلَم غیرعربی؛ ریشهٔ عربی ندارد؛ نقش گرامری: مضافالیه برای «استِغفارُ»، مجرور با فتحه به جای کسره چون غیرمنصرف است؛ معنی: ابراهیم. لِأَبيهِ: «لِـ» حرف جر به معنی برای؛ «أَبي» از ریشه: أ ب و / أ ب ي، اسم از اسماء پنجگانه، مجرور با یاء، و مضاف؛ «هِ» ضمیر متصل، مضافالیه، سومشخص مفرد مذکر؛ معنی: برای پدرش، برای پدرِ او. إِلّا: حرف استثناء و حصر؛ ریشه ندارد؛ نقش گرامری: حصرکننده پس از نفی «ما»؛ معنی: مگر، جز، فقط. عَن: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ نقش گرامری: جارّ برای «مَوعِدَةٍ»؛ در اینجا معنی سببی دارد؛ معنی: از، به سبب، بر پایهٔ. مَوعِدَةٍ: ریشه: و ع د؛ اسم مؤنث، از خانوادهٔ «وعد»؛ نقش گرامری: اسم مجرور با «عَن»، نکره، علامت جر کسره؛ معنی: وعده، قرار، پیمان، وعدهای دادهشده. وَعَدَها: «وَعَدَ» ریشه: و ع د؛ فعل ماضی، سومشخص مفرد مذکر؛ «ها» ضمیر متصل مفعولی، سومشخص مفرد مؤنث، بازگشتکننده به «مَوعِدَةٍ»؛ نقش گرامری: فعل و مفعول آن؛ معنی: آن وعده را داد، آن را وعده داد. إِيّاهُ: ضمیر منفصل منصوب؛ ریشه ندارد؛ نقش گرامری: مفعولِ دریافتکنندهٔ وعده، بازگشتکننده به پدر ابراهیم؛ معنی: به او، او را. فَلَمّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنهُپس هنگامی که برای ابراهیم روشن شد که او دشمنِ الله است، از او بیزاری جست. فَلَمّا: «فَـ» حرف عطف یا تفریع، ریشه ندارد، معنی: پس، آنگاه؛ «لَمّا» حرف شرط غیرجازم یا ظرف زمان به معنی وقتی که، هنگامی که؛ نقش گرامری: آغازگر جملهٔ زمانی ـ شرطی. تَبَيَّنَ: ریشه: ب ي ن؛ فعل ماضی باب تفعّل، سومشخص مفرد مذکر؛ نقش گرامری: فعل جملهٔ شرطیِ پس از «لَمّا»؛ معنی: روشن شد، آشکار شد، معلوم گردید. لَهُ: «لِـ» حرف جر؛ «هُ» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مذکر؛ نقش گرامری: جار و مجرور وابسته به «تَبَيَّنَ»؛ معنی: برای او، نزد او؛ در اینجا: برای ابراهیم. أَنَّهُ: «أَنَّ» حرف ناسخ برای تأکید و نصب؛ «هُ» ضمیر متصل در محل نصب، اسم «أَنَّ»؛ نقش گرامری: آغازگر جملهٔ مفعولی برای «تَبَيَّنَ»؛ معنی: اینکه او، که او. عَدُوٌّ: ریشه: ع د و؛ اسم، مفرد مذکر؛ نقش گرامری: خبر «أَنَّ»، مرفوع با ضمه؛ معنی: دشمن، ستیزهگر، مخالف. لِلَّهِ: «لِـ» حرف جر به معنی برای، نسبت به، در برابر؛ «الله» اسم جلاله، عَلَم خاص، مجرور با کسره؛ نقش گرامری: جار و مجرور وابسته به «عَدُوٌّ»؛ معنی: دشمنِ الله، دشمن نسبت به الله. تَبَرَّأَ: ریشه: ب ر أ؛ فعل ماضی باب تفعّل، سومشخص مفرد مذکر؛ نقش گرامری: جواب معناییِ «لَمّا»؛ معنی: بیزاری جست، خود را جدا کرد، اعلام برائت کرد. مِنهُ: «مِن» حرف جر؛ «هُ» ضمیر متصل، سومشخص مفرد مذکر؛ نقش گرامری: جار و مجرور وابسته به «تَبَرَّأَ»؛ معنی: از او، از وی. إِنَّ إِبراهيمَ لَأَوّاهٌ حَليمٌهمانا ابراهیم بسیار نرمدل و بردبار بود. إِنَّ: حرف ناسخ برای تأکید و نصب؛ ریشه ندارد؛ نقش گرامری: اسم خود را منصوب و خبر خود را مرفوع میکند؛ معنی: همانا، بیگمان، بهراستی. إِبراهيمَ: اسم عَلَم غیرعربی؛ ریشهٔ عربی ندارد؛ نقش گرامری: اسم «إِنَّ»، منصوب با فتحه؛ معنی: ابراهیم. لَأَوّاهٌ: «لَـ» لام تأکید، ریشه ندارد، برای تقویت معنا؛ «أَوّاهٌ» ریشه: أ و ه؛ صیغهٔ مبالغه؛ نقش گرامری: خبر «إِنَّ»، مرفوع با ضمه؛ معنی: بسیار آهکش از خشیت، بسیار دعاگر، نرمدل، دلسوز، بسیار بازگشتکننده به تضرع. حَليمٌ: ریشه: ح ل م؛ صفت مشبهه یا اسم صفت، مفرد مذکر؛ نقش گرامری: خبر دوم برای «إِنَّ» یا صفت برای «أَوّاهٌ»، مرفوع با ضمه؛ معنی: بردبار، شکیبا، خویشتندار، دیرخشم. |
009-114-113-توبة
« Back to Glossary Index
