009-117-113-توبة

« Back to Glossary Index
الله بر پیغامگیر و آن مهاجر و انصاری که در آن زمان بس سخت از پیغامگیر تبعیت کردند، توبه گرفت، آری پس از وقتی بر ایشان توبه گرفت که واقعا چنان موقعیتشان سخت بود که نزدیک بود، دلهای بعضی از ایشان از حق برگردد و از اینروست که الله نسبت به ایشان مهربان و بخشش های استثنائی دارد (در آیه بعد با توجه به مشابهت این دو آیه در بعضی عبارات با دو آیه 25 و 26 که درباره جنگ حنین است و همچنین مشابهت مطالب دو آیه 114 و 115 که قبل این دو آیه است با مطالب دو آیه 23 و 24 که قبل از دو آیه مربوط به جنگ حنین میباشد، باید برخلاف آنچه مفسران قرآن این دو آیه را مربوط به جنگ تبوک دانسته اند، ما آنرا مربوط به جنگ حنین بدانیم و بگوئیم این مطالب مربوط به زمان سختی از جنگ حنین است که سه نفر از سرداران لشگریان اسلام بواسطه عدم توجه بدستور پیغمبر اسلام در تحقيقِ دقيقِ وضعِ دشمن مورد حمله ناگهانی کمین کنندگان قرار گرفتند و لشگریان اسلام و خود پیغمبر مجبور بفرار شدند، بطوریکه بسیاری از مؤمنین به اسلام بد گمان شدند تا اینکه معجزه ای آنانرا نجات داد) (۱۱۷)
لَقَد تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالمُهاجِرينَ وَالأَنصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُ في ساعَةِ العُسرَةِ مِن بَعدِ ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَريقٍ مِنهُم ثُمَّ تابَ عَلَيهِم ۚ إِنَّهُ بِهِم رَءوفٌ رَحيمٌ

به‌راستی الله بر پیامبر و مهاجران و انصار، همان کسانی که در هنگام سختی از او پیروی کردند، با رحمت بازگشت و توبه‌شان را پذیرفت؛ پس از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از آنان بلغزد. سپس الله توبهٔ آنان را پذیرفت؛ بی‌گمان او نسبت به آنان بسیار مهربان و رحیم است.

لَقَد تابَ اللَّهُ عَلَى النَّبِيِّ وَالمُهاجِرينَ وَالأَنصارِ الَّذينَ اتَّبَعوهُ في ساعَةِ العُسرَةِ

به‌راستی الله بر پیامبر و مهاجران و انصار، همان کسانی که در هنگام سختی از او پیروی کردند، با رحمت بازگشت و توبه‌شان را پذیرفت.

  • لَقَد: از دو جزء لَـ و قَد تشکیل شده است؛ لَـ لامِ تأکید است و قَد حرف تحقیق است؛ معنا: «قطعاً»، «به‌راستی»، «بی‌گمان».
  • تابَ: ریشه: ت و ب؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن الله است؛ وقتی با عَلَى می‌آید، معنا می‌دهد: «با رحمت رو آورد»، «توبه را پذیرفت»، «به لطف بازگشت».
  • اللَّهُ: لفظ جلاله؛ اسم خاص؛ از نظر گرامری فاعلِ مرفوع برای فعل تابَ است؛ نشانهٔ رفع آن ضمه است؛ معنا: الله.
  • عَلَى: حرف جر؛ در این ترکیب با تابَ معنای پذیرش توبه و روی‌آوردنِ رحمت را می‌رساند؛ معنا: «بر»، «به سوی»، «نسبت به».
  • النَّبِيِّ: ریشه: غالباً ن ب أ دانسته می‌شود، به معنای خبر مهم؛ اسم مفرد مذکر، معرفه با الـ؛ مجرور به حرف جر عَلَى؛ معنا: «پیامبر».
  • وَالمُهاجِرينَ: وَ حرف عطف است؛ المُهاجِرينَ ریشه: ه ج ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از باب مفاعله، از فعل هاجَرَ؛ معطوف بر النَّبِيِّ و مجرور است؛ معنا: «هجرت‌کنندگان»، یعنی کسانی که برای دین از سرزمین خود کوچ کردند.
  • وَالأَنصارِ: وَ حرف عطف است؛ الأَنصارِ ریشه: ن ص ر؛ جمعِ «نصیر» یا «ناصر»؛ معطوف بر المُهاجِرينَ و مجرور است؛ معنا: «یاران»، «یاری‌کنندگان»، نام گروهی از مسلمانان مدینه که پیامبر و مهاجران را یاری کردند.
  • الَّذينَ: اسم موصول جمع مذکر؛ مبنی بر فتح؛ از نظر جایگاه، صفت یا توضیح برای المُهاجِرينَ وَالأَنصارِ است؛ معنا: «کسانی که».
  • اتَّبَعوهُ: ریشه: ت ب ع؛ فعل ماضی از باب افتعال، اصل آن اتَّبَعَ است؛ واو در پایان، ضمیر فاعلی جمع مذکر به معنای «آنان» است؛ هُ ضمیر مفعولی مفرد مذکر، اشاره به پیامبر دارد؛ معنا: «از او پیروی کردند»، «دنباله‌روی او شدند».
  • في: حرف جر؛ معنا: «در».
  • ساعَةِ: ریشه: س و ع؛ اسم مفرد مؤنث؛ مجرور به في و مضاف است؛ معنا: «ساعت»، «زمان»، «هنگام».
  • العُسرَةِ: ریشه: ع س ر؛ اسم مصدر یا اسم حالت؛ مضافٌ‌الیه و مجرور است؛ معرفه با الـ؛ معنا: «سختی»، «تنگنا»، «دشواری شدید». در این آیه به زمان دشوارِ همراهی با پیامبر اشاره دارد.

مِن بَعدِ ما كادَ يَزيغُ قُلوبُ فَريقٍ مِنهُم

پس از آنکه نزدیک بود دل‌های گروهی از آنان بلغزد.

  • مِن: حرف جر؛ معنا: «از».
  • بَعدِ: ریشه: ب ع د؛ اسم زمان، مجرور به مِن و مضاف است؛ معنا: «بعد»، «پس از».
  • ما: حرف مصدری یا زمانی؛ جملهٔ پس از خود را به معنای «پس از اینکه» پیوند می‌دهد؛ معنا: «آنکه»، «اینکه»، «زمانی که».
  • كادَ: ریشه: ك و د؛ فعل ماضی ناقص از افعال مقاربه؛ برای بیان نزدیک‌شدنِ وقوع کاری می‌آید؛ معنا: «نزدیک بود»، «چیزی نمانده بود که».
  • يَزيغُ: ریشه: ز ي غ؛ فعل مضارع مرفوع؛ فاعل آن قُلوبُ است؛ معنا: «می‌لغزد»، «منحرف می‌شود»، «از راه درست کج می‌شود».
  • قُلوبُ: ریشه: ق ل ب؛ جمع شکستهٔ قلب؛ فاعلِ مرفوع برای يَزيغُ؛ معنا: «دل‌ها»، «قلب‌ها»، و در کاربرد قرآنی گاه مرکز فهم، نیت و گرایش درونی انسان.
  • فَريقٍ: ریشه: ف ر ق؛ اسم مفرد به معنای گروه؛ مضافٌ‌الیه برای قُلوبُ و مجرور است؛ معنا: «گروه»، «دسته»، «جمعی جداشده از دیگران».
  • مِنهُم: مِن حرف جر است؛ هُم ضمیر متصل جمع مذکر در محل جر؛ ترکیب آن صفت یا توضیح برای فَريقٍ است؛ معنا: «از آنان»، یعنی از میان همان همراهان.

ثُمَّ تابَ عَلَيهِم

سپس الله توبهٔ آنان را پذیرفت.

  • ثُمَّ: حرف عطف برای ترتیب همراه با فاصله یا اهمیت مرحلهٔ بعد؛ معنا: «سپس»، «آنگاه».
  • تابَ: ریشه: ت و ب؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن از جملهٔ قبل دانسته می‌شود، یعنی الله؛ با عَلَى به معنای «توبه را پذیرفت» و «با رحمت به آنان رو آورد» است.
  • عَلَيهِم: عَلَى حرف جر است؛ هِم ضمیر متصل جمع مذکر در محل جر؛ معنا: «بر آنان»، «نسبت به آنان». در ترکیب تابَ عَلَيهِم یعنی «توبهٔ آنان را پذیرفت» یا «رحمت خود را به آنان بازگرداند».

إِنَّهُ بِهِم رَءوفٌ رَحيمٌ

بی‌گمان او نسبت به آنان بسیار مهربان و رحیم است.

  • إِنَّهُ: از إِنَّ و هُ تشکیل شده است؛ إِنَّ حرف تأکید و نصب است؛ هُ ضمیر متصل مفرد مذکر در محل اسم إِنَّ و اشاره به الله دارد؛ معنا: «بی‌گمان او»، «به‌راستی او».
  • بِهِم: بِـ حرف جر است؛ هِم ضمیر متصل جمع مذکر در محل جر؛ متعلق به رَءوفٌ دانسته می‌شود؛ معنا: «به آنان»، «نسبت به آنان».
  • رَءوفٌ: ریشه: ر أ ف؛ صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه؛ خبر إِنَّ و مرفوع است؛ معنا: «بسیار دلسوز»، «بسیار مهربان»، «دارای رأفت فراوان».
  • رَحيمٌ: ریشه: ر ح م؛ صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه؛ خبر دوم برای إِنَّ و مرفوع است؛ معنا: «رحیم»، «بسیار مهربان»، «دارای رحمت پیوسته».
Nach oben scrollen