| و غیر از افرادِ ذکر شده نفرات دیگری هستند که کنار زده هستند، تا تکلیف آنان را الله روشن کند و او یا ایشان را عذاب میکند یا بر ایشان توبه میگیرد و الله دانائی است پرحکمت (پیغمبر اسلام و مسلمانان حقیقی در این زمان با اینکه قدرت داشتند، دورویان طبقه بندی شده فوق را تنبیه کنند، طبق دستورات بالا لازم بود رفتاری پیش گیرند که حتی المقدور دورویان و کم ایمانان متنبه شوند و بر ایمان ایشان افزوده گردد و تسلیم حکومت مصلحانه اسلام بشوند) (106) |
| وَآخَرونَ مُرجَونَ لِأَمرِ اللَّهِ إِمّا يُعَذِّبُهُم وَإِمّا يَتوبُ عَلَيهِم ۗ وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌ و گروهی دیگر به فرمان الله واگذار شدهاند؛ یا آنان را عذاب میکند، یا توبهشان را میپذیرد؛ و الله دانای حکیم است. وَآخَرونَ مُرجَونَ لِأَمرِ اللَّهِو گروهی دیگر به فرمان الله واگذار شدهاند. وَ: حرف عطف یا استیناف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن این بخش با سخن پیشین، به معنای «و»، «و نیز»، «و اما». آخَرونَ: از ریشهٔ «أ خ ر»؛ اسم، جمع مذکر، مرفوع با واو؛ به معنای «دیگران»، «گروهی دیگر»، «افراد دیگر». مُرجَونَ: از ریشهٔ «ر ج أ / ر ج و»؛ اسم مفعول، جمع مذکر، مرفوع با واو؛ از فعل «أرجأ / أرجى» به معنای «به تأخیر انداختن»، «واگذاشتن»، «موکول کردن»؛ معنای واژه: «واگذارشدگان»، «به تأخیر انداختهشدگان»، «کسانی که حکمشان معلق مانده است». لِأَمرِ: «لِـ» حرف جر به معنای «برای»، «به»، «به خاطرِ»، «وابسته به»؛ أَمرِ از ریشهٔ «أ م ر»، اسم مفرد، مجرور به سبب حرف جر «لِـ»؛ به معنای «فرمان»، «کار»، «حکم»، «تصمیم»، «تقدیر». اللَّهِ: اسم جلاله؛ مجرور، مضافالیه برای «أمر»؛ به معنای «الله». إِمّا يُعَذِّبُهُم وَإِمّا يَتوبُ عَلَيهِمیا آنان را عذاب میکند، یا توبهشان را میپذیرد. إِمّا: حرف تفصیل و تردید؛ از ترکیب «إن» و «ما» دانسته شده است؛ برای بیان یکی از دو حالت ممکن میآید؛ به معنای «یا»، «یا اینکه». يُعَذِّبُهُم: يُعَذِّبُ از ریشهٔ «ع ذ ب»، فعل مضارع، باب تفعیل، سومشخص مفرد مذکر، مرفوع؛ فاعل آن در معنا الله است؛ به معنای «عذاب میکند»، «کیفر میدهد»، «به رنج میاندازد»؛ هُم ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر، مفعولبه؛ به معنای «آنان را». وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن دو احتمال؛ به معنای «و». إِمّا: حرف تفصیل و تردید؛ به معنای «یا»، «یا اینکه»؛ در برابر «إِمّا»ی نخست آمده و دو حالت را جدا میکند. يَتوبُ: از ریشهٔ «ت و ب»، فعل مضارع، سومشخص مفرد مذکر، مرفوع؛ فاعل آن در معنا الله است؛ وقتی با «علی» بیاید، به معنای «با رحمت بازمیگردد»، «توبه را میپذیرد»، «لطف و آمرزش میکند». عَلَيهِم: عَلى حرف جر، به معنای «بر»، «نسبت به»، و در ترکیب «تابَ على» به معنای پذیرش توبه و رویآوردن با رحمت؛ هِم ضمیر متصل، سومشخص جمع مذکر، مجرور به حرف جر؛ به معنای «بر آنان»، «نسبت به آنان». وَاللَّهُ عَليمٌ حَكيمٌو الله دانای حکیم است. وَ: حرف استیناف یا عطف؛ ریشه ندارد؛ برای آغاز جملهای توضیحی و پایانی؛ به معنای «و». اللَّهُ: اسم جلاله؛ مبتدا، مرفوع؛ به معنای «الله». عَليمٌ: از ریشهٔ «ع ل م»؛ صفت مشبهه یا اسم مبالغه، مفرد مذکر، مرفوع؛ خبر برای «الله» یا خبر اول؛ به معنای «بسیار دانا»، «کاملاً آگاه»، «دانای همهچیز». حَكيمٌ: از ریشهٔ «ح ك م»؛ صفت مشبهه، مفرد مذکر، مرفوع؛ خبر دوم برای «الله» یا صفت برای «علیم» در ساختار خبری؛ به معنای «حکیم»، «دارای داوری درست»، «دارای کارهای سنجیده و استوار». |
009-106-113-توبة
« Back to Glossary Index
