009-077-113-توبة

« Back to Glossary Index
و به واسطه اینکه خلاف وعده خود به الله رفتار کردند و بواسطه دروغی که گفته بودند، الله در روح ایشان نفاق و دوروئی گذاشت، تا زمانی که الله را ملاقات نمایند (گروهی از تازه مسلمانان فقير به خود و دیگران گفته بودند الله شاهد است که اگر ما از فقر نجات یابیم، به پیشرفت اسلام کمکهای مالی خواهیم کرد و با اینکه جنگهای کم زحمت اسلامی باعث شد آنان روی غنائم جنگی ثروتمند شوند، از کمک کردن در راه جنگ تبوک خودداری کردند و روح دنیا خواهی ایشان معلوم داشت که باید بنام دروغگو و دورو بمیرند و با پرونده دوروئی در پیشگاه الله حاضر شوند.) (۷۷)
فَأَعقَبَهُم نِفاقًا في قُلوبِهِم إِلىٰ يَومِ يَلقَونَهُ بِما أَخلَفُوا اللهَ ما وَعَدوهُ وَبِما كانوا يَكذِبونَ

پس الله به سبب آنکه با الله در آنچه به او وعده داده بودند خلف وعده کردند، و به سبب آنکه همواره دروغ می‌گفتند، نفاقی را در دل‌هایشان بر جای نهاد تا روزی که او را ملاقات کنند.

فَأَعقَبَهُم نِفاقًا في قُلوبِهِم إِلىٰ يَومِ يَلقَونَهُ

پس الله نفاقی را در دل‌هایشان بر جای نهاد تا روزی که او را ملاقات کنند.

فَـ: ریشه ندارد؛ حرف عطف یا فاء تفریع و نتیجه؛ معنای «پس»، «در نتیجه»، «به دنبال آن».
أَعقَبَهُم: ریشهٔ «ع ق ب»؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد، «هم» ضمیر متصل در جایگاه مفعول؛ معنا: «در پیِ آنان آورد»، «نتیجهٔ کارشان قرار داد»، «آنان را دچار کرد».
نِفاقًا: ریشهٔ «ن ف ق»؛ اسم مصدر/مصدر، منصوب با تنوین فتح، مفعول به یا مفعول دوم برای «أعقب»؛ معنا: «نفاق»، «دورویی»، «دوچهرگی در ایمان»، «ظاهر کردن ایمان و پنهان داشتن کفر».
في: ریشه ندارد؛ حرف جر؛ معنا: «در»، «درونِ».
قُلوبِهِم: ریشهٔ «ق ل ب»؛ «قُلوب» جمع «قلب»، اسم مجرور به «في»، و «هم» ضمیر متصل در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنا: «دل‌هایشان»، «قلب‌های آنان»، «درون‌های آنان».
إِلىٰ: ریشه ندارد؛ حرف جر برای غایت و پایان زمان یا مسیر؛ معنا: «تا»، «تا هنگامِ».
يَومِ: ریشهٔ «ي و م»؛ اسم مفرد، مجرور به «إلى»، مضاف؛ معنا: «روز»، «هنگام»، «زمان».
يَلقَونَهُ: ریشهٔ «ل ق ي»؛ فعل مضارع مرفوع با ثبوت نون، از فعل «لَقِيَ / يَلقى»، «واو» فاعل و «ه» ضمیر متصل در جایگاه مفعول که به الله برمی‌گردد؛ معنا: «او را ملاقات می‌کنند»، «با او روبه‌رو می‌شوند»، «به دیدار او می‌رسند».


بِما أَخلَفُوا اللهَ ما وَعَدوهُ

به سبب آنکه با الله در آنچه به او وعده داده بودند خلف وعده کردند.

بِـ: ریشه ندارد؛ حرف جر، در اینجا برای سببیت؛ معنا: «به سببِ»، «به خاطرِ».
ما: ریشه ندارد؛ «ما»ی مصدریه؛ جملهٔ پس از خود را به معنای مصدر می‌برد؛ معنا: «به سببِ اینکه»، «به سببِ خلف وعده کردنِ آنان».
أَخلَفُوا: ریشهٔ «خ ل ف»؛ فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل؛ معنا: «خلف وعده کردند»، «وعده را شکستند»، «وفا نکردند».
اللهَ: لفظ جلاله؛ اسم منصوب، مفعول برای «أخلفوا»؛ معنا: «الله»، یعنی کسی که آنان نسبت به او عهد و وعده را شکستند.
ما: ریشه ندارد؛ اسم موصول در جایگاه مفعول؛ معنا: «آنچه»، «چیزی که».
وَعَدوهُ: ریشهٔ «و ع د»؛ فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل و «ه» ضمیر متصل در جایگاه مفعول که به الله برمی‌گردد؛ معنا: «به او وعده دادند»، «با او پیمان کردند»، «برای او تعهد کردند».


وَبِما كانوا يَكذِبونَ

و به سبب آنکه همواره دروغ می‌گفتند.

وَ: ریشه ندارد؛ حرف عطف؛ معنا: «و».
بِـ: ریشه ندارد؛ حرف جر، در اینجا برای سببیت؛ معنا: «به سببِ»، «به خاطرِ».
ما: ریشه ندارد؛ «ما»ی مصدریه؛ جملهٔ پس از خود را به معنای مصدر می‌برد؛ معنا: «به سببِ اینکه»، «به سببِ دروغ گفتنِ آنان».
كانوا: ریشهٔ «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» اسم «كان»؛ در کنار فعل مضارع، استمرار و عادت در گذشته را می‌رساند؛ معنا: «بودند»، «همواره چنین بودند»، «پیوسته انجام می‌دادند».
يَكذِبونَ: ریشهٔ «ك ذ ب»؛ فعل مضارع مرفوع با ثبوت نون، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل، جملهٔ فعلیه در جایگاه خبر «كانوا»؛ معنا: «دروغ می‌گفتند»، «دروغ‌پردازی می‌کردند»، «سخن خلاف حقیقت می‌گفتند».

Nach oben scrollen