009-076-113-توبة

« Back to Glossary Index
پس وقتی الله به ایشان از فضلش بخشید، به الله بخل کردند و در مقابل تقاضای کمک برای جنگ به مسلمانان حقیقی، پشت کردند و از کمک کردن اعراض نمودند. (76)
فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ

پس هنگامی که الله از فضل خود به آنان عطا کرد، نسبت به آن بخل ورزیدند و روی برتافتند، در حالی که اعراض‌کننده بودند.

فَلَمَّا آتَاهُم مِّن فَضْلِهِ

پس هنگامی که الله از فضل خود به آنان عطا کرد.

فَـ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
گرامری: حرف عطف یا تفریع؛ جمله را به نتیجه یا ادامهٔ سخن پیشین پیوند می‌دهد.
معانی: پس، آنگاه، در نتیجه.

لَمَّا
ریشه: ندارد؛ حرف/ظرف است.
گرامری: ظرف زمان شرطیِ غیرجازم؛ فعل پس از آن معمولاً ماضی می‌آید و جملهٔ بعدی جواب آن است.
معانی: هنگامی که، چون، وقتی که.

آتَاهُم
ریشه: أ ت ي.
گرامری: فعل ماضی، باب إفعال، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ «هُم» ضمیر متصل در جایگاه مفعول‌به.
معانی: به آنان داد، عطا کرد، بخشید.

مِّن
ریشه: ندارد؛ حرف است.
گرامری: حرف جر؛ اسم پس از خود را مجرور می‌کند.
معانی: از، بخشی از، از جانبِ.

فَضْلِهِ
ریشه: ف ض ل.
گرامری: «فَضْلِ» اسم مجرور به «مِن» و مضاف است؛ «ـهِ» ضمیر متصل مفرد مذکر در جایگاه مضاف‌الیه و برگشت آن به الله است.
معانی: فضل او، بخشش او، فزونیِ نعمت او، کرم او.


بَخِلُوا بِهِ

نسبت به آن بخل ورزیدند.

بَخِلُوا
ریشه: ب خ ل.
گرامری: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی و نشانهٔ جمع است.
معانی: بخل کردند، امساک کردند، از بخشیدن خودداری کردند.

بِهِ
ریشه: ندارد؛ ترکیب حرف و ضمیر است.
گرامری: «بِـ» حرف جر؛ «ـهِ» ضمیر متصل مفرد مذکر در جایگاه اسم مجرور؛ مرجع ضمیر به آنچه از فضل الله به آنان داده شده برمی‌گردد.
معانی: به آن، نسبت به آن، دربارهٔ آن.


وَتَوَلَّوا وَّهُم مُّعْرِضُونَ

و روی برتافتند، در حالی که اعراض‌کننده بودند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
گرامری: حرف عطف؛ این بخش را به بخش پیشین پیوند می‌دهد.
معانی: و.

تَوَلَّوا
ریشه: و ل ي.
گرامری: فعل ماضی، باب تفعّل، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی و نشانهٔ جمع است.
معانی: روی برتافتند، پشت کردند، کناره گرفتند، منصرف شدند.

وَ
ریشه: ندارد؛ حرف است.
گرامری: واو حالیه؛ جملهٔ پس از خود را به‌صورت حال و وضعیت فاعل بیان می‌کند.
معانی: در حالی که، و حال آنکه.

هُم
ریشه: ندارد؛ ضمیر است.
گرامری: ضمیر منفصل سوم‌شخص جمع مذکر؛ در اینجا مبتداست.
معانی: آنان، ایشان.

مُّعْرِضُونَ
ریشه: ع ر ض.
گرامری: اسم فاعل از باب إفعال، جمع مذکر سالم، مرفوع با «واو»؛ خبر برای «هُم» است.
معانی: اعراض‌کنندگان، روی‌گردانان، کسانی که پشت می‌کنند و از حق فاصله می‌گیرند.

Nach oben scrollen