009-074-113-توبة

« Back to Glossary Index
دورویان ذکر شده در بالا به الله قسم میخورند که سخنان ناجور نگفته اند و حال آنکه کلمات کفر آمیز گفته اند و بعد از اینکه خود را مسلمان معرفی نموده اند راه اسلام را کفران کرده اند و کوشش به کار خطرناکی بر علیه مسلمانان کردند که بدان موفق نشدند و آن بد گوئی ها را نکردند مگر بعد از اینکه الله و پیغمبرش باعث شد که از فضل الله آنان ثروتمند شوند (این آیات میرساند که این دورویان با اینکه بعد از مسلمان شدن از غنیمتهای جنگی اسلامی به ثروت رسیدند نمک نشناسی کرده اند و عیب گوئی هائی به تصمیم پیغمبر به جنگ تبوک کردند تا در میان مسلمانان اخلال نمایند و آشوبهای داخلی برپا کنند.) و اگر این دورویان توبه نمایند برای ایشان بهتر است ولی اگر به این نصایح گوش ندهند الله ایشان را در دنیا و آخرت به عذاب دردناکی دچار خواهد نمود و خواهند دید که برای ایشان در روی زمین هیچ دوست مورد اعتماد و کمک کننده ای نخواهد بود (پیغمبر اسلام و مسلمانان حقیقی که گردانندگان اصلی اسلام بودند به دستور الله حاضر بودند، نسبت به اخلال گران ارفاق نمایند، به شرطی که آنان تحت نظر مسلمانان جدی قرار گیرند و در عمل اثبات نمایند که حقیقتا از اعمال بد دست کشیده اند و مسلمان حقیقی شده اند.) (74)
يَحلِفونَ بِاللَّهِ ما قالوا وَلَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ وَكَفَروا بَعدَ إِسلامِهِم وَهَمّوا بِما لَم يَنالوا ۚ وَما نَقَموا إِلّا أَن أَغناهُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ مِن فَضلِهِ ۚ فَإِن يَتوبوا يَكُ خَيرًا لَهُم ۖ وَإِن يَتَوَلَّوا يُعَذِّبهُمُ اللَّهُ عَذابًا أَليمًا فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ ۚ وَما لَهُم فِي الأَرضِ مِن وَلِيٍّ وَلا نَصيرٍ

به الله سوگند می‌خورند که نگفته‌اند؛ در حالی که قطعاً سخن کفر را گفتند و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند و قصد کردند کاری را که به آن نرسیدند. و آنان عیب و ناخشنودی‌ای نداشتند مگر اینکه الله و پیامبرش از فضل او بی‌نیازشان ساختند. پس اگر توبه کنند، برای آنان بهتر است؛ و اگر روی برگردانند، الله آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک عذاب می‌کند، و برای آنان در زمین هیچ سرپرست و هیچ یاوری نیست.

يَحلِفونَ بِاللَّهِ ما قالوا

به الله سوگند می‌خورند که نگفته‌اند.

يَحلِفونَ: ریشه: ح ل ف؛ فعل مضارع، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ از افعال پنج‌گانه، مرفوع به ثبوت نون؛ معنای آن: سوگند می‌خورند، قسم می‌خورند.
بِاللَّهِ: بِـ حرف جر به معنای «به، با»؛ الله اسم جلاله، مجرور به حرف جر، نشانهٔ جر: کسره؛ معنای ترکیب: به الله، با سوگند به الله.
ما: حرف نفی؛ معنای آن: نه، هرگز، نگفته‌اند.
قالوا: ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: گفتند.


وَلَقَد قالوا كَلِمَةَ الكُفرِ

و قطعاً سخن کفر را گفتند.

وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
لَقَد: لَـ برای تأکید؛ قد حرف تحقیق همراه فعل ماضی؛ معنای ترکیب: بی‌گمان، قطعاً، به‌راستی.
قالوا: ریشه: ق و ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: گفتند.
كَلِمَةَ: ریشه: ك ل م؛ اسم مفرد مؤنث؛ مفعول‌به منصوب، نشانهٔ نصب: فتحه؛ معنای آن: کلمه، سخن، گفتار.
الكُفرِ: ریشه: ك ف ر؛ اسم مصدر یا اسم جنس؛ مضاف‌الیه مجرور، نشانهٔ جر: کسره؛ معنای آن: کفر، ناسپاسی، انکار حق؛ در ترکیب كَلِمَةَ الكُفرِ یعنی «سخن کفرآمیز».


وَكَفَروا بَعدَ إِسلامِهِم

و پس از اسلام آوردنشان کافر شدند.

وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
كَفَروا: ریشه: ك ف ر؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: کافر شدند، انکار کردند، کفر ورزیدند.
بَعدَ: اسم ظرف زمان، منصوب؛ مضاف؛ معنای آن: پس از، بعد از.
إِسلامِهِم: إِسلام ریشه: س ل م؛ مصدر باب إفعال؛ مضاف‌الیه مجرور، نشانهٔ جر: کسره؛ معنای آن: اسلام آوردن، تسلیم شدن؛ ـهِم ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر به اضافه؛ معنای آن: آنان؛ ترکیب: اسلام آوردنشان.


وَهَمّوا بِما لَم يَنالوا

و قصد کردند چیزی را که به آن نرسیدند.

وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
هَمّوا: ریشه: ه م م؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: قصد کردند، تصمیم گرفتند، آهنگ کاری کردند.
بِما: بِـ حرف جر به معنای «به، دربارهٔ»؛ ما اسم موصول یا مصدری، در محل جر به حرف جر؛ معنای ترکیب: به آنچه، به چیزی که.
لَم: حرف نفی و جزم؛ فعل مضارع بعد از خود را مجزوم می‌کند؛ معنای آن: نکردند، هرگز نکردند.
يَنالوا: ریشه: ن ي ل؛ فعل مضارع مجزوم به لَم، از افعال پنج‌گانه؛ نشانهٔ جزم: حذف نون؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: برسند، دست یابند، به دست آورند.


وَما نَقَموا إِلّا أَن أَغناهُمُ اللَّهُ وَرَسولُهُ مِن فَضلِهِ

و آنان عیب و ناخشنودی‌ای نداشتند مگر اینکه الله و پیامبرش از فضل او بی‌نیازشان ساختند.

وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
ما: حرف نفی؛ معنای آن: نه، هیچ.
نَقَموا: ریشه: ن ق م؛ فعل ماضی، صیغهٔ جمع مذکر غایب؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: عیب گرفتند، ناخشنود شدند، کینه ورزیدند، ایراد گرفتند.
إِلّا: حرف استثنا؛ معنای آن: مگر، جز.
أَن: حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع را منصوب می‌کند، اما در اینجا بر فعل ماضی آمده و همراه جمله معنای مصدری می‌دهد؛ معنای آن: اینکه.
أَغناهُمُ: ریشه: غ ن ي؛ فعل ماضی باب إفعال، صیغهٔ مفرد مذکر غایب؛ ـهُم ضمیر متصل مفعولی جمع مذکر غایب؛ معنای آن: آنان را بی‌نیاز کرد، آنان را توانگر ساخت.
اللَّهُ: اسم جلاله؛ فاعل مرفوع برای أَغنى، نشانهٔ رفع: ضمه؛ معنای آن: الله.
وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
رَسولُهُ: رَسول ریشه: ر س ل؛ اسم مفرد مذکر، معطوف بر اللَّهُ و مرفوع؛ معنای آن: فرستاده، پیامبر؛ ـهُ ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، در محل جر به اضافه؛ معنای آن: او؛ ترکیب: پیامبر او.
مِن: حرف جر؛ معنای آن: از.
فَضلِهِ: فَضل ریشه: ف ض ل؛ اسم، مجرور به مِن، نشانهٔ جر: کسره؛ معنای آن: فضل، بخشش، افزونی، احسان؛ ـهِ ضمیر متصل مفرد مذکر غایب، در محل جر به اضافه؛ معنای آن: او؛ ترکیب: از فضل او.


فَإِن يَتوبوا يَكُ خَيرًا لَهُم

پس اگر توبه کنند، برای آنان بهتر است.

فَـ: حرف ربط و تفریع؛ معنای آن: پس، بنابراین.
إِن: حرف شرط جازم؛ دو فعل را مجزوم می‌کند؛ معنای آن: اگر.
يَتوبوا: ریشه: ت و ب؛ فعل مضارع مجزوم به إِن، از افعال پنج‌گانه؛ نشانهٔ جزم: حذف نون؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: توبه کنند، بازگردند.
يَكُ: ریشه: ك و ن؛ فعل مضارع ناقص، مجزوم به عنوان جواب شرط؛ اصل آن يَكُنْ است و نون آن برای سبک شدن حذف شده؛ معنای آن: باشد.
خَيرًا: ریشه: خ ي ر؛ اسم منصوب، خبر فعل ناقص يَكُ؛ معنای آن: بهتر، خیر، نیک‌تر.
لَهُم: لِـ حرف جر به معنای «برای»؛ ـهُم ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر؛ معنای ترکیب: برای آنان.


وَإِن يَتَوَلَّوا يُعَذِّبهُمُ اللَّهُ عَذابًا أَليمًا فِي الدُّنيا وَالآخِرَةِ

و اگر روی برگردانند، الله آنان را در دنیا و آخرت به عذابی دردناک عذاب می‌کند.

وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
إِن: حرف شرط جازم؛ معنای آن: اگر.
يَتَوَلَّوا: ریشه: و ل ي؛ فعل مضارع مجزوم به إِن، از افعال پنج‌گانه؛ نشانهٔ جزم: حذف نون؛ واو ضمیر فاعل؛ معنای آن: روی برگردانند، پشت کنند، اعراض کنند.
يُعَذِّبهُمُ: ریشه: ع ذ ب؛ فعل مضارع جواب شرط، مجزوم؛ فاعل آن در جمله بعد آمده است؛ ـهُم ضمیر متصل مفعولی جمع مذکر غایب؛ معنای آن: آنان را عذاب می‌کند، آنان را مجازات می‌کند.
اللَّهُ: اسم جلاله؛ فاعل مرفوع برای يُعَذِّبُ، نشانهٔ رفع: ضمه؛ معنای آن: الله.
عَذابًا: ریشه: ع ذ ب؛ مصدر منصوب، مفعول مطلق یا بیان‌کنندهٔ نوع عذاب؛ معنای آن: عذاب، مجازات.
أَليمًا: ریشه: أ ل م؛ صفت منصوب برای عَذابًا؛ معنای آن: دردناک، رنج‌آور.
فِي: حرف جر؛ معنای آن: در.
الدُّنيا: ریشه: د ن و؛ اسم مؤنث، مجرور به فِي، با کسرهٔ تقدیری؛ معنای آن: دنیا، زندگی نزدیک و این‌جهانی.
وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
الآخِرَةِ: ریشه: أ خ ر؛ اسم مؤنث، معطوف بر الدُّنيا و مجرور؛ معنای آن: آخرت، جهان پس از مرگ.


وَما لَهُم فِي الأَرضِ مِن وَلِيٍّ وَلا نَصيرٍ

و برای آنان در زمین هیچ سرپرست و هیچ یاوری نیست.

وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
ما: حرف نفی؛ معنای آن: نیست، هیچ نیست.
لَهُم: لِـ حرف جر به معنای «برای»؛ ـهُم ضمیر متصل جمع مذکر غایب، در محل جر؛ شبه‌جمله و خبر مقدم؛ معنای ترکیب: برای آنان.
فِي: حرف جر؛ معنای آن: در.
الأَرضِ: ریشه: أ ر ض؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به فِي، نشانهٔ جر: کسره؛ معنای آن: زمین.
مِن: حرف جر زائد در سیاق نفی، برای تأکید عموم؛ معنای آن: هیچ، هیچ‌گونه.
وَلِيٍّ: ریشه: و ل ي؛ اسم مفرد مذکر، مجرور لفظاً به مِن؛ از نظر معنا فاعل یا اسم مؤخر برای نفی وجود؛ معنای آن: سرپرست، دوستدار، پشتیبان، صاحب اختیار.
وَ: حرف عطف؛ معنای آن: و.
لا: حرف نفی؛ معنای آن: نه، هیچ.
نَصيرٍ: ریشه: ن ص ر؛ اسم مفرد مذکر، معطوف بر وَلِيٍّ و مجرور؛ معنای آن: یاور، کمک‌کننده، مدافع.

Nach oben scrollen