| و اگر از ایشان بپرسی که چرا سخنان مسخره آمیز میگویند، پاسخ دهند، ما سرسری به شوخی آنها را گفتیم، بگو آیا به الله و راهنمائیهای روشنش و پیغمبر او مسخره میکردید؟ (65) |
| وَلَئِن سَأَلتَهُم لَيَقولُنَّ إِنَّما كُنّا نَخوضُ وَنَلعَبُ ۚ قُل أَبِاللَّهِ وَآياتِهِ وَرَسولِهِ كُنتُم تَستَهزِئونَ و اگر از آنان بپرسی، بیگمان خواهند گفت: «ما فقط گفتوگو میکردیم و سرگرم بازی بودیم.» بگو: «آیا الله و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟» وَلَئِن سَأَلتَهُم لَيَقولُنَّ إِنَّما كُنّا نَخوضُ وَنَلعَبُو اگر از آنان بپرسی، بیگمان خواهند گفت: «ما فقط گفتوگو میکردیم و سرگرم بازی بودیم.» وَلَئِن: «وَ» حرف عطف یا آغاز سخن؛ «لَئِن» ترکیبِ لامِ تأکید/سوگند با «إِنْ» شرطیه؛ ریشه ندارد؛ معنا: «و اگر، و بیگمان اگر». سَأَلتَهُم: ریشه: س-أ-ل؛ فعل ماضی، صیغهٔ دومشخص مفرد مذکر، «تَ» فاعل، «هُم» ضمیر متصل مفعولبه برای جمع مذکر؛ معنا: «از آنان پرسیدی / بپرسی». لَيَقولُنَّ: ریشه: ق-و-ل؛ فعل مضارع مؤکد با لامِ جواب و نونِ تأکید ثقیله، برای سومشخص جمع مذکر؛ فاعل آن جمعِ غایب است؛ معنا: «قطعاً خواهند گفت، بیگمان میگویند». إِنَّما: مرکب از «إِنَّ» برای تأکید و «ما»ی بازدارنده/کافّه؛ ریشه ندارد؛ ابزار حصر است؛ معنا: «جز این نیست که، فقط، همانا فقط». كُنّا: ریشه: ك-و-ن؛ فعل ماضی ناقص از «كان»، صیغهٔ اولشخص جمع؛ «نا» اسمِ «كان»؛ معنا: «ما بودیم، ما داشتیم». نَخوضُ: ریشه: خ-و-ض؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ اولشخص جمع؛ فاعل آن «نحن» پنهان است؛ در جمله خبرِ «كان» است؛ معنای اصلی: «وارد آب شدن و پیش رفتن در آن»؛ معنای اینجا: «در سخن وارد شدن، گفتوگو کردن، سخن بیهوده گفتن». وَنَلعَبُ: «وَ» حرف عطف؛ ریشهٔ «نَلعَبُ»: ل-ع-ب؛ فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ اولشخص جمع؛ فاعل آن «نحن» پنهان است؛ عطف بر «نَخوضُ»؛ معنا: «و بازی میکردیم، و شوخی میکردیم، و سرگرم بودیم». قُل أَبِاللَّهِ وَآياتِهِ وَرَسولِهِ كُنتُم تَستَهزِئونَبگو: «آیا الله و آیات او و پیامبرش را مسخره میکردید؟» قُل: ریشه: ق-و-ل؛ فعل امر، صیغهٔ دومشخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «أنتَ» پنهان است؛ معنا: «بگو». أَبِاللَّهِ: «أَ» همزهٔ پرسش، با معنای سرزنش و انکار؛ «بِـ» حرف جر؛ «الله» اسم جلاله، مجرور به «بِـ»؛ معنا: «آیا به الله / آیا دربارهٔ الله». وَآياتِهِ: «وَ» حرف عطف؛ ریشهٔ «آيات»: أ-ي-ي در تحلیل مشهور؛ «آياتِ» جمع مؤنث سالمِ «آية»، مجرور و عطف بر «الله»، مضاف؛ «هِ» ضمیر متصل مضافالیه، برمیگردد به الله؛ معنا: «و آیات او، نشانهها و پیامهای او». وَرَسولِهِ: «وَ» حرف عطف؛ ریشهٔ «رَسول»: ر-س-ل؛ «رَسولِ» اسم مفرد، مجرور و عطف بر «الله» و «آيات»، مضاف؛ «هِ» ضمیر متصل مضافالیه، برمیگردد به الله؛ معنا: «و پیامبر او، فرستادهٔ او». كُنتُم: ریشه: ك-و-ن؛ فعل ماضی ناقص از «كان»، صیغهٔ دومشخص جمع مذکر؛ «تُم» ضمیر متصل و اسمِ «كان»؛ معنا: «شما بودید، شما داشتید». تَستَهزِئونَ: ریشه: ه-ز-أ؛ فعل مضارع از باب استفعال «اِستَهزَأَ»، صیغهٔ دومشخص جمع مذکر، مرفوع به ثبوت نون، «واو» فاعل؛ جملهٔ فعلیه خبرِ «كان» است؛ معنا: «مسخره میکنید، ریشخند میکنید، استهزا میکنید». |
009-065-113-توبة
« Back to Glossary Index
