| عذر نیاورید، زیرا شما بعد از ایمانتان کفران کردید و اگر حالا از گروهی از شما، چشم پوشی میکنیم آن گروهی را که حقا گناهشان محرز هست، عذاب خواهیم کرد (66) |
| لا تَعتَذِروا قَد كَفَرتُم بَعدَ إيمانِكُم ۚ إِن نَعفُ عَن طائِفَةٍ مِنكُم نُعَذِّب طائِفَةً بِأَنَّهُم كانوا مُجرِمينَ عذر نیاورید؛ قطعاً شما پس از ایمانتان کافر شدید. اگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی دیگر را عذاب میکنیم، زیرا آنان مجرم بودند. لا تَعتَذِرواعذر نیاورید. لا: ریشه ندارد؛ حرف نهی و بازدارندگی است؛ بر سر فعل مضارع میآید و آن را مجزوم میکند؛ معنا: «نکنید»، «نباید». تَعتَذِروا: ریشه: عذر؛ فعل مضارع، مخاطب، جمع مذکر، از باب افتعال: اِعتَذَرَ / يَعتَذِرُ؛ به سبب «لا»ی نهی مجزوم است و علامت جزم آن حذف نون از افعال پنجگانه است؛ «واو» ضمیر فاعل و به معنای «شما» است؛ معنا: «عذر نیاورید»، «بهانه نیاورید»، «پوزش نخواهید». قَد كَفَرتُم بَعدَ إيمانِكُمقطعاً شما پس از ایمانتان کافر شدید. قَد: ریشه ندارد؛ حرف تحقیق و تأکید است؛ وقتی بر فعل ماضی وارد میشود، وقوع قطعی فعل را میرساند؛ معنا: «قطعاً»، «بهراستی»، «بیگمان». كَفَرتُم: ریشه: كفر؛ فعل ماضی، مخاطب، جمع مذکر؛ «تُم» ضمیر متصل فاعلی و به معنای «شما» است؛ معنا: «کافر شدید»، «ناسپاسی کردید»، «حق را پوشاندید و انکار کردید». بَعدَ: ریشه: بعد؛ ظرف زمان منصوب و مضاف است؛ معنا: «پس از»، «بعد از». إيمانِكُم: ریشه: أمن؛ اسم مصدر از «آمَنَ / يُؤمِنُ»، مجرور به اضافه، و مضاف است؛ «كُم» ضمیر متصل در محل جرّ به اضافه و به معنای «شما» است؛ معنا: «ایمان شما»، «باور شما»، «گرویدن شما». إِن نَعفُ عَن طائِفَةٍ مِنكُم نُعَذِّب طائِفَةً بِأَنَّهُم كانوا مُجرِمينَاگر از گروهی از شما درگذریم، گروهی دیگر را عذاب میکنیم، زیرا آنان مجرم بودند. إِن: ریشه ندارد؛ حرف شرط جازم است؛ دو فعل را در ساختار شرط و جواب شرط تحت تأثیر قرار میدهد؛ معنا: «اگر». نَعفُ: ریشه: عفو؛ فعل مضارع، متکلم معالغیر؛ در اصل «نَعفو» بوده و به سبب «إِن» شرطیه مجزوم شده و علامت جزم آن حذف حرف علّه «واو» است؛ معنا: «درگذریم»، «ببخشیم»، «عفو کنیم». عَن: ریشه ندارد؛ حرف جر است؛ معنا: «از»، «دربارهٔ»، «نسبت به»؛ در اینجا همراه با «نَعفُ» معنای «از کسی درگذشتن» میدهد. طائِفَةٍ: ریشه: طوف؛ اسم مفرد مؤنث، مجرور به «عَن»؛ معنا: «گروه»، «دسته»، «جمعی». مِنكُم: «مِن» ریشه ندارد؛ حرف جر است و معنا: «از»، «از میان»؛ «كُم» ضمیر متصل در محل جرّ به «مِن» و به معنای «شما» است؛ کل واژه معنا میدهد: «از شما»، «از میان شما». نُعَذِّب: ریشه: عذب؛ فعل مضارع، متکلم معالغیر، از باب تفعیل: عَذَّبَ / يُعَذِّبُ؛ جواب شرط است و به سبب شرط مجزوم شده، اما در رسم قرآن حرکت پایانی آن آشکار نیامده است؛ معنا: «عذاب میکنیم»، «کیفر میدهیم»، «به رنج و مجازات میرسانیم». طائِفَةً: ریشه: طوف؛ اسم مفرد مؤنث، منصوب و مفعولبه برای «نُعَذِّب» است؛ معنا: «گروهی»، «دستهای»، «جمعی». بِأَنَّهُم: «بِـ» ریشه ندارد؛ حرف جر و برای بیان سبب است، معنا: «به سببِ»، «زیرا»؛ «أَنَّ» حرف تأکید و نصب است، معنا: «اینکه»، «همانا»؛ «هُم» ضمیر متصل در محل نصب، اسم «أَنَّ»، و به معنای «آنان» است؛ کل ترکیب معنا میدهد: «زیرا آنان»، «به سبب اینکه آنان». كانوا: ریشه: كون؛ فعل ماضی ناقص، جمع مذکر غایب؛ «واو» ضمیر فاعل و اسم «كان» است؛ معنا: «بودند»، «میبودند». مُجرِمينَ: ریشه: جرم؛ اسم فاعل از باب إفعال: أَجرَمَ / يُجرِمُ؛ جمع مذکر سالم، منصوب و خبر «كان» است؛ معنا: «مجرمان»، «گناهکاران»، «کسانی که مرتکب جرم و گناه شدهاند». |
009-066-113-توبة
« Back to Glossary Index
