009-046-113-توبة

« Back to Glossary Index
و حال آنکه اگر آنان میخواستند که برای جنگ از شهر خود خارج شوند، برای آن کار وسائلش را آماده میکردند، لیكن الله خوش نداشت که ایشان به جنگ فرستاده شوند و لذا ایشان را از رفتن به جنگ بازداشت و به ایشان گفته شد که با بازنشسته گان بنشینید (یعنی قوانین بی ایمانی و دنیا خواهی مقرر شده از جانب الله باعث شد که درون ایشان به ایشان بگوید، برای نرفتن به جنگ بهانه هائی درست کنید و پیغمبر اسلام را با زبان فریب دهید تا او شما را اجازه دهد که به جنگ نروید) (46)
وَلَو أَرادُوا الخُروجَ لَأَعَدّوا لَهُ عُدَّةً وَلٰكِن كَرِهَ اللهُ انبِعاثَهُم فَثَبَّطَهُم وَقيلَ اقعُدوا مَعَ القاعِدينَ

و اگر آنان قصد بیرون رفتن داشتند، بی‌گمان برای آن سازوبرگی آماده می‌کردند؛ ولی الله برخاستن و حرکت آنان را ناخوش داشت، پس آنان را بازداشت و سست کرد، و گفته شد: «با نشستگان بنشینید.»

وَلَو أَرادُوا الخُروجَ

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن این سخن با جملهٔ پیشین یا آغاز جملهٔ تازه به‌کار رفته است؛ معنی: «و».

لَو: حرف شرط غیرجازم؛ ریشه ندارد؛ در اینجا برای بیان شرطی است که واقع نشده است؛ معنی: «اگر».

أَرادُوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: ر و د؛ باب إفعال از «أرادَ»؛ فاعل آن واو جمع است؛ معنی: «خواستند»، «اراده کردند»، «قصد کردند».

الخُروجَ: اسم مصدر یا مصدر، منصوب؛ ریشه: خ ر ج؛ با «الـ» معرفه شده است؛ مفعول‌به برای «أرادوا» است؛ معنی: «بیرون رفتن»، «خارج شدن»، در بافت آیه: «بیرون رفتن برای جهاد/حرکت به سوی جنگ».


لَأَعَدّوا لَهُ عُدَّةً

لَـ: لام جواب شرط؛ ریشه ندارد؛ در پاسخِ شرطِ «لو» آمده و بر تأکید دلالت دارد؛ معنی: «بی‌گمان»، «حتماً».

أَعَدّوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: ع د د؛ باب إفعال از «أعدَّ»؛ فاعل آن واو جمع است؛ معنی: «آماده کردند»، «فراهم ساختند»، «مهیا کردند».

لِـ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ معنی: «برای»، «به جهتِ».

ـهُ: ضمیر متصل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در محل جر به حرف «لِـ»؛ مرجع آن «الخروج» است؛ معنی: «آن»، یعنی «برای آن بیرون رفتن».

عُدَّةً: اسم، منصوب؛ ریشه: ع د د؛ مفعول‌به یا مفعول مطلق معنایی برای «أعدّوا»؛ معنی: «آمادگی»، «سازوبرگ»، «تجهیزات»، «وسایل لازم».


وَلٰكِن كَرِهَ اللهُ انبِعاثَهُم

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند معنایی با جملهٔ پیشین آمده است؛ معنی: «و».

لٰكِن: حرف استدراک؛ ریشه ندارد؛ برای آوردن معنایی در برابر انتظارِ جملهٔ پیشین است؛ معنی: «ولی»، «اما».

كَرِهَ: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ك ر ه؛ معنی: «ناخوش داشت»، «نپسندید»، «مکروه دانست».

اللهُ: لفظ جلاله، اسم خاص؛ مرفوع و فاعلِ فعل «كَرِهَ»؛ معنی: «الله».

انبِعاثَ: مصدر، منصوب؛ ریشه: ب ع ث؛ از باب انفعال «انبَعَثَ»؛ مفعول‌به برای «كَرِهَ» است؛ معنی: «برانگیخته شدن»، «به حرکت درآمدن»، «برخاستن برای رفتن».

ـهُم: ضمیر متصل، سوم‌شخص جمع مذکر؛ در محل جر به اضافه؛ معنی: «آنان»، «ایشان»؛ ترکیب «انبِعاثَهُم» یعنی «برانگیخته شدن آنان».


فَثَبَّطَهُم

فَـ: حرف عطف یا تفریع؛ ریشه ندارد؛ نتیجهٔ جملهٔ پیشین را می‌رساند؛ معنی: «پس».

ثَبَّطَ: فعل ماضی، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ث ب ط؛ باب تفعیل از «ثبّط»؛ فاعل آن به قرینه «الله» است؛ معنی: «بازداشت»، «کند کرد»، «سست گردانید»، «از حرکت بازشان داشت».

ـهُم: ضمیر متصل، سوم‌شخص جمع مذکر؛ در محل نصب، مفعول‌به فعل «ثبّط»؛ معنی: «آنان»، «ایشان».


وَقيلَ اقعُدوا مَعَ القاعِدينَ

وَ: حرف عطف یا استئناف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن جمله آمده است؛ معنی: «و».

قيلَ: فعل ماضی مجهول، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: ق و ل؛ از «قالَ»؛ چون مجهول است، گوینده مشخص نشده؛ معنی: «گفته شد».

اقعُدوا: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ ریشه: ق ع د؛ فاعل آن واو جمع است؛ معنی: «بنشینید»، «بمانید»، «از حرکت خودداری کنید».

مَعَ: ظرف یا حرف همراهی؛ ریشه ندارد؛ منصوب و دلالت‌کننده بر همراهی؛ معنی: «با»، «همراهِ».

القاعِدينَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، مجرور به «مَعَ» از نظر جایگاه نحویِ همراهی یا متعلق به آن؛ ریشه: ق ع د؛ مفرد آن «قاعد» است؛ معنی: «نشستگان»، «کسانی که مانده‌اند»، «کسانی که از رفتن خودداری کرده‌اند».

Nach oben scrollen