009-045-113-توبة

« Back to Glossary Index
تنها کسانی از تو اجازه نرفتن به جهاد میگیرند که به الله و آخرت ایمان نمی آورند و روح ایشان در وجود این دو، شک کرده و این شک در ایشان باعث تردید ایشان در شرکت در جهاد شده. (اگرچه به ظاهر اظهار مسلمانی و ایمان میکنند) (45)
إِنَّما يَستَأذِنُكَ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَارتابَت قُلوبُهُم فَهُم في رَيبِهِم يَتَرَدَّدونَ

تنها کسانی از تو اجازه می‌خواهند که به الله و روز آخرت ایمان ندارند، و دل‌هایشان دچار شک شده است؛ پس آنان در شک خود سرگردان و دودل‌اند.

إِنَّما يَستَأذِنُكَ الَّذينَ لا يُؤمِنونَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ

تنها کسانی از تو اجازه می‌خواهند که به الله و روز آخرت ایمان ندارند.

إِنَّما: از دو جزء «إِنَّ» و «ما» ساخته شده است؛ حرف حصر و تأکید؛ معنای آن: «فقط»، «تنها»، «جز این نیست که».

يَستَأذِنُكَ: ریشه: «أ ذ ن»؛ فعل مضارع، باب استفعال «اِستَأذَنَ»، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ «كَ» ضمیر متصل دوم‌شخص مفرد و مفعول فعل است؛ معنا: «از تو اجازه می‌خواهد»، «از تو رخصت می‌طلبد».

الَّذينَ: اسم موصول، جمع مذکر؛ در این جمله فاعلِ «يَستَأذِنُكَ» است؛ معنا: «کسانی که»، «آنانی که».

لا: حرف نفی؛ برای منفی کردن فعل مضارع آمده است؛ معنا: «نه»، «نمیـ».

يُؤمِنونَ: ریشه: «أ م ن»؛ فعل مضارع، باب إفعال «آمَنَ»، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «ایمان می‌آورند»، و با «لا»: «ایمان نمی‌آورند»، «باور ندارند».

بِاللَّهِ: «بِـ» حرف جر؛ «الله» اسم خاص خداوند و مجرور به حرف جر است؛ معنا: «به الله».

وَاليَومِ: «وَ» حرف عطف؛ «اليَومِ» اسم معرفه، مجرور و عطف بر «الله» در عبارت «بِاللَّهِ» است؛ ریشه: «ي و م»؛ معنا: «و روز».

الآخِرِ: ریشه: «أ خ ر»؛ صفت برای «اليَومِ»، مجرور و معرفه؛ معنا: «آخر»، «واپسین»، «آخرت».


وَارتابَت قُلوبُهُم

و دل‌هایشان دچار شک شده است.

وَ: حرف عطف؛ این جمله را به جملهٔ پیشین پیوند می‌دهد؛ معنا: «و».

ارتابَت: ریشه: «ر ي ب»؛ فعل ماضی، باب افتعال «اِرتابَ»، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مؤنث؛ چون فاعل آن «قُلوب» جمع غیرعاقل است، فعل به صورت مفرد مؤنث آمده است؛ معنا: «شک کرد»، «دچار تردید شد»، «به گمان و بدگمانی افتاد».

قُلوبُهُم: ریشه: «ق ل ب»؛ «قُلوب» جمع «قَلب» و فاعلِ «ارتابَت» است، مرفوع؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر و مضاف‌الیه است؛ معنا: «دل‌های آنان»، «قلب‌هایشان».


فَهُم في رَيبِهِم يَتَرَدَّدونَ

پس آنان در شک خود سرگردان و دودل‌اند.

فَهُم: «فَـ» حرف نتیجه و پیوند؛ «هُم» ضمیر منفصل سوم‌شخص جمع مذکر و مبتدا؛ معنا: «پس آنان».

في: حرف جر؛ معنا: «در»، «درونِ».

رَيبِهِم: ریشه: «ر ي ب»؛ «رَيب» اسم، مجرور به «في»؛ «هُم» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر و مضاف‌الیه است؛ معنا: «شک آنان»، «تردیدشان»، «بدگمانی‌شان».

يَتَرَدَّدونَ: ریشه: «ر د د»؛ فعل مضارع، باب تفعّل «تَرَدَّدَ»، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: «دودل می‌مانند»، «رفت‌وبرگشت ذهنی دارند»، «سرگردان می‌شوند»، «میان دو حالت می‌مانند».

Nach oben scrollen