009-037-113-توبة

« Back to Glossary Index
بدانید، آن عملِ عقب انداختنِ دستورات الله باعث زیادی کفران میگردد و کفران کنندگان مکه به وسیله اینکار خود را به سرگردانی می اندازند، در بعضی سالها بعضی از ماههای حرام چهارگانه را حلال میکنند و در بعضی سالها حرام میگردانند و فقط میخواهند عدد ماه حرام را در یک سال موافق کنند، پس به این طریق ماههائی را که الله حرام کرده حلال میکنند و این طرز کار باعث شده که اعمال بدشان در نظرشان خوب جلوه کند و حال آنکه الله اینگونه گروههای کفران کننده را راهنمائی نمی کند (این آیه اعلام میکند که باید عین دستورات الله را دقيقا انجام داد و فلسفه های غلطی را دلیل خوبی بعضی کلاه شرعی ها نگرفت و حکمت و مصلحت اندیشی الله را در تعیین دستورات دقیق باید بالاتر از افکار و خیالات خود دانست).

(مطالب بالا تا اول سوره مطالبی بود که هم برای اعلام مهلت مسلمانان به مشركان عهد شکن مکه نازل شده بود و هم مسلمانان کم اطلاع و کم تجربه را بیدار میکند، تا فرقی میان کافران مشرک و کافران اهل کتاب نگذارند و با هر دو با خشونت رفتار کنند و فریب بعضی کارهای به ظاهر خوب آنانرا نخورند و حتی نسبت به خویشانِ کافر خود ملایم نباشند. این ۳۷ آیه را علی بن ابی طالب که جوانی تقریبا ۳۰ ساله بود و صدائی رسا داشت، بعنوان سخنگوی پیغمبر اسلام مامور بود، آنها را در مکان اجتماع تمام حاجیان که در سال هشتم هجری به حج خانه کعبه رفته بودند، در عرفات و منا با صدای بلند بخواند، در این حج که برای مسلمانان اولین حج بزرگ و برای کافران مکه آخرین حج بود، رئیس کل مسلمانان ابوبکر بود که در آن زمان هم سن پیغمبر اسلام بود و در حدود 6۰ سال داشت و روی صفات ممتازه ایکه داشت، همیشه بعد از پیغمبر اسلام نزد دوست و دشمن، بزرگترین شخصیت اسلام محسوب میشد.) (۳۷)

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ ۖ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ الله فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ الله ۚ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ ۗ وَالله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

جز این نیست که نَسیء، افزایشی در کفر است؛ کسانی که کفر ورزیده‌اند با آن گمراه می‌شوند. آن را یک سال حلال می‌شمارند و یک سال حرام می‌شمارند، تا شمارِ آنچه را الله حرام کرده است هماهنگ سازند؛ پس آنچه را الله حرام کرده است حلال می‌کنند. زشتیِ کارهایشان برایشان آراسته شده است، و الله گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ

جز این نیست که نَسیء، افزایشی در کفر است.

إِنَّمَا: ریشهٔ مستقل فعلی ندارد؛ مرکب از «إِنَّ» حرف تأکید و نصب + «مَا» کافّه؛ از نظر گرامری ابزار حصر است؛ معنی: فقط، جز این نیست که، همانا فقط.

النَّسِيءُ: ریشه: ن س أ؛ اسم، مفرد، معرفه با «ال»، مرفوع؛ در جمله مبتدا است؛ معنی: به‌تأخیر انداختن، جابه‌جا کردن زمان، تأخیر انداختن ماه حرام، نسیء.

زِيَادَةٌ: ریشه: ز ي د؛ اسم مصدر، مفرد، مؤنث، نکره، مرفوع؛ خبر برای «النَّسِيءُ» است؛ معنی: افزایش، افزودگی، افزوده‌شدن.

فِي: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: در، درون، در زمینهٔ.

الْكُفْرِ: ریشه: ك ف ر؛ اسم مصدر، مفرد، معرفه با «ال»، مجرور به «فِي»؛ معنی: کفر، پوشاندن حق، ناسپاسی، انکار ایمان.


يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا

کسانی که کفر ورزیده‌اند با آن گمراه می‌شوند.

يُضَلُّ: ریشه: ض ل ل؛ فعل مضارع مجهول، مفرد مذکر، مرفوع؛ معنی: گمراه کرده می‌شود، به گمراهی افکنده می‌شود؛ در این ساختار: گمراه می‌شوند.

بِهِ: «بِـ» حرف جر + «هِ» ضمیر متصل مفرد مذکر غایب؛ جار و مجرور؛ ضمیر به «النَّسِيء» برمی‌گردد؛ معنی: به وسیلهٔ آن، با آن، به سبب آن.

الَّذِينَ: اسم موصول، جمع مذکر، مبنی؛ در این جمله نایب فاعلِ «يُضَلُّ» است؛ معنی: کسانی که، آنان که.

كَفَرُوا: ریشه: ك ف ر؛ فعل ماضی، سوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» ضمیر فاعلی است؛ جملهٔ صله برای «الَّذِينَ»؛ معنی: کفر ورزیدند، حق را انکار کردند، ناسپاسی کردند.


يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا

آن را یک سال حلال می‌شمارند و یک سال حرام می‌شمارند.

يُحِلُّونَهُ: ریشه: ح ل ل؛ فعل مضارع، باب إفعال، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع؛ «واو» فاعل و «هُ» مفعول‌به است؛ معنی: آن را حلال می‌کنند، مجاز می‌شمارند، روا می‌دانند.

عَامًا: ریشه: ع و م؛ اسم، مفرد، نکره، منصوب؛ ظرف زمان یا قید زمانی؛ معنی: سالی، یک سال.

وَ: حرف عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: و.

يُحَرِّمُونَهُ: ریشه: ح ر م؛ فعل مضارع، باب تفعیل، سوم‌شخص جمع مذکر، مرفوع؛ «واو» فاعل و «هُ» مفعول‌به است؛ معنی: آن را حرام می‌کنند، ممنوع می‌شمارند، ناروا می‌دانند.

عَامًا: ریشه: ع و م؛ اسم، مفرد، نکره، منصوب؛ ظرف زمان یا قید زمانی؛ معنی: سالی، یک سال.


لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ الله

تا شمارِ آنچه را الله حرام کرده است هماهنگ سازند.

لِـ: لام تعلیل؛ حرف جر و نصب‌دهنده به فعل مضارع به واسطهٔ «أَنْ» پنهان؛ معنی: برای اینکه، تا.

يُوَاطِئُوا: ریشه: و ط أ؛ فعل مضارع، باب مفاعله، منصوب به «لِـ» و حذف نون؛ «واو» ضمیر فاعلی است؛ معنی: هماهنگ کنند، مطابق سازند، برابر گردانند.

عِدَّةَ: ریشه: ع د د؛ اسم، مفرد، منصوب؛ مفعول‌به برای «يُوَاطِئُوا» و مضاف است؛ معنی: شمار، تعداد، عدد.

مَا: اسم موصول، مبنی؛ در ترکیب با «عِدَّةَ» مضاف‌الیه است، و از نظر معنا به چیزهایی اشاره دارد که حرام شده‌اند؛ معنی: آنچه، چیزی که.

حَرَّمَ: ریشه: ح ر م؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: حرام کرد، ممنوع ساخت، حرمت نهاد.

الله: اسم جلاله، معرفه، مرفوع؛ فاعلِ «حَرَّمَ» است؛ معنی: الله، خدای یگانه.


فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ الله

پس آنچه را الله حرام کرده است حلال می‌کنند.

فَـ: حرف عطف یا نتیجه؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: پس، در نتیجه، و آنگاه.

يُحِلُّوا: ریشه: ح ل ل؛ فعل مضارع، باب إفعال، منصوب و با حذف نون؛ «واو» ضمیر فاعلی است؛ معنی: حلال کنند، روا بشمارند، مجاز بدانند.

مَا: اسم موصول، مبنی؛ مفعول‌به برای «يُحِلُّوا» است؛ معنی: آنچه، چیزی که.

حَرَّمَ: ریشه: ح ر م؛ فعل ماضی، باب تفعیل، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: حرام کرد، ممنوع ساخت، حرمت نهاد.

الله: اسم جلاله، معرفه، مرفوع؛ فاعلِ «حَرَّمَ» است؛ معنی: الله، خدای یگانه.


زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ

زشتیِ کارهایشان برای آنان آراسته شده است.

زُيِّنَ: ریشه: ز ي ن؛ فعل ماضی مجهول، سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: آراسته شد، زیبا جلوه داده شد، پسندیده نشان داده شد.

لَهُمْ: «لِـ» حرف جر + «هُمْ» ضمیر متصل جمع مذکر غایب؛ جار و مجرور؛ معنی: برای آنان، نزد آنان، در نظر آنان.

سُوءُ: ریشه: س و أ؛ اسم، مفرد، مرفوع؛ نایب فاعلِ «زُيِّنَ» و مضاف است؛ معنی: بدی، زشتی، کار زشت، بدیِ.

أَعْمَالِهِمْ: «أَعْمَالِ» ریشه: ع م ل؛ جمع «عَمَل»، مجرور به اضافه و مضاف است + «هِمْ» ضمیر متصل جمع مذکر غایب، مضاف‌الیه؛ معنی: کارهایشان، کردارهایشان، اعمالشان.


وَالله لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ

و الله گروه کافران را هدایت نمی‌کند.

وَ: حرف استیناف یا عطف؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: و.

الله: اسم جلاله، معرفه، مرفوع؛ مبتدا یا فاعل معنویِ جملهٔ پس از خود؛ معنی: الله، خدای یگانه.

لَا: حرف نفی؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنی: نه، نمی.

يَهْدِي: ریشه: ه د ي؛ فعل مضارع، سوم‌شخص مفرد مذکر، مرفوع؛ فاعل آن ضمیر پنهان است که به «الله» برمی‌گردد؛ معنی: هدایت می‌کند، راه می‌نماید، به راه درست می‌برد.

الْقَوْمَ: ریشه: ق و م؛ اسم جمع، معرفه با «ال»، منصوب؛ مفعول‌به برای «يَهْدِي»؛ معنی: قوم، گروه، مردم.

الْكَافِرِينَ: ریشه: ك ف ر؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، منصوب؛ صفت برای «الْقَوْمَ»؛ معنی: کافران، انکارکنندگان حق، ناسپاسان.

Nach oben scrollen