009-024-113-توبة

« Back to Glossary Index
بگو اگر پدران شما و فرزندان شما و برادران شما و همسران شما و قوم و خویشان شما و اموالی که آنها را با کوشش بدست آورده اید و کسب و کار شما که از کسادی آن می ترسید و خانه و زندگی شما که باعث خوشنودی شماست، اگر اینها را برای خود از الله و رسولش و جهاد کردن در راهش دوست تر میدارید، منتظر باشید تا الله کاری را که میخواهد نسبت به شما عمل کند و بدانید که الله قوم تجاوز کننده از قوانینش را هدایت نخواهد کرد. (24)
قُل إِن كانَ آباؤُكُم وَأَبناؤُكُم وَإِخوانُكُم وَأَزواجُكُم وَعَشيرَتُكُم وَأَموالٌ اقتَرَفتُموها وَتِجارَةٌ تَخشَونَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرضَونَها أَحَبَّ إِلَيكُم مِنَ اللَّهِ وَرَسولِهِ وَجِهادٍ في سَبيلِهِ فَتَرَبَّصوا حَتّىٰ يَأتِيَ اللَّهُ بِأَمرِهِ ۗ وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الفاسِقينَ

بگو: اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن‌ها دل خوش دارید، نزد شما دوست‌داشتنی‌تر از الله و پیامبر او و جهاد در راه اوست، پس منتظر بمانید تا الله فرمان خود را بیاورد؛ و الله گروه نافرمانان را هدایت نمی‌کند.

قُل

بگو.

قُل: ریشه: «ق و ل»؛ فعل امر، صیغهٔ مفرد مذکر مخاطب؛ از فعل «قالَ/یَقولُ»؛ معنی: بگو، بیان کن.


إِن كانَ آباؤُكُم وَأَبناؤُكُم وَإِخوانُكُم وَأَزواجُكُم وَعَشيرَتُكُم

اگر پدرانتان و فرزندانتان و برادرانتان و همسرانتان و خویشاوندانتان باشند.

إِن: حرف شرط؛ معنی: اگر؛ جملهٔ شرطی را آغاز می‌کند.

كانَ: ریشه: «ك و ن»؛ فعل ماضی ناقص، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ در اینجا برای بیان فرض و شرط آمده است؛ معنی: بود، باشد.

آباؤُكُم: ریشه: «أ ب و / أ ب»؛ «آباء» جمع «أب» به معنی پدران؛ اسم «كانَ» و مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ «كُم» ضمیر متصل، دوم‌شخص جمع، در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنی: پدران شما.

وَأَبناؤُكُم: «وَ» حرف عطف، معنی: و؛ «أبناء» جمع «ابن»، ریشه: «ب ن و / ب ن ي»؛ معطوف بر «آباؤكم» و مرفوع؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنی: و فرزندان شما، پسران شما.

وَإِخوانُكُم: «وَ» حرف عطف؛ «إخوان» جمع «أخ»، ریشه: «أ خ و»؛ معطوف و مرفوع؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنی: و برادران شما.

وَأَزواجُكُم: «وَ» حرف عطف؛ «أزواج» جمع «زوج»، ریشه: «ز و ج»؛ معطوف و مرفوع؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنی: و همسران شما.

وَعَشيرَتُكُم: «وَ» حرف عطف؛ «عشيرة» اسم مفرد مؤنث، ریشه: «ع ش ر»؛ معطوف و مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه؛ معنی: و خویشاوندان نزدیک شما، خاندان شما، بستگان قبیله‌ای شما.


وَأَموالٌ اقتَرَفتُموها وَتِجارَةٌ تَخشَونَ كَسادَها وَمَساكِنُ تَرضَونَها

و اموالی که آن‌ها را به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن‌ها دل خوش دارید.

وَأَموالٌ: «وَ» حرف عطف؛ «أموال» جمع «مال»، ریشه: «م و ل»؛ معطوف بر اسم‌های پیشین و مرفوع، اما به صورت نکره آمده است؛ معنی: و اموال، دارایی‌ها، ثروت‌ها.

اقتَرَفتُموها: ریشه: «ق ر ف»؛ فعل ماضی باب افتعال «اقتَرَفَ»، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ «تُم» فاعل: شما؛ «و» برای پیوند آوایی با ضمیر بعدی؛ «ها» ضمیر متصل مفعولی، سوم‌شخص مفرد مؤنث، برگشت به «أموال» از نظر لفظ جمع غیرعاقل؛ معنی: آن‌ها را کسب کردید، به دست آوردید، فراهم کردید.

وَتِجارَةٌ: «وَ» حرف عطف؛ «تجارة» اسم مفرد مؤنث، ریشه: «ت ج ر»؛ معطوف و مرفوع؛ معنی: و تجارت، دادوستد، کسب‌وکار.

تَخشَونَ: ریشه: «خ ش ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، از «خَشِيَ/يَخشى»؛ فاعل: شما؛ معنی: می‌ترسید، بیم دارید.

كَسادَها: ریشه: «ك س د»؛ «كساد» مصدر یا اسم مصدر، مفعول‌به برای «تخشون» و منصوب؛ «ها» ضمیر متصل مضاف‌الیه، برگشت به «تجارة»؛ معنی: کساد شدن آن، بی‌رونق شدن آن، از بازار افتادن آن.

وَمَساكِنُ: «وَ» حرف عطف؛ «مساكن» جمع «مسكن»، ریشه: «س ك ن»؛ معطوف و مرفوع؛ معنی: و خانه‌ها، جایگاه‌های سکونت، مسکن‌ها.

تَرضَونَها: ریشه: «ر ض و / ر ض ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ «واو» فاعل: شما؛ «ها» ضمیر متصل مفعولی، برگشت به «مساكن»؛ معنی: آن‌ها را می‌پسندید، از آن‌ها خشنودید، به آن‌ها دل خوش دارید.


أَحَبَّ إِلَيكُم مِنَ اللَّهِ وَرَسولِهِ وَجِهادٍ في سَبيلِهِ

نزد شما دوست‌داشتنی‌تر از الله و پیامبر او و جهاد در راه او باشد.

أَحَبَّ: ریشه: «ح ب ب»؛ اسم تفضیل به معنی «دوست‌داشتنی‌تر، محبوب‌تر»؛ خبر «كانَ» و منصوب از نظر جایگاه نحوی، ولی چون وزن «أفعل» دارد و در این ساختار به صورت «أحبَّ» آمده است؛ معنی: محبوب‌تر، دوست‌داشتنی‌تر.

إِلَيكُم: «إلى» حرف جر، معنی: به سوی، نزد، برای؛ «كُم» ضمیر متصل دوم‌شخص جمع در محل جر؛ معنی: نزد شما، برای شما.

مِنَ: حرف جر؛ در ساختار تفضیل برای مقایسه آمده است؛ معنی: از.

اللَّهِ: نام خاص ذات پروردگار؛ مجرور به «مِن»، نشانهٔ جر: کسره؛ معنی: الله.

وَرَسولِهِ: «وَ» حرف عطف؛ «رسول» اسم، ریشه: «ر س ل»، معطوف بر «الله» و مجرور؛ «هِ» ضمیر متصل مضاف‌الیه، برگشت به الله؛ معنی: و پیامبر او، فرستادهٔ او.

وَجِهادٍ: «وَ» حرف عطف؛ «جهاد» مصدر باب مفاعله، ریشه: «ج ه د»؛ معطوف بر «الله» و «رسوله» در ساختار «مِن»، مجرور؛ معنی: و جهاد، کوشش سخت در راه دین، پیکار در راه حق.

في: حرف جر؛ معنی: در.

سَبيلِهِ: «سبيل» اسم، ریشه: «س ب ل»؛ مجرور به «في»؛ «هِ» ضمیر متصل مضاف‌الیه، برگشت به الله؛ معنی: راه او، مسیر او، راهی که به رضای اوست.


فَتَرَبَّصوا حَتّىٰ يَأتِيَ اللَّهُ بِأَمرِهِ

پس منتظر بمانید تا الله فرمان خود را بیاورد.

فَتَرَبَّصوا: «فَ» حرف جواب شرط، معنی: پس؛ «تَرَبَّصوا» فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، ریشه: «ر ب ص»، باب تفعّل؛ معنی: منتظر بمانید، چشم‌به‌راه باشید، درنگ کنید.

حَتّىٰ: حرف غایت و پایان زمان؛ معنی: تا، تا آن‌گاه که.

يَأتِيَ: ریشه: «أ ت ي»؛ فعل مضارع منصوب پس از «حتى»، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ معنی: بیاورد، بیاید.

اللَّهُ: نام خاص ذات پروردگار؛ فاعلِ «يأتي» و مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ معنی: الله.

بِأَمرِهِ: «بِـ» حرف جر؛ «أمر» اسم، ریشه: «أ م ر»؛ مجرور به «بـ»؛ «هِ» ضمیر متصل مضاف‌الیه، برگشت به الله؛ معنی: با فرمان او، به حکم او، فرمان خود.


وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الفاسِقينَ

و الله گروه نافرمانان را هدایت نمی‌کند.

وَاللَّهُ: «وَ» حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ «الله» نام خاص ذات پروردگار، مبتدا و مرفوع، نشانهٔ رفع: ضمه؛ معنی: و الله.

لا: حرف نفی؛ معنی: نه، نمی؛ فعل مضارع پس از خود را نفی می‌کند.

يَهدِي: ریشه: «ه د ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ فاعل آن «الله» است؛ معنی: هدایت می‌کند، راهنمایی می‌کند، به راه درست می‌رساند.

القَومَ: ریشه: «ق و م»؛ اسم مفرد با معنای جمعی؛ مفعول‌به برای «يَهدي» و منصوب، نشانهٔ نصب: فتحه؛ معنی: قوم، گروه، مردم.

الفاسِقينَ: ریشه: «ف س ق»؛ اسم فاعل جمع مذکر سالم از «فاسق»؛ صفت برای «القوم» و منصوب، نشانهٔ نصب: یاء؛ معنی: نافرمانان، بیرون‌روندگان از فرمان الله، کسانی که از حدود اطاعت خارج شده‌اند.

Nach oben scrollen