| آیا شما آب دهندگان به حاجیان و تعمیر کنندگان مسجد الحرام را به مانندِ کسانی تصور میکنید که به الله و روزگار آخرت ایمان آورده و در راه الله فداکاری کرده اند؟ نزد الله این دو گروه با هم یکسان نیستند و الله آن اولی ها را که ستمکار هم هستند هدایت نخواهد کرد. (در متن آیه قرآن درباره گروه اول بجای لفظ آب دهنده و یا تعمیر کننده گفته شده آب دادن و تعمیر کردن و این قانونی است در زبان عرب که گاه بجای اسم فاعل اسم مصدر میگذارند و مثلا بجای عادل میگویند عدل و بجای آب دهنده میگویند آب دادن و امثال اینها و با اینکه از نظر فصاحت و زیبائی لفظ، اینکار در قرآن کار لازمی شمرده شده، بعضی از پیشوایان مذهبی نادان و یا گمراه کننده به اتکای روایاتی که دشمنان اسلام ساخته اند، در تفسیر این آیه آورده اند که اصل نزول سقاة و عمار بوده که هر دو اسم فاعل است و حال آنکه هر کس اندکی به امور فصاحت آشنا باشد، متوجه میشود آیه قرآن اگر چنان بود، فصيح نبود.) (۱۹) |
| أَجَعَلتُم سِقايَةَ الحاجِّ وَعِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ كَمَن آمَنَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَجاهَدَ في سَبيلِ اللَّهِ ۚ لا يَستَوونَ عِندَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الظّالِمينَ آیا آبرسانی به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را مانند کسی قرار دادید که به الله و روز آخرت ایمان آورده و در راه الله جهاد کرده است؟ آنان نزد الله برابر نیستند، و الله گروه ستمکاران را هدایت نمیکند. أَجَعَلتُم سِقايَةَ الحاجِّ وَعِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ كَمَن آمَنَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَجاهَدَ في سَبيلِ اللَّهِآیا آبرسانی به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را مانند کسی قرار دادید که به الله و روز آخرت ایمان آورده و در راه الله جهاد کرده است؟ أَجَعَلتُم: «أَ» حرف استفهام برای پرسش انکاری؛ «جَعَلتُم» فعل ماضی، صیغهٔ دوم شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «ج-ع-ل»؛ به معنای «قرار دادید، پنداشتید، برابر شمردید»؛ ضمیر «تُم» فاعل است. سِقايَةَ: اسم مصدر/مصدر، منصوب، از ریشهٔ «س-ق-ي»؛ به معنای «آب دادن، آبرسانی، سقایی»؛ در جمله مفعولِ فعل «جعلتم» است. الحاجِّ: اسم معرفه با «ال»، مجرور به اضافه، از ریشهٔ «ح-ج-ج»؛ به معنای «حاجیان، زائران خانهٔ کعبه»؛ مضافالیه برای «سقاية» است. وَ: حرف عطف؛ به معنای «و»؛ واژهٔ پس از خود را به واژهٔ پیش از خود پیوند میدهد. عِمارَةَ: مصدر، منصوب و معطوف بر «سقايةَ»، از ریشهٔ «ع-م-ر»؛ به معنای «آباد کردن، نگهداری، رسیدگی و خدمترسانی به بنای مسجد». المَسجِدِ: اسم مکان، معرفه با «ال»، مجرور به اضافه، از ریشهٔ «س-ج-د»؛ به معنای «جای سجده، مسجد»؛ مضافالیه برای «عمارة» است. الحَرامِ: صفت برای «المسجد»، مجرور، از ریشهٔ «ح-ر-م»؛ به معنای «حرامشده، دارای حرمت، مقدس، ممنوع از بیحرمتی»؛ منظور «مسجدالحرام» است. كَمَن: «كَ» حرف تشبیه و جر، به معنای «مانند»؛ «مَن» اسم موصول، به معنای «کسی که»؛ رویهم به معنای «مانند کسی که» است. آمَنَ: فعل ماضی، سوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «أ-م-ن»؛ به معنای «ایمان آورد، باور کرد، اطمینان یافت»؛ فاعل آن «مَن» است. بِاللَّهِ: «بِـ» حرف جر، به معنای «به»؛ «الله» اسم جلاله، مجرور به حرف جر؛ عبارت به معنای «به الله» است. وَاليَومِ: «وَ» حرف عطف؛ «اليَومِ» اسم معرفه، مجرور و معطوف بر «الله» در ترکیب ایمانی، از ریشهٔ «ي-و-م»؛ به معنای «روز»؛ در اینجا «روز قیامت» مراد است. الآخِرِ: صفت برای «اليوم»، مجرور، از ریشهٔ «أ-خ-ر»؛ به معنای «آخر، پسین، واپسین»؛ «اليوم الآخر» یعنی «روز آخرت». وَجاهَدَ: «وَ» حرف عطف؛ «جاهَدَ» فعل ماضی، سوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ج-ه-د» در باب مفاعله؛ به معنای «جهاد کرد، تلاش سخت کرد، با همهٔ توان کوشید»؛ فاعل آن همان «مَن» است. في: حرف جر؛ به معنای «در، در مسیرِ، در راهِ». سَبيلِ: اسم، مجرور به حرف جر «في»، از ریشهٔ «س-ب-ل»؛ به معنای «راه، مسیر، طریق»؛ در ترکیب اضافه آمده است. اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به اضافه؛ مضافالیه برای «سبيل»؛ «في سبيل الله» یعنی «در راه الله». لا يَستَوونَ عِندَ اللَّهِآنان نزد الله برابر نیستند. لا: حرف نفی؛ به معنای «نه، نیست»؛ فعل مضارع پس از خود را از نظر معنا منفی میکند. يَستَوونَ: فعل مضارع، سوم شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «س-و-ي» در باب استفعال از فعل «استوى»؛ به معنای «برابر میشوند، همسطحاند، یکساناند»؛ با «لا» یعنی «برابر نیستند». عِندَ: ظرف مکان یا جایگاه، منصوب، از ریشهٔ «ع-ن-د»؛ به معنای «نزد، پیش، در داوریِ»؛ در اینجا یعنی «در پیشگاه و داوری الله». اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به اضافه؛ مضافالیه برای «عند»؛ به معنای «الله». وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الظّالِمينَو الله گروه ستمکاران را هدایت نمیکند. وَ: حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ به معنای «و». اللَّهُ: اسم جلاله، مرفوع؛ در این جمله مبتدا است؛ به معنای «الله». لا: حرف نفی؛ به معنای «نمیکند، نه»؛ فعل مضارع پس از خود را از نظر معنا منفی میکند. يَهدِي: فعل مضارع، سوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ه-د-ي»؛ به معنای «هدایت میکند، راه مینماید، به راه درست میرساند»؛ فاعل آن «الله» است. القَومَ: اسم معرفه با «ال»، منصوب، از ریشهٔ «ق-و-م»؛ به معنای «گروه، قوم، مردمان»؛ مفعولبه برای «يَهدي» است. الظّالِمينَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، منصوب و صفت برای «القوم»، از ریشهٔ «ظ-ل-م»؛ به معنای «ستمکاران، کسانی که از حق دوری کردهاند، کسانی که ظلم میکنند». |
009-019-113-توبة
« Back to Glossary Index
