009-019-113-توبة

« Back to Glossary Index
آیا شما آب دهندگان به حاجیان و تعمیر کنندگان مسجد الحرام را به مانندِ کسانی تصور میکنید که به الله و روزگار آخرت ایمان آورده و در راه الله فداکاری کرده اند؟ نزد الله این دو گروه با هم یکسان نیستند و الله آن اولی ها را که ستمکار هم هستند هدایت نخواهد کرد. (در متن آیه قرآن درباره گروه اول بجای لفظ آب دهنده و یا تعمیر کننده گفته شده آب دادن و تعمیر کردن و این قانونی است در زبان عرب که گاه بجای اسم فاعل اسم مصدر میگذارند و مثلا بجای عادل میگویند عدل و بجای آب دهنده میگویند آب دادن و امثال اینها و با اینکه از نظر فصاحت و زیبائی لفظ، اینکار در قرآن کار لازمی شمرده شده، بعضی از پیشوایان مذهبی نادان و یا گمراه کننده به اتکای روایاتی که دشمنان اسلام ساخته اند، در تفسیر این آیه آورده اند که اصل نزول سقاة و عمار بوده که هر دو اسم فاعل است و حال آنکه هر کس اندکی به امور فصاحت آشنا باشد، متوجه میشود آیه قرآن اگر چنان بود، فصيح نبود.) (۱۹)
أَجَعَلتُم سِقايَةَ الحاجِّ وَعِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ كَمَن آمَنَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَجاهَدَ في سَبيلِ اللَّهِ ۚ لا يَستَوونَ عِندَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الظّالِمينَ

آیا آب‌رسانی به حاجیان و آباد کردن مسجدالحرام را مانند کسی قرار دادید که به الله و روز آخرت ایمان آورده و در راه الله جهاد کرده است؟ آنان نزد الله برابر نیستند، و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

أَجَعَلتُم سِقايَةَ الحاجِّ وَعِمارَةَ المَسجِدِ الحَرامِ كَمَن آمَنَ بِاللَّهِ وَاليَومِ الآخِرِ وَجاهَدَ في سَبيلِ اللَّهِ

آیا آب‌رسانی به حاجیان و آبادانی مسجدالحرام را مانند کسی قرار دادید که به الله و روز آخرت ایمان آورده و در راه الله جهاد کرده است؟

أَجَعَلتُم: «أَ» حرف استفهام برای پرسش انکاری؛ «جَعَلتُم» فعل ماضی، صیغهٔ دوم شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «ج-ع-ل»؛ به معنای «قرار دادید، پنداشتید، برابر شمردید»؛ ضمیر «تُم» فاعل است.

سِقايَةَ: اسم مصدر/مصدر، منصوب، از ریشهٔ «س-ق-ي»؛ به معنای «آب دادن، آب‌رسانی، سقایی»؛ در جمله مفعولِ فعل «جعلتم» است.

الحاجِّ: اسم معرفه با «ال»، مجرور به اضافه، از ریشهٔ «ح-ج-ج»؛ به معنای «حاجیان، زائران خانهٔ کعبه»؛ مضاف‌الیه برای «سقاية» است.

وَ: حرف عطف؛ به معنای «و»؛ واژهٔ پس از خود را به واژهٔ پیش از خود پیوند می‌دهد.

عِمارَةَ: مصدر، منصوب و معطوف بر «سقايةَ»، از ریشهٔ «ع-م-ر»؛ به معنای «آباد کردن، نگهداری، رسیدگی و خدمت‌رسانی به بنای مسجد».

المَسجِدِ: اسم مکان، معرفه با «ال»، مجرور به اضافه، از ریشهٔ «س-ج-د»؛ به معنای «جای سجده، مسجد»؛ مضاف‌الیه برای «عمارة» است.

الحَرامِ: صفت برای «المسجد»، مجرور، از ریشهٔ «ح-ر-م»؛ به معنای «حرام‌شده، دارای حرمت، مقدس، ممنوع از بی‌حرمتی»؛ منظور «مسجدالحرام» است.

كَمَن: «كَ» حرف تشبیه و جر، به معنای «مانند»؛ «مَن» اسم موصول، به معنای «کسی که»؛ روی‌هم به معنای «مانند کسی که» است.

آمَنَ: فعل ماضی، سوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «أ-م-ن»؛ به معنای «ایمان آورد، باور کرد، اطمینان یافت»؛ فاعل آن «مَن» است.

بِاللَّهِ: «بِـ» حرف جر، به معنای «به»؛ «الله» اسم جلاله، مجرور به حرف جر؛ عبارت به معنای «به الله» است.

وَاليَومِ: «وَ» حرف عطف؛ «اليَومِ» اسم معرفه، مجرور و معطوف بر «الله» در ترکیب ایمانی، از ریشهٔ «ي-و-م»؛ به معنای «روز»؛ در اینجا «روز قیامت» مراد است.

الآخِرِ: صفت برای «اليوم»، مجرور، از ریشهٔ «أ-خ-ر»؛ به معنای «آخر، پسین، واپسین»؛ «اليوم الآخر» یعنی «روز آخرت».

وَجاهَدَ: «وَ» حرف عطف؛ «جاهَدَ» فعل ماضی، سوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ج-ه-د» در باب مفاعله؛ به معنای «جهاد کرد، تلاش سخت کرد، با همهٔ توان کوشید»؛ فاعل آن همان «مَن» است.

في: حرف جر؛ به معنای «در، در مسیرِ، در راهِ».

سَبيلِ: اسم، مجرور به حرف جر «في»، از ریشهٔ «س-ب-ل»؛ به معنای «راه، مسیر، طریق»؛ در ترکیب اضافه آمده است.

اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به اضافه؛ مضاف‌الیه برای «سبيل»؛ «في سبيل الله» یعنی «در راه الله».


لا يَستَوونَ عِندَ اللَّهِ

آنان نزد الله برابر نیستند.

لا: حرف نفی؛ به معنای «نه، نیست»؛ فعل مضارع پس از خود را از نظر معنا منفی می‌کند.

يَستَوونَ: فعل مضارع، سوم شخص جمع مذکر، از ریشهٔ «س-و-ي» در باب استفعال از فعل «استوى»؛ به معنای «برابر می‌شوند، هم‌سطح‌اند، یکسان‌اند»؛ با «لا» یعنی «برابر نیستند».

عِندَ: ظرف مکان یا جایگاه، منصوب، از ریشهٔ «ع-ن-د»؛ به معنای «نزد، پیش، در داوریِ»؛ در اینجا یعنی «در پیشگاه و داوری الله».

اللَّهِ: اسم جلاله، مجرور به اضافه؛ مضاف‌الیه برای «عند»؛ به معنای «الله».


وَاللَّهُ لا يَهدِي القَومَ الظّالِمينَ

و الله گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند.

وَ: حرف عطف یا آغاز جملهٔ تازه؛ به معنای «و».

اللَّهُ: اسم جلاله، مرفوع؛ در این جمله مبتدا است؛ به معنای «الله».

لا: حرف نفی؛ به معنای «نمی‌کند، نه»؛ فعل مضارع پس از خود را از نظر معنا منفی می‌کند.

يَهدِي: فعل مضارع، سوم شخص مفرد مذکر، از ریشهٔ «ه-د-ي»؛ به معنای «هدایت می‌کند، راه می‌نماید، به راه درست می‌رساند»؛ فاعل آن «الله» است.

القَومَ: اسم معرفه با «ال»، منصوب، از ریشهٔ «ق-و-م»؛ به معنای «گروه، قوم، مردمان»؛ مفعول‌به برای «يَهدي» است.

الظّالِمينَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، منصوب و صفت برای «القوم»، از ریشهٔ «ظ-ل-م»؛ به معنای «ستمکاران، کسانی که از حق دوری کرده‌اند، کسانی که ظلم می‌کنند».

Nach oben scrollen