009-014-113-توبة

« Back to Glossary Index
با آن مشركانِ عهد شکن، پس از گذشتن مهلت چهار ماه با شرایطی که ذکر شد بجنگید و بدانید که الله آنان را بدست شما عذاب خواهد کرد و ایشان را رسوا خواهد نمود و شما را بر علیه ایشان یاری خواهد کرد و ناراحتی های دلهای جماعت متحد مؤمن را شفا خواهد بخشید. (14)
قاتِلوهُم يُعَذِّبهُمُ الله بِأَيديكُم وَيُخزِهِم وَيَنصُركُم عَلَيهِم وَيَشفِ صُدورَ قَومٍ مُؤمِنينَ

با آنان بجنگید؛ الله آنان را به دست شما عذاب می‌کند، خوارشان می‌سازد، شما را بر آنان یاری می‌دهد و سینه‌های گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد.

قاتِلوهُم

با آنان بجنگید.

قاتِلوهُم: از ریشهٔ «ق ت ل»؛ فعل امر، صیغهٔ جمع مذکر مخاطب، از باب مفاعله «قاتَلَ ـ يُقاتِلُ»؛ «واو» فاعل به معنای «شما» و «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان»؛ معنا: بجنگید با آنان، پیکار کنید با آنان.


يُعَذِّبهُمُ الله بِأَيديكُم

الله آنان را به دست شما عذاب می‌کند.

يُعَذِّبهُمُ: از ریشهٔ «ع ذ ب»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از باب تفعیل «عَذَّبَ ـ يُعَذِّبُ»؛ در پاسخ امر پیشین معنای نتیجه می‌دهد؛ «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان»؛ معنا: عذاب می‌کند آنان را، کیفر می‌دهد آنان را.

الله: لفظ جلاله؛ اسم خاص برای الله؛ در این جمله فاعل و مرفوع است؛ معنا: الله.

بِأَيديكُم: «بِـ» حرف جر به معنای «به، با، به‌وسیلهٔ»؛ «أَيدي» جمع «يَد» به معنای «دست‌ها»، اسم مجرور و مضاف؛ «كُم» ضمیر متصل مضاف‌الیه به معنای «شما»؛ معنا: به دست‌های شما، به‌وسیلهٔ شما.


وَيُخزِهِم

و آنان را خوار می‌سازد.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.

يُخزِهِم: از ریشهٔ «خ ز ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از باب افعال «أَخزى ـ يُخزي»؛ «هُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «آنان»؛ معنا: خوار می‌کند، رسوا می‌سازد، شرمنده می‌کند.


وَيَنصُركُم عَلَيهِم

و شما را بر آنان یاری می‌دهد.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.

يَنصُركُم: از ریشهٔ «ن ص ر»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از باب نَصَرَ ـ يَنصُرُ؛ «كُم» ضمیر متصل مفعولی به معنای «شما»؛ معنا: یاری می‌دهد شما را، پیروز می‌گرداند شما را.

عَلَيهِم: «عَلى» حرف جر به معنای «بر، علیه»؛ «هِم» ضمیر متصل به معنای «آنان»؛ جار و مجرور وابسته به «يَنصُركُم»؛ معنا: بر آنان، در برابر آنان.


وَيَشفِ صُدورَ قَومٍ مُؤمِنينَ

و سینه‌های گروهی از مؤمنان را شفا می‌بخشد.

وَ: حرف عطف؛ معنا: و.

يَشفِ: از ریشهٔ «ش ف ي»؛ فعل مضارع، صیغهٔ مفرد مذکر غایب، از فعل «شَفى ـ يَشفي»؛ در ساختار پاسخ امر، حرف علّهٔ پایانی آن حذف شده است؛ معنا: شفا می‌دهد، آرام می‌کند، درمان می‌بخشد.

صُدورَ: از ریشهٔ «ص د ر»؛ جمع «صَدر» به معنای «سینه»؛ مفعول‌به و منصوب، و مضاف است؛ معنا: سینه‌ها، دل‌ها، درون‌ها.

قَومٍ: از ریشهٔ «ق و م»؛ اسم، مفرد با معنای جمعی؛ مضاف‌الیه و مجرور؛ معنا: گروه، قوم، مردمی.

مُؤمِنينَ: از ریشهٔ «أ م ن»؛ اسم فاعل از باب افعال «آمَنَ ـ يُؤمِنُ»؛ جمع مذکر سالم، صفت برای «قَومٍ» و مجرور؛ معنا: مؤمنان، ایمان‌آورندگان.

Nach oben scrollen