009-013-113-توبة

« Back to Glossary Index
آیا با قومی که پیمان و سوگند خود را شکستند و کوشش کردند، فرستاده الله را از مکه اخراج کنند (اشاره به آنان است که در فتح مکه تسلیم نشدند و با مسلمانان جنگ نمودند و فرار کردند) و اول بار آنان بودند که مخالفت و اذیت شما را (در قبل از هجرت و بعد از آن در جنگهای بدر و احد و احزاب و غیر آنها) شروع کردند، آیا شما مؤمنان مکه نمی خواهید با ایشان جنگ کنید؟ آیا شما از آنان می ترسید؟ اگر مؤمن حقیقی باشید، سزاوارتر برای شما این است، که از الله بترسید (این مؤمنان که خالق عالم به ایشان میگوید چرا نمی خواهید با مشركان مزبور بجنگید، مؤمنانی بودند که یا از سالها پیش در مکه مؤمن شده بودند، ولی به واسطه منافعی که در مکه داشتند، در مکه مانده بودند و مقداری با مردم مکه که مشرک بودند، سازش داشتند و گاه هم بواسطه ایمان خود، از آنان اذیت میدیدند و یا پس از فتح مکه حس کردند بهتر است مسلمان شوند، البته پس از فتح مکه این نیمه مؤمنان تحت حکومت مؤمنانی سابقه دار و حقیقی قرار گرفتند که از مهاجر و انصار بودند) (۱۳)
أَلا تُقاتِلونَ قَومًا نَكَثوا أَيمانَهُم وَهَمّوا بِإِخراجِ الرَّسولِ وَهُم بَدَءوكُم أَوَّلَ مَرَّةٍ ۚ أَتَخشَونَهُم ۚ فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخشَوهُ إِن كُنتُم مُؤمِنينَ

چرا با قومی نمی‌جنگید که پیمان‌های خود را شکستند، و قصد بیرون‌راندن پیامبر را کردند، و آنان بودند که نخستین بار با شما آغاز کردند؟ آیا از آنان می‌ترسید؟ پس اگر مؤمن هستید، الله سزاوارتر است که از او بترسید.

أَلا تُقاتِلونَ قَومًا

چرا با قومی نمی‌جنگید؟

أَلا: «أَ» همزهٔ استفهام برای سرزنش و برانگیختن؛ «لا» حرف نفی؛ در مجموع معنای «چرا نه؟ / آیا نمی‌خواهید؟» می‌دهد؛ ریشه ندارد چون حرف است.
تُقاتِلونَ: ریشه: ق ت ل؛ فعل مضارع، باب مُفاعَلَة، صیغهٔ دوم شخص جمع مذکر؛ مرفوع به ثبوت نون، چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو ضمیر فاعل؛ معنا: می‌جنگید، پیکار می‌کنید.
قَومًا: ریشه: ق و م؛ اسم، مفرد با معنای جمعی؛ مفعول‌به منصوب با فتحه؛ نکره؛ معنا: قوم، گروه، مردمان.


نَكَثوا أَيمانَهُم

که پیمان‌های خود را شکستند.

نَكَثوا: ریشه: ن ك ث؛ فعل ماضی، سوم شخص جمع مذکر؛ واو ضمیر فاعل؛ معنا: شکستند، نقض کردند، پیمان‌شکنی کردند.
أَيمانَهُم: ریشه: ي م ن؛ «أَيمان» جمع «يمين» به معنای سوگند و پیمان؛ مفعول‌به منصوب؛ «هُم» ضمیر متصل در جایگاه مضاف‌الیه؛ معنا: سوگندهایشان، پیمان‌هایشان.


وَهَمّوا بِإِخراجِ الرَّسولِ

و قصد بیرون‌راندن پیامبر را کردند.

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ معنا: و.
هَمّوا: ریشه: ه م م؛ فعل ماضی، سوم شخص جمع مذکر؛ واو ضمیر فاعل؛ معنا: قصد کردند، آهنگ کردند، تصمیم گرفتند.
بِإِخراجِ: «بِـ» حرف جر؛ «إِخراج» ریشه: خ ر ج؛ مصدر باب إفعال؛ اسم مجرور به حرف جر و مضاف؛ معنا: بیرون‌راندن، خارج‌کردن، اخراج.
الرَّسولِ: ریشه: ر س ل؛ اسم معرفه با «ال»؛ مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: پیامبر، فرستاده.


وَهُم بَدَءوكُم أَوَّلَ مَرَّةٍ

و آنان نخستین بار با شما آغاز کردند.

وَ: حرف عطف یا حالیه؛ ریشه ندارد؛ معنا: و، در حالی که.
هُم: ضمیر منفصل، سوم شخص جمع مذکر؛ در جایگاه مبتدا؛ معنا: آنان، ایشان.
بَدَءوكُم: ریشه: ب د أ؛ فعل ماضی، سوم شخص جمع مذکر؛ واو ضمیر فاعل؛ «كُم» ضمیر متصل در جایگاه مفعول‌به؛ معنا: شما را آغاز کردند، با شما ابتدا کردند، پیش‌دستی کردند.
أَوَّلَ: ریشه: أ و ل؛ اسم تفضیل یا وصف به معنای «نخستین»؛ منصوب، در این ساختار به معنای ظرفی «در نخستین»؛ مضاف؛ معنا: نخست، اول، آغازین.
مَرَّةٍ: ریشه: م ر ر؛ اسم؛ مضاف‌الیه مجرور؛ معنا: بار، دفعه، نوبت.


أَتَخشَونَهُم

آیا از آنان می‌ترسید؟

أَ: همزهٔ استفهام؛ برای پرسش همراه با سرزنش و انکار؛ ریشه ندارد؛ معنا: آیا؟
تَخشَونَهُم: ریشه: خ ش ي؛ فعل مضارع، دوم شخص جمع مذکر؛ مرفوع به ثبوت نون، چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو ضمیر فاعل؛ «هُم» ضمیر متصل در جایگاه مفعول‌به؛ معنا: از آنان می‌ترسید، بیم دارید.


فَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخشَوهُ

پس الله سزاوارتر است که از او بترسید.

فَ: حرف نتیجه و تفریع؛ ریشه ندارد؛ معنا: پس، بنابراین.
الله: اسم جلاله؛ مبتدا مرفوع؛ معنا: الله.
أَحَقُّ: ریشه: ح ق ق؛ اسم تفضیل؛ خبر مرفوع برای «الله»؛ معنا: سزاوارتر، شایسته‌تر، حق‌دارتر.
أَن: حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند؛ ریشه ندارد؛ معنا: که.
تَخشَوهُ: ریشه: خ ش ي؛ فعل مضارع منصوب به «أَن»، علامت نصب حذف نون، چون از افعال پنج‌گانه است؛ واو ضمیر فاعل؛ «هُ» ضمیر متصل در جایگاه مفعول‌به؛ معنا: از او بترسید، از او بیم داشته باشید.


إِن كُنتُم مُؤمِنينَ

اگر مؤمن هستید.

إِن: حرف شرط؛ ریشه ندارد؛ معنا: اگر.
كُنتُم: ریشه: ك و ن؛ فعل ماضی ناقص، دوم شخص جمع مذکر؛ «تُم» ضمیر متصل در جایگاه اسم «كان»؛ در جملهٔ شرطی معنای حال نیز می‌دهد؛ معنا: بودید، باشید، هستید.
مُؤمِنينَ: ریشه: أ م ن؛ اسم فاعل از باب إفعال؛ جمع مذکر سالم؛ خبر «كان» منصوب با یاء؛ معنا: مؤمنان، ایمان‌آورندگان، باورمندان.

Nach oben scrollen