009-015-113-توبة

« Back to Glossary Index
و خشم درونی آنان را از بین می برد و هر گناهکاری را که قانون الله سزاوار بداند، توبه اش را می پذیرد و الله دانائی است که درباره تمام مخلوقات خود، روی حکمتی که دارد عمل خواهد نمود. (۱۵)
وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ ۗ وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَاءُ ۗ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

و خشم دل‌هایشان را از میان می‌برد، و الله توبهٔ هر کس را که بخواهد می‌پذیرد، و الله دانای حکیم است.

وَيُذْهِبْ غَيْظَ قُلُوبِهِمْ

و خشم دل‌هایشان را از میان می‌برد.

وَيُذْهِبْ: «وَ» حرف عطف است؛ «يُذْهِبْ» فعل مضارع مجزوم، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر غایب از باب إفعال؛ ریشه: ذ-ه-ب؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ معنا: می‌بَرد، برطرف می‌کند، از میان می‌برد.
غَيْظَ: اسم مفرد مذکر، مفعول‌به منصوب برای «يُذْهِبْ» و مضاف؛ ریشه: غ-ي-ظ؛ معنا: خشم شدید، جوشش خشم، کینه و ناراحتی فروخورده.
قُلُوبِهِمْ: «قُلُوبِ» جمع شکستهٔ «قَلْب»، مجرور به‌سبب مضافٌ‌الیه بودن برای «غَيْظَ»، و خودش مضاف است؛ ریشه: ق-ل-ب؛ «هِمْ» ضمیر متصل سوم‌شخص جمع مذکر، در جایگاه مضافٌ‌الیه؛ معنا: دل‌هایشان، قلب‌هایشان.


وَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَىٰ مَن يَشَاءُ

و الله توبهٔ هر کس را که بخواهد می‌پذیرد.

وَيَتُوبُ: «وَ» حرف استئناف یا عطف است؛ «يَتُوبُ» فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر غایب؛ ریشه: ت-و-ب؛ معنا: بازمی‌گردد، از سرِ لطف رو می‌آورد، توبه را می‌پذیرد.
اللَّهُ: لفظ جلاله، اسم خاص؛ از نظر اشتقاق در آن اختلاف است: نزد بسیاری وابسته به «إله» با ریشهٔ أ-ل-ه دانسته شده و نزد برخی اسم عَلَم غیرمشتق است؛ در این جمله فاعل مرفوع برای «يَتُوبُ» است؛ معنا: الله.
عَلَىٰ: حرف جر؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: بر، بر کسی، نسبت به؛ در این ترکیب با «تاب على» معنای «توبهٔ کسی را پذیرفتن / با رحمت به او بازگشتن» می‌دهد.
مَن: اسم موصول مبنی، در محل جر به‌واسطهٔ «عَلَىٰ»؛ ریشهٔ فعلی ندارد؛ معنا: کسی که، هر کس که.
يَشَاءُ: فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر غایب؛ ریشه: ش-ي-ء؛ فاعل آن ضمیر پنهان «هو» است که به الله برمی‌گردد؛ جملهٔ «يَشَاءُ» صلهٔ موصول برای «مَن» است؛ معنا: می‌خواهد، اراده می‌کند.


وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ

و الله دانای حکیم است.

وَاللَّهُ: «وَ» حرف استئناف یا عطف است؛ «اللَّهُ» لفظ جلاله و اسم خاص؛ از نظر اشتقاق در آن اختلاف است: نزد بسیاری وابسته به «إله» با ریشهٔ أ-ل-ه دانسته شده و نزد برخی اسم عَلَم غیرمشتق است؛ در این جمله مبتدا و مرفوع است؛ معنا: الله.
عَلِيمٌ: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فعيل»، خبر اول برای «اللَّهُ» و مرفوع؛ ریشه: ع-ل-م؛ معنا: بسیار دانا، آگاه، دارای علم کامل.
حَكِيمٌ: صفت مشبهه بر وزن «فعيل»، خبر دوم برای «اللَّهُ» و مرفوع؛ ریشه: ح-ك-م؛ معنا: حکیم، دارای حکمت، کسی که کارهایش بر پایهٔ دانایی و مصلحت است.

Nach oben scrollen