009-006-113-توبة

« Back to Glossary Index
و اگر یکی از این مشرکان به تو پناه آورد و منظورش این بود که سخنان الله را از تو بشنود، او را پناه بده و بعد از آنچه باید بگوئی او را به محل امن خودش برسان و این از آنروست که اینگونه اشخاص قومی هستند که دانشی به وضع اسلام و قرآن ندارند (این مطالب منحصرا درباره مشرکانی می باشد که مخالفت سابقشان مشهود بوده و بخواهند از روی تحقیق، مسلمانی را بشناسند و ایمان آورند، اینان باید قبل از تمام شدن مهلت ایشان یا قبل از گرفتنشان، بعد از مهلت مقرره پناه خواستن خود را اعلام کنند و خود را تسلیم مسلمانان گردانند، تا به وسیله پیغمبر اسلام یا هر کس که پیغمبر اسلام تعیین فرماید، راهنمائی های لازم دینی شوند و آنان را به محل امنشان مراجعت میدهند تا آزادانه فکر کنند و دین اسلام را انتخاب نمایند و اگر از این فرصتها استفاده نکردند، هر چه دیدند از خودشان دیدند و باید مجازات رفتار سابقشان را با مسلمانان ببینند.) (6)
وَإِن أَحَدٌ مِنَ المُشرِكينَ استَجارَكَ فَأَجِرهُ حَتّىٰ يَسمَعَ كَلامَ الله ثُمَّ أَبلِغهُ مَأمَنَهُ ۚ ذٰلِكَ بِأَنَّهُم قَومٌ لا يَعلَمونَ

و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست، او را پناه بده تا سخن الله را بشنود؛ سپس او را به جای امنش برسان. این به سبب آن است که آنان گروهی هستند که نمی‌دانند.

وَإِن أَحَدٌ مِنَ المُشرِكينَ استَجارَكَ

و اگر یکی از مشرکان از تو پناه خواست،

وَ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای پیوند دادن این حکم با سخن پیشین؛ معنا: «و».
إِنْ: حرف شرط جازم؛ ریشه ندارد؛ برای بیان شرط؛ معنا: «اگر».
أَحَدٌ: اسم نکره، مفرد، مذکر، مرفوع؛ در ساختار شرط، فاعلِ فعل محذوف دانسته می‌شود که «استجارك» آن را توضیح می‌دهد؛ ریشه: أ ح د؛ معنا: «یک نفر»، «کسی»، «یکی».
مِنَ: حرف جر؛ ریشه ندارد؛ برای بیان بخشی از یک گروه؛ معنا: «از».
المُشرِكينَ: اسم فاعل، جمع مذکر سالم، مجرور به «مِن»؛ ریشه: ش ر ك؛ از باب إفعال، «أشركَ»؛ معنا: «مشرکان»، «کسانی که برای الله شریک قرار می‌دهند».
استَجارَكَ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر، در جایگاه فعل شرط؛ «كَ» ضمیر متصل، مفعول‌به، خطاب به پیامبر؛ ریشه: ج و ر؛ باب استفعال؛ معنا: «از تو پناه خواست»، «از تو حمایت طلب کرد».


فَأَجِرهُ حَتّىٰ يَسمَعَ كَلامَ الله

پس او را پناه بده تا سخن الله را بشنود؛

فَ: حرف عطف و تفریع؛ ریشه ندارد؛ نتیجهٔ شرط را بیان می‌کند؛ معنا: «پس».
أَجِرهُ: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر متصل، مفعول‌به، به «أحد» برمی‌گردد؛ ریشه: ج و ر؛ از باب إفعال، «أجارَ»؛ معنا: «او را پناه بده»، «او را در حمایت خود بگیر».
حَتّىٰ: حرف غایت و تعلیل؛ ریشه ندارد؛ فعل پس از آن منصوب می‌شود؛ معنا: «تا»، «تا اینکه».
يَسمَعَ: فعل مضارع منصوب به «حَتّىٰ»، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ ریشه: س م ع؛ معنا: «بشنود».
كَلامَ: اسم مفرد، منصوب، مفعول‌به برای «يَسمَعَ»؛ ریشه: ك ل م؛ معنا: «سخن»، «کلام»، «گفتار».
الله: لفظ جلاله، مضاف‌الیه، مجرور؛ نام خاص پروردگار؛ معنا: «الله».


ثُمَّ أَبلِغهُ مَأمَنَهُ

سپس او را به جای امنش برسان.

ثُمَّ: حرف عطف؛ ریشه ندارد؛ برای ترتیب همراه با فاصله یا مرحلهٔ بعد؛ معنا: «سپس»، «آنگاه».
أَبلِغهُ: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص مفرد مذکر؛ «هُ» ضمیر متصل، مفعول‌به، به شخص پناه‌خواه برمی‌گردد؛ ریشه: ب ل غ؛ از باب إفعال، «أبلغَ»؛ معنا: «او را برسان»، «او را به مقصد برسان».
مَأمَنَهُ: اسم مکان، منصوب، مفعول‌به دوم یا متعلق به رساندن؛ «هُ» ضمیر متصل، مضاف‌الیه؛ ریشه: أ م ن؛ معنا: «جای امن او»، «محل امنیت او»، «پناهگاه امنش».


ذٰلِكَ بِأَنَّهُم قَومٌ لا يَعلَمونَ

این به سبب آن است که آنان گروهی هستند که نمی‌دانند.

ذٰلِكَ: اسم اشارهٔ مفرد مذکر برای اشاره به حکمِ پناه دادن و رساندن به جای امن؛ ریشه ندارد؛ معنا: «این»، «آن».
بِأَنَّهُم: «بِـ» حرف جر به معنای سببیت؛ «أَنَّ» حرف تأکید و نصب؛ «هُم» ضمیر متصل، اسم «أَنَّ»؛ معنا: «به سبب اینکه آنان».
قَومٌ: اسم مفرد به معنای جمع، مرفوع، خبر «أَنَّ»؛ ریشه: ق و م؛ معنا: «گروه»، «قوم»، «مردمان».
لا: حرف نفی؛ ریشه ندارد؛ معنا: «نه»، «نمیـ».
يَعلَمونَ: فعل مضارع مرفوع، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ واو، فاعل؛ ریشه: ع ل م؛ معنا: «می‌دانند»، و با «لا»: «نمی‌دانند».

Nach oben scrollen