009-005-113-توبة

« Back to Glossary Index
پس وقتی آن چهار ماه مورد مهلت که نزد مسلمانان محترم است، تمام شد، شما مسلمانان این مشرکان مورد مهلت را هر کجا یافتید بکشید و این کشتن باید حتی المقدور با مقدمه گرفتن ایشان و محاصره کردن ایشان و در کمین ایشان نشستن به هرطور ممکن شود، توام باشد و اگر قبل از گرفتار شدن بدست شما توبه کردند و تحت نظر شما معلوم شد که نماز مقرره اسلام را مرتب انجام میخوانند و زکات مقرره را میدهند، ایشان را آزاد بگذارید و الله گناه بخشی است مهربان (در هیچ یک از آیات قرآن ذکر نشده که مسلمانان حق داشته باشند، مشرکان را بی جهت فقط برای اینکه مشرکند، بکشند یا اذیت کنند و همچنین مسلمانان حق ندارند آنان را که نماز نمی خوانند یا زکات نمی دهند، اذیت و آزار نمایند زیرا دین و اعمال دینی اختیاریست نه اجباری و چیزی که در قرآن و اسلام نهی شده این است که یک اقلیت ناچیز با ترور و ایجاد ترس و رعب در جامعه، جامعه ای را مجبور به اطاعت از قوانین اسلام نماید و متاسفانه در جوامع ظاهرا اسلامی یا غیر اسلامی امروزه، زیاد مشاهده میکنیم که گروههائی بدون آنکه خود بدانند اسلام چیست و بدون آنکه خود حتی موضوعات ساده اسلام را صحيحا انجام دهند، روی نفوذ سیاستهائی مخرب به نام اسلام به ترورها و آشوبهائی دست میزنند که روح اسلام از آن بیزار است و در نتیجه می بینیم که جز زیانهائی فردی و اجتماعی برای خود و دیگران کاری انجام نمی دهند و خالق عالم نیز پشتیبان آنان نیست.) (۵)
فَإِذَا انسَلَخَ الأَشهُرُ الحُرُمُ فَاقتُلُوا المُشرِكينَ حَيثُ وَجَدتُموهُم وَخُذوهُم وَاحصُروهُم وَاقعُدوا لَهُم كُلَّ مَرصَدٍ ۚ فَإِن تابوا وَأَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ فَخَلّوا سَبيلَهُم ۚ إِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحيمٌ

پس چون ماه‌های حرمت‌دار سپری شدند، مشرکان را هر جا یافتید بکشید، آنان را بگیرید، محاصره‌شان کنید و در هر کمینگاهی برایشان بنشینید؛ پس اگر توبه کردند، نماز را برپا داشتند و زکات دادند، راهشان را بازگذارید؛ بی‌گمان الله آمرزنده و مهربان است.

فَإِذَا انسَلَخَ الأَشهُرُ الحُرُمُ

پس چون ماه‌های حرمت‌دار سپری شدند،

فَـ: حرف ربط و نتیجه؛ برای پیوند دادن جمله با پیش از خود و رساندن معنای «پس / آنگاه».

إِذَا: ظرف زمان برای آینده، همراه با معنای شرط؛ یعنی «هنگامی که / چون / وقتی که».

انسَلَخَ: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر؛ از ریشهٔ «س ل خ»؛ باب «انفعال»؛ معنای اصلی: جدا شدن پوست، بیرون آمدن از چیزی؛ در اینجا: «سپری شد / پایان یافت».

الأَشهُرُ: اسم جمع مکسر، معرفه با «ال»، فاعلِ «انسَلَخَ»، مرفوع؛ مفرد آن «شَهر»؛ از ریشهٔ «ش هـ ر»؛ معنا: ماه‌ها.

الحُرُمُ: صفت برای «الأَشهُرُ»، معرفه و مرفوع؛ جمع «حَرام»؛ از ریشهٔ «ح ر م»؛ معنا: حرمت‌دار، ممنوع‌شده از جهت جنگ، دارای قداست و احترام ویژه.


فَاقتُلُوا المُشرِكينَ حَيثُ وَجَدتُموهُم

پس مشرکان را هر جا یافتید بکشید،

فَـ: حرف نتیجه و پیوند؛ یعنی «پس».

اقتُلُوا: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «ق ت ل»؛ باب ثلاثی مجرد؛ معنا: بکشید، به قتل برسانید، بجنگید تا کشته شوند.

المُشرِكينَ: اسم فاعل جمع مذکر سالم، معرفه با «ال»، مفعول‌به منصوب با علامت «یاء»؛ از ریشهٔ «ش ر ك»؛ از فعل «أشرَكَ»؛ معنا: کسانی که برای الله شریک قرار می‌دهند، مشرکان.

حَيثُ: ظرف مکان مبنی؛ معنا: هر جا، جایی که.

وَجَدتُموهُم: فعل ماضی با ضمیرها؛ «وَجَدَ» از ریشهٔ «و ج د» به معنای یافتن؛ «تُم» فاعل، یعنی شما؛ «هم» ضمیر مفعولی، یعنی آنان؛ کل واژه یعنی: آنان را یافتید.


وَخُذوهُم

و آنان را بگیرید،

وَ: حرف ربط؛ معنا: و.

خُذوهُم: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، همراه با ضمیر مفعولی «هم»؛ از ریشهٔ «أ خ ذ»؛ معنا: بگیریدشان، دستگیرشان کنید، اسیرشان کنید.


وَاحصُروهُم

و آنان را محاصره کنید،

وَ: حرف ربط؛ معنا: و.

احصُروهُم: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، همراه با ضمیر مفعولی «هم»؛ از ریشهٔ «ح ص ر»؛ معنا: محاصره‌شان کنید، آنان را در تنگنا بگذارید، راه خروج و حرکتشان را محدود کنید.


وَاقعُدوا لَهُم كُلَّ مَرصَدٍ

و در هر کمینگاهی برایشان بنشینید.

وَ: حرف ربط؛ معنا: و.

اقعُدوا: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «ق ع د»؛ معنا: بنشینید، مستقر شوید، در انتظار بمانید.

لَهُم: «لِـ» حرف جر به معنای «برای / به قصد / علیه»؛ «هم» ضمیر سوم‌شخص جمع مذکر؛ معنا: برای آنان، در برابر آنان.

كُلَّ: اسم، منصوب؛ مضاف به «مَرصَدٍ»؛ از ریشهٔ «ك ل ل»؛ معنا: هر، همهٔ، تمام.

مَرصَدٍ: اسم مکان یا اسم ابزار بر وزن «مَفعَل»، مجرور چون مضافٌ‌الیه برای «كُلَّ»؛ از ریشهٔ «ر ص د»؛ معنا: کمینگاه، جای دیده‌بانی، محل انتظار برای مراقبت یا کمین.


فَإِن تابوا وَأَقامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا الزَّكاةَ

پس اگر توبه کردند و نماز را برپا داشتند و زکات دادند،

فَـ: حرف پیوند و نتیجه؛ معنا: پس.

إِن: حرف شرط جازم؛ معنا: اگر.

تابوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «ت و ب»؛ معنا: توبه کردند، بازگشتند، از کار پیشین دست کشیدند و رو به اصلاح آوردند.

وَ: حرف ربط؛ معنا: و.

أَقامُوا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «ق و م»؛ باب «إفعال»؛ معنا: برپا داشتند، پایدار و درست انجام دادند.

الصَّلاةَ: اسم، معرفه با «ال»، مفعول‌به منصوب؛ از ریشهٔ «ص ل و / ص ل ي»؛ معنا: نماز، نیایش واجب.

وَ: حرف ربط؛ معنا: و.

آتَوُا: فعل ماضی، صیغهٔ سوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «أ ت ي» در باب «إفعال» با معنای دادن؛ معنا: دادند، پرداختند.

الزَّكاةَ: اسم، معرفه با «ال»، مفعول‌به منصوب؛ از ریشهٔ «ز ك و / ز ك ي»؛ معنا: زکات، مال واجبی که برای پاکی مال و یاری نیازمندان پرداخت می‌شود.


فَخَلّوا سَبيلَهُم

پس راهشان را بازگذارید.

فَـ: حرف نتیجه در جواب شرط؛ معنا: پس.

خَلّوا: فعل امر، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ از ریشهٔ «خ ل و / خ ل ي»؛ باب تفعیل؛ معنا: رها کنید، آزاد بگذارید، مانعشان نشوید.

سَبيلَهُم: «سَبيلَ» اسم منصوب و مفعول‌به، مضاف؛ از ریشهٔ «س ب ل»؛ معنا: راه، مسیر، آزادی حرکت؛ «هم» ضمیر مضافٌ‌الیه؛ کل ترکیب یعنی: راهِ آنان، مسیرشان.


إِنَّ اللهَ غَفورٌ رَحيمٌ

بی‌گمان الله آمرزنده و مهربان است.

إِنَّ: حرف تأکید و نصب؛ معنا: بی‌گمان، همانا.

اللهَ: اسم خاص، اسم «إِنَّ»، منصوب؛ معنا: الله.

غَفورٌ: صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعول»، خبر «إِنَّ»، مرفوع؛ از ریشهٔ «غ ف ر»؛ معنا: بسیار آمرزنده، پوشانندهٔ گناه و بخشاینده.

رَحيمٌ: صفت مشبهه یا صیغهٔ مبالغه بر وزن «فَعيل»، خبر دوم برای «إِنَّ» یا صفت برای «غَفورٌ»، مرفوع؛ از ریشهٔ «ر ح م»؛ معنا: مهربان، بسیار رحمت‌کننده.

Nach oben scrollen