007-089-041-أعراف

« Back to Glossary Index
اگر ما پس از آنکه الله ما را از دین شما نجات داده است، دوباره به آن بازگردیم، بر الله دروغ بسته‌ایم. ما که با دلیلی روشن ایمان آورده‌ایم، سزاوار نیست دوباره به باطل بازگردیم؛ مگر آنکه الله، پروردگار ما، چنین خواسته باشد. (یعنی تنها در صورتی ممکن است دوباره به باطل بازگردیم که قوانین ترس، طمع، دنیاخواهی یا فریب‌خوردن—که همگی از قوانین الله هستند—در ما عملی باشند؛ وگرنه افراد پرهیزکار و دانای ما هرگز از شما نمی‌ترسند و بازنمی‌گردند.) زیرا دانش پروردگار ما بر همه‌چیز احاطه دارد. بنابراین، ما بر الله توکل کرده‌ایم. ای پروردگار ما، میان ما و قوممان به حق داوری فرما؛ زیرا تو بهترین داوری‌کنندگانی. (تحمل رنج و دشواری از سوی مخالفان برای ایمان به دین الله، رسم همیشگی توکل‌کنندگان بر الله است. جای بسی تأسف است که دشمنان اسلام، برای پست، زبون و ترسو تربیت کردن ایرانیان مسلمان، روایت تقیه را ساختند و به الله، پیامبرش و امامان تهمت زدند.) (۸۹)
قَدِ افتَرَينا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا إِن عُدنا في مِلَّتِكُم بَعدَ إِذ نَجّانَا اللَّهُ مِنها ۚ وَما يَكونُ لَنا أَن نَعودَ فيها إِلّا أَن يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا ۚ وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلمًا ۚ عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلنا ۚ رَبَّنَا افتَح بَينَنا وَبَينَ قَومِنا بِالحَقِّ وَأَنتَ خَيرُ الفاتِحينَ

اگر پس از آن‌که الله ما را از آن نجات داده است، به آیین شما بازگردیم، قطعاً بر الله دروغ بسته‌ایم؛ و برای ما روا نیست که به آن بازگردیم، مگر آن‌که الله، پروردگار ما، بخواهد. پروردگار ما از نظر دانش همه‌چیز را فرا گرفته است. بر الله توکل کرده‌ایم. پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن، و تو بهترین داورانی.

قَدِ افتَرَينا عَلَى اللَّهِ كَذِبًا

به‌راستی بر الله دروغ بسته‌ایم.

قَدِ
حرف تحقیق؛ برای تأکید تحقق فعل گذشته می‌آید. در اینجا: «قطعاً»، «به‌راستی».

افتَرَينا
فعل ماضی، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «ف‌ر‌ی»، باب افتعال؛ «افتراء بستیم»، «دروغ ساختیم و نسبت دادیم».

عَلَى
حرف جر؛ در این ترکیب برای نسبت‌دادن ناروا به کسی است: «بر»، «دربارهٔ».

اللَّهِ
اسم جلاله، مجرور به «عَلَى»؛ «الله».

كَذِبًا
مصدر منصوب، از ریشهٔ «ک‌ذ‌ب»؛ مفعول مطلق یا حال برای تأکید معنای «افتَرَينا»؛ «دروغ»، «دروغی بزرگ».


إِن عُدنا في مِلَّتِكُم بَعدَ إِذ نَجّانَا اللَّهُ مِنها

اگر پس از آن‌که الله ما را از آن نجات داده است، به آیین شما بازگردیم.

إِن
حرف شرط جازم؛ «اگر».

عُدنا
فعل ماضی، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «ع‌و‌د»؛ فعل شرط؛ «بازگردیم»، «برگردیم».

في
حرف جر؛ «در»، و در اینجا به معنای «به» در بازگشت به یک آیین.

مِلَّتِكُم
«مِلَّة» اسم، مؤنث، مجرور به «في»، از ریشهٔ «م‌ل‌ل»؛ «آیین»، «کیش»، «دین». «کُم» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه، مخاطب جمع؛ «آیین شما».

بَعدَ
ظرف زمان منصوب، از ریشهٔ «ب‌ع‌د»، و مضاف؛ «پس از».

إِذ
ظرف زمان مبنی، در محل جرّ به اضافۀ «بَعدَ»؛ «آن‌گاه که»، «زمانی که».

نَجّانا
فعل ماضی، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «ن‌ج‌و»، باب تفعیل؛ «ما را نجات داد». «نا» ضمیر متصل در محل نصب مفعول‌به؛ «ما را».

اللَّهُ
اسم جلاله، مرفوع؛ فاعلِ «نَجّى»؛ «الله».

مِنها
«مِن» حرف جر؛ «از». «ها» ضمیر متصل مؤنث، در محل جر؛ مرجع آن «مِلَّة» است؛ «از آن [آیین]».


وَما يَكونُ لَنا أَن نَعودَ فيها

و برای ما روا نیست که به آن بازگردیم.

وَ
حرف عطف؛ «و».

ما
حرف نفی؛ «نیست»، «نمی‌باشد».

يَكونُ
فعل مضارع مرفوع، از ریشهٔ «ک‌و‌ن»؛ «هست»، «باشد»، «رخ دهد».

لَنا
«لِ» حرف جر؛ برای اختصاص یا سزاواربودن: «برای». «نا» ضمیر متصل در محل جر؛ «برای ما».

أَن
حرف مصدری و نصب؛ فعل مضارع پس از خود را منصوب می‌کند و آن را به مصدر تأویل می‌برد؛ «این‌که».

نَعودَ
فعل مضارع منصوب، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «ع‌و‌د»؛ «بازگردیم».

فيها
«في» حرف جر؛ «در»، در اینجا به معنای بازگشت «به آن». «ها» ضمیر متصل مؤنث، در محل جر؛ مرجع آن «مِلَّة» است؛ «به آن [آیین]».


إِلّا أَن يَشاءَ اللَّهُ رَبُّنا

مگر آن‌که الله، پروردگار ما، بخواهد.

إِلّا
ادات استثنا؛ «مگر»، «جز».

أَن
حرف مصدری و نصب؛ «این‌که».

يَشاءَ
فعل مضارع منصوب، از ریشهٔ «ش‌ی‌ء»؛ «بخواهد»، «اراده کند».

اللَّهُ
اسم جلاله، مرفوع؛ فاعلِ «يَشاءَ»؛ «الله».

رَبُّنا
«رَبّ» اسم مرفوع، بدل یا صفت برای «اللَّهُ»، از ریشهٔ «ر‌ب‌ب»؛ «پروردگار»، «سرپرست و تدبیرکننده». «نا» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه؛ «پروردگار ما».


وَسِعَ رَبُّنا كُلَّ شَيءٍ عِلمًا

پروردگار ما از نظر دانش همه‌چیز را فرا گرفته است.

وَ
حرف عطف یا استیناف؛ «و».

وَسِعَ
فعل ماضی، از ریشهٔ «و‌س‌ع»؛ «فرا گرفت»، «گنجایش یافت و احاطه کرد».

رَبُّنا
«رَبّ» اسم مرفوع؛ فاعلِ «وَسِعَ»؛ «پروردگار». «نا» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه؛ «پروردگار ما».

كُلَّ
اسم منصوب، از ریشهٔ «ک‌ل‌ل»، مضاف؛ مفعول‌به؛ «همهٔ»، «تمامِ».

شَيءٍ
اسم مجرور، مضاف‌الیه «كُلّ»، از ریشهٔ «ش‌ی‌ء»؛ «چیز». ترکیب «كُلَّ شَيءٍ»: «همه‌چیز».

عِلمًا
مصدر منصوب، از ریشهٔ «ع‌ل‌م»؛ تمییز، برای بیان جهت احاطه؛ «از نظر دانش»، «با دانش».


عَلَى اللَّهِ تَوَكَّلنا

بر الله توکل کرده‌ایم.

عَلَى
حرف جر؛ «بر».

اللَّهِ
اسم جلاله، مجرور به «عَلَى»؛ «الله».

تَوَكَّلنا
فعل ماضی، متکلم مع‌الغیر، از ریشهٔ «و‌ک‌ل»، باب تفعّل؛ «توکل کرده‌ایم»، «کار خود را با اعتماد به الله واگذارده‌ایم». «نا» ضمیر فاعلی؛ «ما».


رَبَّنَا افتَح بَينَنا وَبَينَ قَومِنا بِالحَقِّ

پروردگارا، میان ما و قوم ما به حق داوری کن.

رَبَّنا
«رَبّ» منادا، منصوب، از ریشهٔ «ر‌ب‌ب»؛ «پروردگارا». «نا» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه؛ «پروردگار ما».

افتَح
فعل امر، از ریشهٔ «ف‌ت‌ح»؛ «بگشا». در اینجا کنایه از «داوری کن» و «فیصله بده».

بَينَنا
«بَين» ظرف مکان منصوب، مضاف؛ «میان». «نا» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه؛ «میان ما».

وَ
حرف عطف؛ «و».

بَينَ
ظرف مکان منصوب، مضاف؛ «میان».

قَومِنا
«قَوم» اسم مجرور، مضاف‌الیه «بَين»، از ریشهٔ «ق‌و‌م»؛ «قوم»، «گروه مردم». «نا» ضمیر متصلِ مضاف‌الیه؛ «قوم ما».

بِالحَقِّ
«بِ» حرف جر؛ «به»، «بر پایهٔ». «الحَقّ» اسم مجرور، از ریشهٔ «ح‌ق‌ق»؛ «حق»، «راستی»، «عدالت». «به حق» یعنی «بر اساس داوری عادلانه و درست».


وَأَنتَ خَيرُ الفاتِحينَ

و تو بهترین داورانی.

وَ
حرف عطف یا استیناف؛ «و».

أَنتَ
ضمیر منفصل، مخاطب مفرد مذکر، مبنی در محل رفع مبتدا؛ «تو».

خَيرُ
اسم تفضیل مرفوع، خبرِ «أَنتَ»، از ریشهٔ «خ‌ی‌ر»؛ «بهترین».

الفاتِحينَ
اسم فاعل جمع مذکر سالم، مجرور به اضافۀ «خَيرُ»، از ریشهٔ «ف‌ت‌ح»؛ «گشایندگان»، و در اینجا «داوران و فیصله‌دهندگان».

Nach oben scrollen