007-086-041-أعراف

« Back to Glossary Index
و نباید با تهدید جلوی راههای مردم بنشینید و از راه الله مؤمنین را باز ندارید و راه کج را مجوئید و زمانی را یاد آورید که اندکی بود ید و آلله شما را بسیار کرد ( پدران قوم شعیب همان مؤمنین نجات یافته از قوم لوط بوده و شهر مدین نیز نزدیک مکان قوم لوط بود ) و دقت کنید که عاقبت کار فساد کاران قبل از شما چگونه شد (86)
وَلا تَقعُدوا بِكُلِّ صِراطٍ توعِدونَ وَتَصُدّونَ عَن سَبيلِ اللَّهِ مَن آمَنَ بِهِ وَتَبتَغونَها عِوَجًا ۚ وَاذكُروا إِذ كُنتُم قَليلًا فَكَثَّرَكُم ۖ وَانظُروا كَيفَ كانَ عاقِبَةُ المُفسِدينَ

و بر سر هر راهی منشینید که [مردم را] تهدید کنید و کسانی را که به الله ایمان آورده‌اند، از راه الله بازدارید و برای آن کژی بجویید؛ و به یاد آورید آن‌گاه را که اندک بودید، پس شما را بسیار گردانید؛ و بنگرید که فرجام فسادکنندگان چگونه بود.

وَلا تَقعُدوا بِكُلِّ صِراطٍ توعِدونَ

و بر سر هر راهی منشینید تا تهدید کنید.

وَ
حرف عطف یا استئناف؛ به معنای «و».

لا
حرف نهی و جزم؛ بر سر فعل مضارع می‌آید و معنای «نکنید» می‌دهد.

تَقعُدوا
فعل مضارع مجزوم به «لا»ی نهی، از ریشهٔ «ق ع د»؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «ننشینید» یا «قرار نگیرید».

بِكُلِّ
«بِـ» حرف جر، به معنای «بر» یا «در کنارِ»؛ «كُلِّ» اسم مجرور و مضاف، از ریشهٔ «ك ل ل»، به معنای «هر» و «تمامِ».

صِراطٍ
اسم مجرور و مضاف‌الیه برای «كلّ»، از ریشهٔ «ص ر ط»؛ به معنای «راه»، «راه روشن» یا «مسیر».

توعِدونَ
فعل مضارع مرفوع، از ریشهٔ «و ع د» در باب إفعال؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «تهدید می‌کنید»؛ مفعول آن در تقدیر است، یعنی مردم را تهدید می‌کنید.


وَتَصُدّونَ عَن سَبيلِ اللَّهِ مَن آمَنَ بِهِ

و کسی را که به الله ایمان آورده است، از راه الله بازمی‌دارید.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

تَصُدّونَ
فعل مضارع مرفوع، از ریشهٔ «ص د د»؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «بازمی‌دارید»، «منع می‌کنید» یا «روی‌گردان می‌سازید».

عَن
حرف جر؛ به معنای «از».

سَبيلِ
اسم مجرور به «عن» و مضاف، از ریشهٔ «س ب ل»؛ به معنای «راه»، «روش» یا «آیین».

اللَّهِ
اسم جلاله، مضاف‌الیه و مجرور؛ «الله».

مَن
اسم موصول مبنی در محل مفعول‌به برای «تصدّون»؛ به معنای «کسی که» یا «هر که».

آمَنَ
فعل ماضی، از ریشهٔ «أ م ن» در باب إفعال؛ صیغهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر، به معنای «ایمان آورد».

بِهِ
«بِـ» حرف جر، به معنای «به»؛ «هِ» ضمیر پیوستهٔ سوم‌شخص مفرد مذکر و مجرور، که به «الله» بازمی‌گردد؛ یعنی «به او» یا «به الله».


وَتَبتَغونَها عِوَجًا

و برای آن کژی می‌جویید.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

تَبتَغونَها
فعل مضارع مرفوع، از ریشهٔ «ب غ ي» در باب افتعال؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «می‌جویید» یا «می‌طلبید»؛ «ها» ضمیر پیوسته در محل مفعول‌به است و به «سبیل» بازمی‌گردد، یعنی «آن راه را».

عِوَجًا
اسم منصوب و حال، از ریشهٔ «ع و ج»؛ به معنای «کژی»، «انحراف» و «ناهمواری». مقصود: می‌خواهید راه الله را کج و منحرف نشان دهید.


وَاذكُروا إِذ كُنتُم قَليلًا فَكَثَّرَكُم

و به یاد آورید هنگامی را که اندک بودید، پس شما را بسیار گردانید.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

اذكُروا
فعل امر، از ریشهٔ «ذ ك ر»؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «یاد کنید» یا «به یاد آورید».

إِذ
ظرف زمان مبنی؛ به معنای «هنگامی که» یا «آن‌گاه که».

كُنتُم
«كانَ» فعل ماضی ناقص، از ریشهٔ «ك و ن»؛ «تُم» ضمیر پیوسته در محل رفع اسم «کان»، صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر؛ به معنای «بودید».

قَليلًا
خبر «کان» و منصوب، از ریشهٔ «ق ل ل»؛ به معنای «اندک»، «کم‌شمار» یا «ناتوان از نظر شمار».

فَ
حرف عطف یا نتیجه؛ به معنای «پس».

كَثَّرَكُم
فعل ماضی، از ریشهٔ «ك ث ر» در باب تفعیل؛ به معنای «بسیار گردانید» و «فراوان ساخت»؛ «كُم» ضمیر پیوسته در محل مفعول‌به، یعنی «شما را».


وَانظُروا كَيفَ كانَ عاقِبَةُ المُفسِدينَ

و بنگرید که فرجام فسادکنندگان چگونه بود.

وَ
حرف عطف؛ به معنای «و».

انظُروا
فعل امر، از ریشهٔ «ن ظ ر»؛ صیغهٔ دوم‌شخص جمع مذکر، به معنای «بنگرید»، «تأمل کنید» یا «عبرت بگیرید».

كَيفَ
اسم استفهام مبنی، در محل نصب حال یا خبر؛ به معنای «چگونه».

كانَ
فعل ماضی ناقص، از ریشهٔ «ك و ن»؛ به معنای «بود».

عاقِبَةُ
اسم مرفوع، اسم «کان»، از ریشهٔ «ع ق ب»؛ به معنای «فرجام»، «سرانجام» یا «نتیجهٔ پایانی».

المُفسِدينَ
مضاف‌الیه مجرور با علامت «یاء» زیرا جمع مذکر سالم است، از ریشهٔ «ف س د» در باب إفعال؛ به معنای «فسادکنندگان»، «تباه‌کاران» و «کسانی که تباهی می‌پراکنند».

Nach oben scrollen