005-100-114-مائدة

« Back to Glossary Index
بگو چیزهای پلید و بد با چیزهای پاکیزه و خوب یکسان حساب نمی شود، اگر چه وسعت چیزهای پلید و بد تو را به تعجب آورد، پس ای خردمندان از الله بترسید تا رستگار شوید (رستگاری در ترسیدن از قوانين الله است که بر اساس مجازات دنیائی و آخرتی بدکار بنا شده) (۱۰۰)
قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ ۚ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

بگو: ناپاک و پاک یکسان نیستند، هرچند فراوانیِ ناپاک تو را به شگفت آورد؛ پس ای خردمندان، از الله پروا کنید، باشد که رستگار شوید.

قُلْ لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ

بگو: ناپاک و پاک برابر نیستند، هرچند فراوانیِ ناپاک تو را به شگفت آورد.

قُلْ
ریشه: «ق و ل»؛ فعل امر، مفرد مذکر مخاطب، از «قالَ يَقولُ»؛ معنای آن: بگو.

لَا
حرف نفی؛ برای نفیِ فعل مضارع به‌کار رفته است؛ معنای آن: نه، نیست.

يَسْتَوِي
ریشه: «س و ي»؛ فعل مضارع، مفرد مذکر غایب، از باب استفعال «استوى يستوي»؛ معنای آن: برابر می‌شود، یکسان است.

الْخَبِيثُ
ریشه: «خ ب ث»؛ اسم، مفرد، مذکر، معرفه با «ال»، مرفوع و فاعلِ «يستوي»؛ معنای آن: ناپاک، پلید، بد.

وَ
حرف عطف؛ برای پیوند دادنِ دو واژه یا جمله؛ معنای آن: و.

الطَّيِّبُ
ریشه: «ط ي ب»؛ اسم، مفرد، مذکر، معرفه با «ال»، مرفوع و معطوف به «الخبيث»؛ معنای آن: پاک، پاکیزه، نیکو.

وَلَوْ
«وَ» حرف عطف یا استئناف، و «لَوْ» حرف شرط؛ در اینجا برای بیانِ حالتِ فرضی و تأکید بر حکم آمده است؛ معنای آن: هرچند، حتی اگر.

أَعْجَبَكَ
ریشه: «ع ج ب»؛ فعل ماضی، مفرد مذکر غایب، از باب افعال «أعجبَ يُعجِبُ»؛ «کَ» ضمیر پیوسته در محل نصب، مفعول‌به است؛ معنای آن: تو را به شگفت آورد، تو را خوش آمد.

كَثْرَةُ
ریشه: «ك ث ر»؛ اسم، مفرد، مؤنث، مرفوع و فاعلِ «أعجب»؛ معنای آن: فراوانی، بسیاری.

الْخَبِيثِ
ریشه: «خ ب ث»؛ اسم، مفرد، مذکر، معرفه با «ال»، مجرور و مضاف‌الیه برای «كثرة»؛ معنای آن: ناپاک، پلید، بد.


فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الْأَلْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

پس ای خردمندان، از الله پروا کنید، باشد که رستگار شوید.

فَ
حرف تفریع؛ برای بیان نتیجه و پیامدِ سخن پیشین؛ معنای آن: پس، بنابراین.

اتَّقُوا
ریشه: «و ق ي»؛ فعل امر، جمع مذکر مخاطب، از باب افتعال «اتّقى يتّقي»؛ «واو» ضمیر پیوسته در محل رفع و فاعل است؛ معنای آن: پروا کنید، خود را حفظ کنید، تقوا پیشه کنید.

اللَّهَ
نام ویژهٔ الله؛ اسم منصوب و مفعول‌بهِ «اتقوا»؛ معنای آن: الله.

يَا
حرف ندا؛ برای خطاب قرار دادن؛ معنای آن: ای.

أُولِي
اسم جمع، به معنای صاحبان و دارندگان؛ در اینجا منادا و مضاف است؛ معنای آن: صاحبان، دارندگان.

الْأَلْبَابِ
ریشه: «ل ب ب»؛ اسم جمعِ «لُبّ»، معرفه با «ال»، مجرور و مضاف‌الیه برای «أولي»؛ معنای آن: خردها، عقل‌های ناب؛ و «أولي الألباب» یعنی خردمندان.

لَعَلَّكُمْ
«لَعَلَّ» حرف مشبّه بالفعل برای امید و انتظار، و «كُمْ» ضمیر پیوسته در محل نصب، اسمِ آن است؛ معنای آن: باشد که شما، امید است که شما.

تُفْلِحُونَ
ریشه: «ف ل ح»؛ فعل مضارع، جمع مذکر مخاطب، از باب افعال «أفلحَ يُفلحُ»؛ «واو» ضمیر پیوسته در محل رفع و فاعل است؛ معنای آن: رستگار می‌شوید، کامیاب می‌گردید.

Nach oben scrollen